سینما به دنبال سهراب رفت، اما کدام سهراب را پیدا کرد؟
تهران (پانا) - در مواجهه سینما با سهراب سپهری، بیش از هر چیز با شاعری آرام، طبیعتگرا، مسافر و اهل تأمل روبهرو میشویم؛ تصویری که البته بخشی جداییناپذیر از شخصیت اوست، اما تمام سهراب نیست.
بررسی آثار ساختهشده درباره سهراب سپهری او را به فرصتی برای سنجش میزان موفقیت سینما در معرفی یکی از چهرههای مهم هنر معاصر ایران تبدیل میکند.
«و من مسافرم…»؛ ورود به جهان سهراب از مسیر سفر
لقمان خالدی در مستند «و من مسافرم…» به جای آنکه زندگی سهراب را به شکل یک زندگینامه کلاسیک روایت کند، تلاش میکند مخاطب را به جهان شاعرانه او نزدیک کند. سفر از تهران به سمت کاشان، استفاده از شعرهای سهراب و توجه به فضاهای طبیعی و زیستمحیطی مرتبط با زندگی او، فضایی میسازد که مخاطب بیش از آنکه با جزئیات زندگی شاعر مواجه شود، با حالوهوای ذهنی او روبهرو میشود.
این رویکرد یکی از نقاط قوت فیلم است؛ چراکه سهراب را از یک نام در کتابهای ادبی به یک تجربه تصویری تبدیل میکند. با این حال، برای مخاطبی که شناخت چندانی از زندگی او ندارد، این مستند به تنهایی نمیتواند تمام ابعاد شخصیتی و هنری سپهری را روشن کند.
«رویای سهراب»؛ وقتی شاعر به شخصیت سینمایی تبدیل میشود
«رویای سهراب» به کارگردانی علی قویتن، تجربهای متفاوت است. فیلم تلاش میکند به جای ارائه یک زندگینامه مستقیم، به سراغ شخصیت و زوایای کمتر دیدهشده زندگی سهراب برود.
این اثر میتواند مخاطب را به «انسان پشت شاعر» نزدیک کند؛ اما همین فاصله گرفتن از روایت زندگینامهای باعث میشود شناخت مخاطب ناآشنا با سهراب، لزوماً کامل نشود. فیلم بیشتر دعوتی برای نزدیک شدن به جهان سهراب است تا یک پاسخ جامع به این پرسش که او چه کسی بود و چگونه به چنین جایگاهی در شعر و نقاشی ایران رسید.
«هنوز در سفرم»؛ سهراب در میان زندگی و آثار
در میان آثار تصویری درباره سپهری، مستند «هنوز در سفرم» نیز اهمیت دارد؛ اثری که در دو قسمت به زندگی و آثار سهراب پرداخته است. چنین رویکردی میتواند یک گام به سمت شناخت جامعتر او باشد، زیرا سهراب را تنها در قالب شعر و فضای شاعرانه دنبال نمیکند و زندگی و آثارش را نیز در کنار یکدیگر قرار میدهد.
مشکل اصلی؛ سهرابِ شاعر بر سهرابِ نقاش غلبه کرده است
شاید یکی از مهمترین نکاتی که در مرور این آثار به چشم میآید، غلبه تصویر «سهراب شاعر» بر دیگر وجوه شخصیت اوست. بسیاری از مخاطبان، سپهری را با «صدای پای آب»، «مسافر»، «نشانی» و دیگر شعرهای مشهورش میشناسند؛ در حالی که سهراب نقاش نیز بخش مهمی از هویت هنری اوست.
اگر قرار باشد فیلم و مستند، ابزاری برای معرفی سهراب به نسل جدید باشد، پرداختن به رابطه میان شعر و نقاشی او اهمیت ویژهای پیدا میکند؛ چراکه این دو حوزه در جهان هنری سپهری از یکدیگر جدا نیستند.
سینما توانسته «حال سهراب» را منتقل کند؟
پاسخ تا حد زیادی مثبت است. آثار ساختهشده درباره سپهری توانستهاند بخشی از آرامش، خلوت، طبیعتدوستی و نگاه متفاوت او به جهان را به تصویر بکشند. مخاطب در این آثار با همان سهرابی مواجه میشود که در شعرهایش از آب، درخت، سفر، رویا و انسان سخن میگوید.
اما انتقال «حال سهراب» با شناخت «سهراب» یکی نیست.
شناخت یک هنرمند تنها با بازسازی فضای ذهنی او اتفاق نمیافتد؛ مخاطب نیاز دارد بداند این نگاه چگونه شکل گرفت، چه تجربههایی بر آن اثر گذاشت، چه مسیری را در نقاشی و شعر طی کرد و چه تحولات فکری و هنری پشت آثار او قرار داشت.
سهراب برای نسل امروز به یک روایت تازه نیاز دارد
نسل جدید سهراب سپهری را در شرایطی متفاوت از نسلهای گذشته میشناسد. شعرها همچنان خوانده میشوند، نقاشیهایش دیده میشوند و نام او در کتابهای درسی و ادبیات معاصر باقی مانده است، اما زبان ارتباط با مخاطب تغییر کرده است.
به همین دلیل، شاید ساخت یک مستند جامع و امروزی درباره سهراب، با استفاده از اسناد، نقاشیها، عکسها، گفتوگو با پژوهشگران و نزدیکان او و همچنین بازخوانی آثارش، بتواند بخشی از این خلأ را پر کند.
سهراب را دیدهایم؛ اما هنوز میتوانیم او را بهتر بشناسیم
مرور فیلمها و مستندهای ساختهشده درباره سهراب سپهری نشان میدهد سینما به او بیتوجه نبوده است؛ اما هر اثر، بخشی از این شخصیت چندوجهی را انتخاب کرده است. یکی به جهان شاعرانه او نزدیک شده، دیگری به شخصیت انسانیاش و اثری دیگر به زندگی و آثارش پرداخته است.
شاید بتوان گفت سینما تاکنون بیشتر موفق شده «جهان سهراب» را به تصویر بکشد تا اینکه «سهراب» را بهطور کامل بشناساند. همین فاصله میان «دیدن» و «شناختن» میتواند همچنان دستمایه ساخت اثری تازه درباره شاعری باشد که خودش گفته بود: «چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.»
ارسال دیدگاه