از بوی لنج تا بوی باروت
همدان (پانا) - با فرا رسیدن نوروز، عطر دلنشین دریا و لنجها جای خود را به بوی باروت و دود داده است. این یادداشت، فریاد اعتراض به این جایگزینی تلخ است؛ اعتراض به طمعی که میراث خلیج فارس را هدف قرار داده و از نسل جدید میخواهد تا همچون «رئیسعلیها» در برابر این تهدید بایستند.
سلام به رنگ آبی بیکران دریا، به مردمان خونگرم و صمیمیات، به اسکلههای پرجنبوجوش و لنجهای چوبیات. سلام ای خلیج فارس! اما این روزها، سلامهای ما رنگ اندوه دارد.
چند روزی است که عطر دلانگیزت، جای خود را به بوی باروت و دود داده است. لباسهای رنگی نزدیک جشن نورزوت به کناری گذاشته شده و رخت سیاه عزا بر تَن نشستهایم. صدای طبل و دهل که نویدبخش آغاز سال نو بود، اکنون با غرش موشکها و انفجار بمبها جایگزین شده است. آنان که باید مژده نوروز میآوردند، سیاهی و ویرانی را به ارمغان آوردهاند و چهره این سرزمین را روسیاه کردهاند، اما نه آنچنان که حاجی فیروز میخواند، بلکه هر کوچه و برزنی را به ماتمکدهای بدل ساختهاند.
اما سوال اینجاست: مقصر این مصیبتها کیست؟ چرا نعمتهای بیبدیل تو آن ذخایر ارزشمند نفت، آن مرواریدهای درخشان در دل صدفهایت و آن بنادر پررفتوآمد به جای آن که مایه آرامش و آسایش شوند، چشم طمع «کفتارها و روباهان» را به سوی خود جلب کردهاند؟ چرا دست از سر این سرزمین برنمیدارند؟ مگر یک بشکه نفت، ارزشمندتر از جان آدمی است که دهههاست جنگ و ویرانی را به مردمانت هدیه کرده است؟
امروز، قلبمان از میناب ۱۴۰۴، از اسکلهی شهید رجایی بندرعباس ۱۴۰۴، از آبادان و خرمشهرِ آن سالهای پرخون، و از تمام داغهایی که دیدهای، مالامال از اندوه است. اما میدانیم که اندوه، نه راه به آرامش میبرد و نه دردی از دردهای مردم تو را دوا میکند.
پس چاره چیست؟ چاره در برخاستن است؛ همانند “رئیسعلیها”. باید پشت به پشت هم، محکم و استوار، بدون ترس و بیم، تفنگ بر دست گیریم و در برابر بدخواهان بایستیم. ما فرزندان ایران، هرگز اجازه نخواهیم داد که غریبهای با چشم طمع به این سرزمین نظر افکند.
این درد، تنها درد خلیج فارس نیست؛ این دردِ قلب تپندهی ایران است. درخواستی است از سوی نسل جوان، برای رهایی از چنگال طمع بیگانگان و بازگرداندن آرامش و آسایش به سرزمین مادری.
ارسال دیدگاه