روایت ۱۷ ساله از نجات قلعه قمشلو؛ وقتی مردم آستین بالا زدند
تهران (پانا) - پشت دیوارهای تاریخی قلعه قمشلو، داستانی طولانیتر از مرمت چند طاق و دیوار جریان دارد؛ داستان مردمی که با کمکهای کوچک و بزرگ، از چند ده هزار تومان تا اهدای مصالح و نیروی کار، تلاش کردهاند بخشی از میراث تاریخی منطقه را از فرسودگی نجات دهند.
به گزارش پانا، سید «عبدالله جلیلیان»، فعال میراث فرهنگی، عضو کمیته ملی موزهها و عضو انجمن دوستداران میراث فرهنگی شهرستان تیران و کرون، روایت این مسیر ۱۷ ساله را از یک سقف سوراخشده آغاز میکند؛ سقفی که قرار بود تنها نقطهای کوچک از آن تعمیر شود، اما در نهایت به آغاز یک حرکت مردمی برای مرمت قلعه تبدیل شد.
جلیلیان درباره خود قلعه میگوید: «قلعه قمشلو در پارک ملی و منطقه حفاظتشده قمشلو قرار دارد. قمشلو، اگر اشتباه نکنم، از ترکی آمده و به معنای محلی است که نی در آن میروییده است.»
به گفته او، این قلعه با تاریخ دوره قاجار گره خورده است. « ظل السلطان، پسر بزرگ ناصرالدینشاه، چون از مادر غیرقاجار بود، امکان جانشینی پدر را نداشت و در دورههایی والی اصفهان و دیگر ایالات ایران بود. چند ماه از سال که آبوهوای قمشلو مناسب بود، از اصفهان به اینجا میآمد و برای تفرج و شکار در قلعه اقامت میکرد.»
اما قمشلو فقط یک اقامتگاه ییلاقی و شکارگاه نبوده است. جلیلیان با اشاره به امکانات آن دوره میگوید: «قلعه موتور برق داشته و حتی سیم تلگراف از اصفهان به اینجا کشیده شده بود. بنابراین اینجا به معنای واقعی از حکومت فاصله نداشت؛ حتی حکمرانی و صدور دستورات هم در مقاطعی از همینجا انجام میشد.»
قلعه قمشلو، به روایت او، مجموعهای بزرگ با حدود ۱۱۰ اتاق و نزدیک به ۱۱ حیاط است؛ مجموعهای که هر بخش آن ویژگی معماری خاص خود را دارد. «تقریباً هر اتاق فضای مخصوص خودش را دارد و حتی شومینهها تکراری نیستند و هرکدام ویژگی خاص خودشان را دارند.»
اما آنچه امروز بیش از معماری قلعه اهمیت پیدا کرده، داستان نجات آن است؛ داستانی که جلیلیان نقطه شروعش را یک گروه واتساپی و کمکهای کوچک مردم میداند.
«زمانی که انجمن میخواست شکل بگیرد، سقف شاهنشین قلعه سوراخ شده بود. یکی از دوستان در اداره میراث فرهنگی، گروهی در واتساپ تشکیل داد و گفت سقف قلعه قمشلو سوراخ شده و نیاز به مرمت دارد، اما بودجه میراث فرهنگی برای این کار وجود ندارد.»
جلیلیان ادامه میدهد: «ما ۱۲ نفر از خانواده خودمان، هر نفر ۳۰ هزار تومان دادیم و من استارت اولیه را زدم. بعد دوستان میراث فرهنگی هم کمک کردند و مردم هم آمدند پای کار. حدود هفت، هشت میلیون تومان جمع شد تا سقف را تعمیر کنیم.»
اما ماجرا به همین سادگی پیش نرفت. ناظر میراث فرهنگی پس از بازدید اعلام کرد که مشکل تنها یک سوراخ کوچک نیست و بخش بیشتری از سقف باید جمعآوری و مرمت شود.
«وقتی کار تمام شد، حدود ۱۴، ۱۵ میلیون تومان بدهی داشتیم. مانده بودیم پول استادکار، مصالح و کارگر را چطور بدهیم. در نهایت از یکی از مؤسسات خیریه تهران وامی بدون بهره و کارمزد گرفتیم و بدهیها را تسویه کردیم.»
بعد نوبت بازپرداخت همان وام رسید. دوباره مردم وارد میدان شدند.
«گفتیم ۳۰ نفر، هر نفر ۱۰ هزار تومان بدهند تا ۳۰۰ هزار تومان جمع شود و قسط وام را بدهیم. ۳۰ نفر جمع شدند، بعد تعدادشان به ۵۰ نفر رسید. وقتی دیدیم پول بیشتری جمع شده، گفتیم این مبلغ را برای ادامه مرمت قلعه هزینه کنیم.»
از همین کمکهای کوچک، کارهای دیگری هم شکل گرفت. یکی از ایرانیان مقیم ایتالیا، رضا امینی، تعدادی کاشی به انجمن اهدا کرد و بخشی از مرمت حوض قلعه با آن انجام شد؛ مرمتی که جلیلیان امروز با نگاه انتقادی به آن مینگرد.
«آن روزها تازه شروع کارمان بود و من ۱۷ سال پیش سررشته امروز را نداشتم. حتی به ما تذکر دادند که شاید این کاشیها برای اینجا مناسب نباشد، اما چون اهدا شده بود و مراسم هم داشتیم، کار را انجام دادیم تا بعد ببینیم چه میشود.»
قلعهای که مردمش را معرفی کرد
جلیلیان معتقد است مرمت قلعه قمشلو فقط به تعمیر سقف و دیوار محدود نماند و بهانهای شد تا بخشی از فرهنگ و توانمندیهای مردم تیران نیز معرفی شود.
او از مراسمی یاد میکند که با حضور مسئولان میراث فرهنگی و اعضای کمیته ملی موزهها در حیاط مرکزی قلعه برگزار شد.
«از معاونت میراث فرهنگی کشور درخواست کردیم که آقای طالبیان به قلعه قمشلو بیایند. ایشان به همراه اعضای کمیته ملی موزهها آمدند. ما در حیاط مرکزی تریبون گذاشتیم و تلاش کردیم مراسم با حالوهوای خود تیران برگزار شود.»
در این مراسم، به جای پذیراییهای معمول، محصولات محلی تیران روی میز مهمانان قرار گرفت؛ از انگور و شربت سرکهشیره گرفته تا شیرینی محلی «مشاش».
جلیلیان میگوید: «به جای موز و نارنگی، از محصولات خودمان استفاده کردیم. از انگور تیران، شربت سرکهشیره و شیرینی مشاش استفاده کردیم. مشاش با آرد گندم، شیره انگور، گردو، بادام و شاهدانه درست میشود و شیرینی بسیار مقوی است.»
حتی هدیه مهمانان نیز رنگوبوی محلی داشت. انجمن برای این منظور جعبههایی مقوایی طراحی کرد که تصویر شاهنشین قلعه قمشلو روی آن چاپ شده بود و داخل آن محصولات بومی قرار میگرفت.
«انگور نخشده گذاشتیم؛ چون در گذشته مردم تیران انگور را بعد از برداشت نخ میکردند و در بالای خانهها نگه میداشتند تا برای شب چله و ماههای بعد استفاده کنند. شیرینی مشاش و محصولات محلی دیگر هم داخل جعبه گذاشتیم.»
این روند بعدها ادامه پیدا کرد؛ طراحی بشقابهایی با نقش سنگنگارههای قلعه و تصاویر سیاهقلم و رنگی از شاهنشین قمشلو نیز بخشی از فعالیتهای انجمن برای معرفی قلعه و فرهنگ منطقه شد.
مرمت از «طاق و چشمه» شروع شد
پس از مرمت سقف شاهنشین، گروه مرمت «تیران کهن» با حضور استاد بهمن دادخواه وارد مرحله دیگری از کار شد. جلیلیان میگوید در تمام این سالها، اولویت اصلی گروه، نجات سقفهای طاق و چشمهای بوده است.
«ما هیچوقت دنبال این نبودیم که اول سقفهای صاف را درست کنیم. اولویت ما طاق و چشمهها بود، چون اگر یک طاق نیم متر باز شود و به موقع مرمت نشود، ممکن است آسیب به بخشهای پایینتر هم سرایت کند و مرمت آن بسیار سخت و پرهزینه شود.»
به گفته او، با حمایت یکی از خیرین به نام اقای حاجیآبادی، عملیات مرمت سقفها حدود یک سال و نیم ادامه پیدا کرد.
«سقفهای سوراخشده تعمیر شدند، ناودانها درست شدند، پلاستر و در نهایت ایزوگام انجام شد.»
او البته درباره استفاده از ایزوگام نیز توضیحی دارد: «شاید از نظر علمی برخی کارشناسان بگویند ایزوگام روش مناسبی نیست، اما قمشلو منطقه سردسیری است و گاهی برف تا ۴۰ یا ۵۰ سانتیمتر و حتی بیشتر میبارد. ما نیرویی نداریم که بتواند این حجم سقف را برفروبی کند. بنابراین برای نجاتبخشی ناچار شدیم از ایزوگام استفاده کنیم.»
تیرهای مخابراتی به جای تیرهای قدیمی
یکی از دشواریهای دیگر مرمت، تأمین تیرهای چوبی بود. وقتی تیرهای مناسب در اختیار انجمن قرار نگرفت، راه دیگری پیدا شد.
جلیلیان میگوید: «برای بخشی از اصطبل، از مخابرات تیرهای چوبی گرفتیم. یکی از اعضای هیئتمدیره انجمن در مخابرات کار میکرد و اطلاع داد که بعد از اجرای فیبر نوری، تعدادی از تیرهای هوایی دیگر مورد استفاده نیستند.»
با هماهنگی مخابرات و با استفاده از یک جرثقیل کوچک، تیرها از زمین خارج و به قلعه منتقل شدند.
«آنهایی که قابل استفاده بود برداشتیم، اندازه زدیم و به قلعه آوردیم. حتی اتصالات و قطعات فلزی را جدا کردیم و موارد قابل فروش را فروختیم. کابلها را هم به مخابرات تحویل دادیم.»
اصطبل قلعه تقریباً به طور کامل از بین رفته بود، اما حدود ۲۴ یا ۲۵ تیر از دوره تاریخی قلعه سالم باقی مانده بود. این تیرها نگهداری و برای بازسازی بخشهایی از اصطبل استفاده شدند و بخشهای دیگر با تیرهای اهدایی مخابرات مرمت شد.
در این میان، حتی راننده جرثقیل نیز به جمع داوطلبان پیوست.
«روز اول گفت روزی ۲۰۰ یا ۳۰۰ هزار تومان دستمزد میگیرم. باورش نمیشد که این همه آدم داوطلبانه و بدون دریافت پول آمدهاند. از روز بعد گفت من هم پول نمیگیرم و رایگان کار میکنم.»
شب عید و استادکاری که دستمزدش عقب افتاد
کار داوطلبانه البته همیشه به معنای بیهزینه بودن نبود. گاهی استادکاران و کارگران ماهها منتظر دستمزد میماندند.
جلیلیان خاطرهای از یکی از شبهای عید را چنین روایت میکند: «صداوسیما آمده بود و از استادکار ما فیلم گرفته بود که کار میکرد و پولش را نگرفته بود. شب عید به من زنگ زدند و گفتند مقداری پول به ما بده.»
انجمن برای حل مشکل، از یک مرکز خرید کارت خرید تهیه کرد تا استادکاران بتوانند نیازهای شب عید خود را تأمین کنند اما آن مرکز خرید نمی توانست همه نیازهای شب عید را برطرف کند
«اما برای بچهها هم نیاز داشتیم و دوباره مجبور شدیم از جای دیگری پول قرض کنیم. به هر شکل سال اول را پشت سر گذاشتیم.»
به گفته جلیلیان، این شیوه کمکرسانی و مرمت طی ۱۷ سال ادامه داشته است؛ گاهی با کمک خیرین، گاهی با نیروی داوطلب و گاهی با استفاده از امکانات دستگاههای دولتی و عمومی.
وقتی لودر شرکت گاز به کمک قلعه آمد
در یکی از مقاطع، حجم زیادی خاک در محوطه قلعه جمع شده بود. جلیلیان میگوید به صورت اتفاقی متوجه حضور یک دستگاه لودر متعلق به شرکت گاز در ورودی منطقه شدند.
«هماهنگ کردیم و از ظرفیت مسئولیت اجتماعی شرکت استفاده شد. لودر آمد بالا. بعد با دوستان کامیوندار هم هماهنگ کردیم. آن زمان اعتصاب کامیونداران بود، اما سه نفر از دوستان با کامیونهایشان آمدند و شروع به جابهجایی خاک کردند.»
حجم خاک بسیار بیشتر از برآورد اولیه بود. «فکر میکردم نهایتاً هفت، هشت کمپرسی خاک باشد، اما در نهایت بین ۵۰ تا ۶۰ سرویس خاک از آنجا خارج شد.»
شهرداری تیران نیز با ارسال یک دستگاه ایسوزو و اداره محیط زیست با تراکتور، در این عملیات مشارکت کردند.
نتیجه، تغییر چشمگیر چهره قلعه بود. جلیلیان میگوید پیش از آن، بازدیدکننده با انبوه خاک و پوشش گیاهی مزاحم وارد محوطه میشد و احساس یک بنای متروک را داشت، اما پس از پاکسازی، دیوارها، حیاط و معماری قلعه دوباره خود را نشان دادند.
«یکی از مدیران پارک ملی قمشلو که بعدها در اصفهان مسئولیت گرفت، حدود یک سال و چند ماه بعد آمد و وقتی قلعه را دید، پرسید شما در این مدت چه کار کردهاید؟ جابهجایی خاک و پاکسازی آنقدر روی منظر بنا اثر گذاشته بود که قلعه کاملاً متفاوت به نظر میرسید.»
۱۷ سال؛ یک کار نیمهتمام اما ادامهدار
جلیلیان میگوید انجمن دوستداران میراث فرهنگی تیران و کرون در ابتدا فعالیت خود را بدون مجوز رسمی آغاز کرد و بعدها زیر نظر فرمانداری تیران به صورت رسمی ثبت شد. با این حال، فعالیت انجمن در مقاطعی با فراز و فرودهای اداری مواجه شده و اکنون نیز موضوع تمدید مجوز آن دنبال میشود.
او میگوید: «قبل از ثبت رسمی هم ما کار میکردیم. بعد انجمن به صورت رسمی ثبت شد و حدود ۹ سال است که طبق مدارک، فعالیت رسمی داشتهایم. الان هم بچهها دنبال تمدید مجوز هستند.»
با وجود این مشکلات، کار در قلعه متوقف نشده است. وقتی تأمین تیرهای چوبی دشوار شد، گروه مرمت به سراغ کارهای دیگر رفت؛ از مرمت بخشهایی از «پیرنشین»ها و برج گرفته تا بازسازی آجرهای حیاط اصلی، بندکشی، گچ و خاک و کاهگل.
جلیلیان میگوید: «وقتی دیدیم تیر چوبی نداریم، گفتیم کار را تعطیل نکنیم. رفتیم سراغ کارهای زیبایی و تزئینی که در حد آجر و دیوار امکان انجامش بود.»
او پس از ۱۷ سال هنوز از قلعه به عنوان کاری تمامشده یاد نمیکند. برای او، قمشلو همچنان یک پروژه زنده است؛ بنایی که بخشهایی از آن نجات یافته، اما نیازمند مراقبت و مرمت مستمر است.
در کنار مرمت بنا، تلاش برای معرفی فرهنگ منطقه نیز ادامه پیدا کرده است. یکی از این اقدامات، همکاری با پژوهشگاه میراث فرهنگی برای تهیه کتاب مردمشناسی تیران بود.
«کتاب مردمشناسی تیران را با پژوهشگاه میراث فرهنگی کار کردیم و مراسم رونمایی را هم بیرون قلعه برگزار کردیم. کتاب با چاپ سنگ منتشر شد و تلاش شد برای چاپ آن هیچ درختی قطع نشود.»
داستان قلعه قمشلو، در روایت جلیلیان، فقط داستان یک بنای تاریخی نیست؛ داستان مشارکت مردمی است که هرکدام به اندازه توان خود بخشی از بار مرمت را بر دوش گرفتهاند؛ از خانوادهای که هر نفر ۳۰ هزار تومان برای نخستین سقف پرداخت کرد تا استادکاری که دستمزدش را به تأخیر انداخت، راننده جرثقیلی که کارش را رایگان ادامه داد، خیرانی که مصالح و هزینه مرمت را تأمین کردند و دستگاههایی که امکانات خود را در اختیار پروژه گذاشتند.
حالا پس از ۱۷ سال، قمشلو هنوز ایستاده است؛ با طاقهایی که دوباره سرپا شدهاند، حیاطهایی که از زیر خاک بیرون آمدهاند و دیوارهایی که آرامآرام از سیمای یک بنای متروک فاصله گرفتهاند.
اما شاید مهمترین بخش این روایت، همان چیزی باشد که جلیلیان از نخستین روزها به یاد دارد: مرمت قلعه با یک بودجه بزرگ آغاز نشد؛ با چند نفر و چند ده هزار تومان شروع شد.
ارسال دیدگاه