وقتی علیاصغر به میدان رفت
سامن (پانا) - قصه علیاصغر، قصه یک نوزاد نیست. قصه این است که گاهی باید تمام امیدهایت را در آغوش بگیری و به میدان ببری. شش ماهه، بیشمشیر، بیزره. فقط با حقیقت. و حقیقت، تیر خورد اما نمرد. تا قیامت در گلوی هر آزادهای فریاد میزند که هنوز هم آب، شرمنده تشنگیست.
ارسال دیدگاه