گفتوگوی «پانا» با «فاضل قنادی»، نویسنده و کارگردان نمایش رادیویی «چاه خون»:
فاضل قنادی:«چاه خون» روایت چرخه پایانناپذیر جنگ و خونریزی است
اگر بپذیریم هر انسان یک جهان است، میتوانیم بهجای جنگ، گفتوگو کنیم
تهران (پانا) - نمایش رادیویی «چاه خون» به نویسندگی و کارگردانی فاضل قنادی و با دستیاری حسین فربودی، سرپرست گروه تئاتر هامارتیا، چندی پیش در سالن استاد جمالی هنرستان هنرهای زیبا روی صحنه رفت و اجرای خود را به پایان رساند. این اثر با اقتباس از داستان حماسی رستم و شغاد در شاهنامه فردوسی، با مشارکت جمعی از بازیگران و صداپیشگان اجرا شد؛ روایتی که در کنار بازخوانی یکی از تراژدیهای ماندگار ادبیات حماسی ایران، به موضوعاتی همچون جنگ، خونریزی، اختلافهای انسانی و ضرورت گفتوگو میپردازد.
در این نمایش رادیویی، مجید غلامی، فاضل قنادی، سهراب سبحانی، امیر خداپرستی، مهسا یگانه، زهرا یزدانی و یاسمین محرر به ایفای نقش پرداختند. انتخاب قالب رادیویی برای بازآفرینی داستانی از شاهنامه، علاوه بر فراهم کردن امکان تجربهای متفاوت در روایت یک متن حماسی، فرصتی برای پرداختن به ظرفیتهای اجرایی تئاتر با تکیه بر بیان و صدا فراهم کرده است.
اکنون پس از پایان اجرای «چاه خون»، در گفتوگوی پانا با فاضل قنادی، نویسنده و کارگردان این اثر، درباره چگونگی شکلگیری ایده اولیه نمایش، نگاه او به شخصیتهای داستان رستم و شغاد، مفهوم نمادین چاه خون، دلایل انتخاب قالب نمایش رادیویی و دشواریهای اقتصادی تولید تئاتر صحبت کردهایم. قنادی در این گفتوگو همچنین از نگاه خود به ریشههای جنگ و اختلافهای انسانی میگوید و بر این باور تأکید میکند که شناخت جهان متفاوت هر انسان و توانایی گفتوگو میتواند راهی برای دور شدن از خشونت باشد. او در بخش دیگری از این گفتوگو به فعالیتهای گروه تئاتر هامارتیا، اهمیت انسجام گروهی و ضرورت تداوم آموزش در تئاتر شهرستان میپردازد.
ایده «چاه خون» از تأمل درباره لحظه سقوط رستم شکل گرفت
ایده اولیه نمایش «چاه خون» از کجا شکل گرفت و چه چیزی باعث شد برای بازآفرینی داستان رستم و شغاد در شاهنامه فردوسی به سراغ این روایت بروید؟
ایده اولیه این نمایش زمانی در ذهنم شکل گرفت که با خودم فکر میکردم در لحظهای که رستم در چاه افتاد و از شغاد خواست کمانش را برای او بیندازد، چه چیزی در ذهن شغاد میگذشت. برایم این پرسش مطرح بود که شغاد در آن لحظه به چه چیزی فکر میکرد و چه انگیزهها و افکاری او را به نقطهای رسانده بود که رستم را در چنین موقعیتی قرار دهد. بیشتر از آنکه صرفاً به خود اتفاق و نتیجه آن فکر کنم، ذهنم درگیر لحظهای بود که این تصمیم در حال شکلگیری بود و شخصیت شغاد در برابر موقعیت رستم قرار میگرفت. همین پرسش و تأمل درباره آن لحظه، بهتدریج گسترش پیدا کرد و در نهایت به شکلگیری این نمایش انجامید.
چاه خون نمادی از چرخه پایانناپذیر خونریزی است
عنوان «چاه خون» چه نسبتی با محتوای اثر دارد و چاه در این روایت چه معنای نمادینی پیدا میکند؟
چاه خون برای من صرفاً یک نام یا یک مکان در داستان نیست، بلکه نمادی از وضعیتی است که انگار هیچوقت در این دنیا پایان پیدا نمیکند. چاهی را تصور کنید که هرچقدر خون در آن میریزند، باز هم پر نمیشود. مسئله این است که چه زمانی این چاه ویران میشود، چه زمانی دیگر خونی ریخته نمیشود و چه زمانی میتوان انتظار داشت که این چاه سرانجام خشک شود. این پرسش برای من فراتر از ماجرای رستم و شغاد است و به چرخهای اشاره دارد که در آن خونریزی و خشونت همچنان ادامه پیدا میکند.
درواقع، کلیت قصه من نیز همین مفهوم را دنبال میکند. در پایان نمایش، تهمینه میگوید: «نفرین به جنگ، نفرین به جنگ» و آرزو میکند که دیگر جنگی وجود نداشته باشد و خونی ریخته نشود. این پایان برای من اهمیت دارد، زیرا در نهایت آنچه باقی میماند، نه پیروزی یک فرد بر دیگری، بلکه آرزوی پایان یافتن جنگ و رهایی از تکرار خونریزی است.
هزینههای سنگین تولید تئاتر مرا به سمت نمایش رادیویی برد
چرا برای روایت این داستان حماسی، قالب نمایش رادیویی را انتخاب کردید؟ آیا این انتخاب بیشتر به ظرفیتهای هنری این قالب مربوط بود یا شرایط اقتصادی تولید تئاتر نیز در آن نقش داشت؟
من این فرم را در درجه نخست به دلیل مسائل اقتصادی انتخاب کردم. واقعیت این است که اگر امروز بخواهیم یک اجرای تئاتری شستهرفته و باکیفیت روی صحنه ببریم، باید هزینههای مختلفی را در نظر بگیریم. طراحی صحنه، امکانات اجرایی، مدتزمان تمرین، دستمزد عوامل و سایر هزینههای تولید، مجموعاً مخارج بسیار سنگینی را به گروه تحمیل میکنند. از طرف دیگر، بازگشت این هزینهها نیز بهندرت اتفاق میافتد و همیشه این امکان وجود ندارد که گروه بتواند هزینههای صرفشده را از طریق اجرا جبران کند.
من پیشتر نمایش «چهارخونه» را در قالب رادیویی و با تکیه بر بیان اجرا کرده بودم. تجربه آن کار برایم لذتبخش بود و باعث شد بار دیگر به این شیوه اجرایی فکر کنم. درواقع، میخواستم این تجربه را بهعنوان پیشنهادی برای دوستان و همکارانم مطرح کنم تا نشان بدهم اجرای نمایش رادیویی نیز میتواند راهی برای فعالیت تئاتری باشد؛ راهی که در مقایسه با برخی تولیدات صحنهای، به هزینه کمتر و مدتزمان تمرین کوتاهتری نیاز دارد.
بنابراین، انتخاب این قالب هم برای خودم یک تجربه بود و هم پیشنهادی برای دیگر گروههای تئاتری. به نظرم لازم است در شرایطی که هزینههای تولید روزبهروز اهمیت بیشتری پیدا میکنند، به شیوههای دیگری از اجرا نیز فکر کنیم و ظرفیتهای آنها را بشناسیم.
هر انسان یک جهان است و اختلافها باید با گفتوگو حل شوند
در اقتباس از داستان رستم و شغاد، چه چیزی برای شما اهمیت بیشتری داشت؛ بازگویی یک روایت شناختهشده از شاهنامه یا پرداختن به مفاهیم انسانی و اجتماعی نهفته در آن؟
برای من مسئله اصلی این است که چه اتفاقی میافتد که جنگ شکل میگیرد و اختلافها به درگیری میرسند. این پرسش فقط به داستان رستم و شغاد محدود نمیشود و در زندگی امروز ما نیز اهمیت دارد. اگر انسانها بتوانند بپذیرند که هرکدام از آنها صاحب یک جهان هستند و جهان هر فرد با جهان دیگری تفاوت دارد، شاید بسیاری از اختلافها پیش از آنکه به خشونت و درگیری تبدیل شوند، از طریق گفتوگو حل شوند.
وقتی میگوییم هر انسان یک جهان است، منظورمان این است که هر فرد تجربهها، نگاهها، برداشتها و شیوه خاص خودش را برای مواجهه با زندگی دارد. بااینحال، در بسیاری از موقعیتها میبینیم که انسانها بر سر مسائل کوچک به اختلافهای بزرگی میرسند و گاهی همین اختلافها زمینهساز درگیریهایی میشوند که پیامدهای گستردهای دارند.
به نظرم اگر بتوانیم جهان متفاوت یکدیگر را درک کنیم، نگاه ما به اختلافها تغییر خواهد کرد. مسئله این است که بهجای تلاش برای تحمیل دیدگاه خودمان، بتوانیم با دیگری حرف بزنیم و امکان شنیدن و فهمیدن را به وجود بیاوریم. این موضوع برای من یکی از دغدغههای اصلی در شکلگیری «چاه خون» بوده است.
ما انسانها بلد نیستیم آنطور که باید با یکدیگر گفتوگو کنیم
شما در صحبتهایتان بر گفتوگو بهعنوان راهی برای جلوگیری از جنگ تأکید میکنید. چرا با وجود توانایی انسان در استفاده از زبان و برقراری ارتباط، همچنان شاهد شکلگیری درگیریهای گسترده هستیم؟
به نظر من، یکی از مشکلات ما انسانها این است که واقعاً بلد نیستیم با یکدیگر دیالوگ کنیم. منظورم این نیست که نمیتوانیم حرف بزنیم، بلکه مسئله این است که آیا میتوانیم با یکدیگر وارد گفتوگویی شویم که در آن، طرف مقابل را هم بهعنوان انسانی با جهان و نگاه متفاوت بپذیریم یا نه.
اگر به حیات وحش توجه کنیم، میبینیم دو حیوان که نمیتوانند با یکدیگر حرف بزنند، ممکن است به هم شاخ بزنند و درگیر شوند. اگر توانایی گفتوگو داشتند و میتوانستند با هم به کلام بنشینند، شاید بسیاری از این درگیریها شکل دیگری پیدا میکرد. تفاوت انسان با حیوان در این است که ما امکان برقراری ارتباط کلامی و توضیح دادن دیدگاههایمان را داریم، اما همیشه از این امکان بهدرستی استفاده نمیکنیم.
گاهی انگار نمیخواهیم بپذیریم که هرکدام از ما صاحب یک جهان متفاوت هستیم. تصور میکنیم جهان خودمان معیار اصلی است و دیگری نیز باید مانند ما فکر کند. همین نگاه میتواند اختلافها را عمیقتر کند. اگر بپذیریم که هر انسان یک جهان است، میتوانیم بهجای آنکه از ابتدا به دنبال تقابل باشیم، تلاش کنیم جهان دیگری را بشناسیم و بفهمیم چه چیزی باعث شده است که او به شکل متفاوتی فکر کند. به اعتقاد من، این درک میتواند ما را به این پرسش برساند که اساساً چرا باید اختلافها به جنگ منتهی شوند.
بازخوانی شاهنامه میتواند پرسشهای امروز ما درباره جنگ را زنده کند
در این اثر، جنگ صرفاً یک اتفاق تاریخی یا حماسی نیست، بلکه به مسئلهای انسانی تبدیل میشود. فکر میکنید بازخوانی داستانهای شاهنامه با چنین نگاهی چه نسبتی با زندگی امروز مخاطبان دارد؟
آنچه برای من اهمیت دارد، این است که بتوانیم از دل یک داستان، پرسشی را بیرون بکشیم که هنوز برای زندگی امروز ما معنا داشته باشد. داستان رستم و شغاد در بستر یک روایت حماسی شکل گرفته است، اما پرسشهایی که در مواجهه با آن مطرح میشوند، به همان زمان محدود نمیمانند. اینکه اختلاف چگونه شکل میگیرد، چه چیزی انسان را به سمت درگیری میبرد و چرا خونریزی همچنان تکرار میشود، پرسشهایی هستند که در دورههای مختلف میتوان درباره آنها فکر کرد.
برای من، آنچه در پایان نمایش با صدای تهمینه مطرح میشود، اهمیت زیادی دارد. وقتی او جنگ را نفرین میکند و آرزوی پایان خونریزی را دارد، درواقع نگاه ما از خود حادثه فراتر میرود و به پیامدهای آن و آرزوی انسانی برای پایان دادن به خشونت میرسد. امیدوارم مخاطب نیز هنگام شنیدن این روایت، تنها با یک داستان حماسی مواجه نشود، بلکه درباره چرایی جنگ و امکان جلوگیری از آن فکر کند.
انسجام گروهی و توجه به آموزش، هامارتیا را متمایز کرده است
گروه تئاتر هامارتیا چه مسیری را طی کرده است و همکاری شما با این گروه و حسین فربودی چگونه شکل گرفت؟
گروه تئاتر هامارتیا چند سالی است که فعالیت خود را آغاز کرده است. این گروه در ابتدا با مدیریت آقای جمشیدی فعالیت میکرد و اکنون مدیریت آن بر عهده آقای فرهودی است. هر دو از بچههای خوب و خوشفکر تئاتر هستند و فعالیتهای خوبی انجام میدهند.
فکر میکنم حدود دو سال پیش بود که حسین فربودی نمایش «کلهپوکها» را کارگردانی کرد. علی جمشیدی نیز سرپرستی گروه را بر عهده داشت و تیم به همان شکل منسجم به فعالیت خود ادامه داد. این استمرار و حفظ انسجام برای یک گروه تئاتری اهمیت زیادی دارد، زیرا فعالیت گروهی فقط به تولید یک نمایش محدود نمیشود و تداوم همکاری، یادگیری و برنامهریزی برای کارهای بعدی نیز در آن نقش دارد.
در حال حاضر، علی جمشیدی و حسین فرهودی تصمیم دارند، اگر خدا بخواهد، دو اثر را بهصورت همزمان به مرحله تمرین برسانند و برای اجرا آماده کنند. امیدوارم این برنامهها به نتیجه برسند و گروه بتواند مسیر فعالیت خود را با قدرت ادامه دهد.
آموزش مستمر میتواند مسیر رشد گروههای تئاتری شهرستان را هموار کند
شما به اهمیت آموزش در فعالیت گروه هامارتیا اشاره کردید. آموزش و انسجام گروهی چه نقشی در رشد تئاتر شهرستان دارند؟
به نظرم یکی از ویژگیهای مهم گروه هامارتیا، انسجامی است که در مسیر فعالیت خود ایجاد کرده و همچنین توجهی است که به مباحث آموزشی دارد. این گروه موضوع آموزش را بهطور مستمر پیگیری میکند و همین مسئله باعث شده است که تا حدی از دیگر گروههای تئاتری شهرستان لار متمایز باشد.
برای یک گروه تئاتری، صرفاً تولید و اجرای نمایش کافی نیست. اعضای گروه باید بتوانند در کنار فعالیت اجرایی، دانش و تجربه خود را نیز افزایش دهند و فرصت یادگیری را از دست ندهند. استمرار آموزش کمک میکند اعضا در مسیر رشد باقی بمانند و برای فعالیتهای بعدی آمادگی بیشتری پیدا کنند.
گروهی که بتواند انسجام خود را حفظ کند و در کنار آن برای آموزش نیز اهمیت قائل شود، امکان بیشتری برای ادامه فعالیت خواهد داشت. به همین دلیل، برای گروه هامارتیا آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم این مسیر را با همین جدیت ادامه دهد.
امیدوارم آثار آینده هامارتیا نیز مانند کارهای گذشتهاش موفق باشند
با توجه به اینکه خودتان نیز عضو گروه هامارتیا هستید، اما در تهران سکونت دارید، ارتباطتان با این گروه را چگونه ارزیابی میکنید و چه آرزویی برای فعالیتهای آینده آن دارید؟
من هم عضو این تیم هستم، اما همانطور که میدانید، ساکن تهرانم و مدتی در خدمت دوستان بودم. بااینحال، برای فعالیتهای گروه اهمیت قائلم و خوشحالم که اعضای آن همچنان در حال برنامهریزی و پیگیری کارهای تازه هستند.
بچههای گروه هامارتیا بسیار مستعد، هنردوست و فرهیختهاند و برای فعالیتهایشان زحمت میکشند. امیدوارم کارهای آینده این گروه نیز مانند آثار قبلیاش موفق باشند و اعضای آن بتوانند با تداوم فعالیت، آموزش و حفظ انسجام گروهی، مسیر خود را با قدرت بیشتری ادامه دهند.
ارسال دیدگاه