امیرحسین اشرفی*
شجریان؛ مردی که شعر را به صدا تبدیل کرد
تهران (پانا) - محمدرضا شجریان نشان داد برخی صداها تنها شنیده نمیشوند بلکه پس از مدتی تبدیل به بخشی از حافظه یک ملت میشوند. صدای محمدرضا شجریان از همان صداهایی است که در حافظه تاریخی یک نسل باقی مانده است.
صدای محمدرضا شجریان صدایی که سالها با شعر فارسی همراه شد و غزلهای حافظ، سعدی و مولانا را از میان صفحات کتابها به گوش نسلهایی رساند که شاید بسیاری از آنها، نخستین مواجههشان با این اشعار، نه در کلاس ادبیات، بلکه در یک آواز بود.
امروز اول مهر، سالروز تولد محمدرضا شجریان است، به همین بهانه فرصتی بوجود آمد برای بازخوانی کارنامه هنرمندی که جایگاهش در موسیقی ایرانی تنها به تکنیک آواز و قدرت صدا محدود نمیشود.
فراموش نمیکنم آن روزی که با استاد در سالن خانه هنرمندان هم کلام شدم به او گفتم استاد شما سالها برای فرهنگ و هنر ایران زمین زحمت کشیدید و توانستید هنر اصیل ایرانی را به گوش جهانیان بشناسانید ای کاش روز نخست فصل پاییز را که پادشاه رنگها می نامند را به نام آواز بنامیم. او در جواب به من گفت که من نمی توانم بگویم که هکچنین نامگذاری انجام شود.
بعدها با حمیدرضا نوربخش، داود گنجه ای، استاد پیرنیاکان و میلاد کیایی و ... در این باب صحبت کردم و همه به این نکته اذعان کردند که شجریان سالها برای این مرز و بوم و هنرش زحمت کشیده است و باید از او تجلیل و قدردانی شود.
اما تاریخ نشان داده است شجریان زحمات بسیاری برای شعر ، ادب فارسی و همچنین موسیقی ایران کشیده است . بخشی از اهمیت او به انتخاب شعر و نوع مواجههاش با ادبیات فارسی بازمیگردد؛ انتخابی که باعث شد شعر شاعران بزرگ، در کنار موسیقی ایرانی، مخاطبانی گسترده پیدا کند.
حال در این مطلب به گوشه ای از همراهی شعر و هنر موسیقی در فعالیت هنری استاد شجریان می پردازیم.
وقتی حافظ با صدای شجریان شنیده شد
حافظ یکی از مهمترین شاعران حاضر در کارنامه شجریان است. غزلهای او بارها در آوازهای شجریان اجرا شدند و ترکیب شعر حافظ با آواز این هنرمند، برای بسیاری از مخاطبان به بخشی از خاطره شنیداریشان تبدیل شد.
شجریان بیش از همه از اشعار حافظ همانند «چشم یاری»، «صبح است ساقیا»، «مرغ خوشخوان»، «سرو چمان من چرا»، «تصنیف شیدایی»، «سمن بویان»، «جان عشاق»، «دولت عشق» و «بی تو به سر نمیشود» و سرودههای سعدی نظیر تصنیف «اکسیر عشق»، «عشقباز»، «قبله عشق»، «ما را همه شب»، «سلسله موی دوست»، «باده عشق»، «با که گویم راز»، «باغ نظر» و «آن که هلاک من همیخواهد و من سلامتش» بهره برده است.
به عنوان مثال تصنیف «مزرع سبز فلک» به آهنگسازی فرامرز پایور استاد با استفاده شعری از حضرت حافظ است.
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشتهی خویش آمد و هنگام درو
گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید
گفت با این همه از سابقه نومید مشو
گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک
از غروب تو به خورشید رسد صد پرتو
آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق
خرمن مه به جوی خوشه پروین به دو جو
تکیه بر اختر شبگرد مکن کاین عیّار
تاج کاووس ربود و کمر کیخسرو
شجریان در انتخاب شعر به ظرفیت موسیقایی و معنایی کلام توجه داشت. غزل حافظ نیز از همین منظر برای آواز ایرانی ظرفیت بالایی دارد؛ کلامی که هم موسیقی درونی دارد و هم میتواند طیف گستردهای از مفاهیم انسانی، عاشقانه، عرفانی و اجتماعی را در خود جای دهد.
شجریان در یکی از آثار مهم خود نیز بهطور مستقیم به حافظ پرداخت؛ «ساز قصهگو و کنسرت بزرگداشت حافظ» که در سال ۱۳۶۷ منتشر شد، نمونهای از این پیوند میان موسیقی و ادبیات است.
از سعدی و مولانا تا خیام و عطار
اما جهان ادبی شجریان به حافظ محدود نمیشد. سعدی، مولانا، عطار، خیام و باباطاهر نیز در کارنامه او حضور دارند؛ شاعرانی که هرکدام زبان، جهانبینی و موسیقی کلام متفاوتی دارند.
شجریان درباره استفاده از اشعار سعدی می گوید: پیش از تاج اصفهانی و بنان، خوانندگان دیگری بودند؛ اما تعداد برنامههایی که از آنها هست، بسیار کم است و ما اطلاع نداریم که در محافل و جلسات خصوصی سعدی میخواندند یا کس دیگر. اما زیاد از اشعار سعدی نمیخواندند و در نهایت هم به خاطر محدودیت سهدقیقهیی زمان صفحه، دو بیت بیشتر نمیتوانستند بخوانند. با این حال، تاج اصفهانی ارادت خاصی به سعدی داشت و خیلی سعدی میخواند. آثارش هم هست. بنان، فاختهای، محمودی خوانساری، شهیدی و گلپایگانی هم گاهی از سعدی خواندند. اما متأخرینی که همزمان با من یا جلوتر از من بودند، کمتر به حافظ و سعدی میپرداختند؛ ولی باز هم از آنها خواندند و بیشتر دنبال غزلهایی بودند که مردم کمتر شنیدهاند. ولی من با سعدی و حافظ زندگی کردهام و در کنار آنها، عطار و مولانا. من روی این چهار نفر بیشتر کار کردهام: اول حافظ، بعد سعدی، بعد هم مقداری عطار و مولانا و از دیگران هم گهگاهی خواندهام.
تصنیف «ما را سَریست با تو که گر خلق روزگار» از یکی از اشعار سعدی است که توسط استاد شجریان خوانده شده است.
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوق است در جدایی و جُور است در نظر
هم جُور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی، حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم
ما را سَری ست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سَر برود هم بر آن سَریم
گفتی: «ز خاک بیشترند اهل عشق من»
از خاک بیشتر نه، که از خاک کمتریم
ما با توایم و با تو نه ایم، اینت بلعجب
در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم
نه بوی مهر می شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟
ما خود نمی رویم دوان در قفای کس
آن می برد که ما به کمند وی اندریم
سعدی تو کیستی؟ که در این حلقهٔ کمند
چندان فتاده اند که ما صید لاغریم
سعدی با زبان روان و غزلهای خوشآهنگش، مولانا با شعرهای سرشار از شور و عرفان، عطار با جهان معنایی عرفانی و خیام با رباعیات تأملبرانگیزش، هرکدام بخشی از کارنامه ادبی شجریان را شکل دادهاند.
«رباعیات خیام» یکی از آثار ثبتشده در کارنامه اوست؛ نمونهای که نشان میدهد انتخاب شعر برای شجریان تنها به شهرت شاعر محدود نبود و تنوع ادبی و ظرفیت شعر برای اجرا نیز اهمیت داشت.
شعر معاصر هم در صدای شجریان جایی داشت
شجریان در کنار شاعران کلاسیک، به سراغ شاعران معاصر نیز رفت. اشعار هوشنگ ابتهاج، فریدون مشیری، مهدی اخوان ثالث، سهراب سپهری و دیگر شاعران معاصر در آثار او شنیده شده است.
به این ترتیب، کارنامه شجریان را نمیتوان تنها مجموعهای از آوازهایی بر پایه شعر کلاسیک دانست. در آثار او، ادبیات فارسی از گذشته تا امروز حضور دارد؛ از غزل چندصدساله حافظ و سعدی تا شعر معاصر.
این ویژگی باعث شد آواز شجریان تنها یک اجرای موسیقایی نباشد؛ در بسیاری از آثار او، شنونده همزمان با موسیقی، با شعر نیز مواجه میشد.
شجریان؛ پلی میان کتاب و گوش مردم
شاید یکی از مهمترین تأثیرات فرهنگی شجریان را بتوان در همین نقطه جستوجو کرد؛ جایی که شعر از صفحه کتاب عبور میکند و با صدا به زندگی روزمره مردم وارد میشود.
بسیاری از اشعار حافظ، سعدی، مولانا و دیگر شاعران بزرگ، قرنها پیش از شجریان سروده شده بودند؛ اما هر بار که این اشعار در آواز او اجرا میشدند، مخاطب معاصر فرصتی تازه برای شنیدن و درک آنها پیدا میکرد.
در چنین نگاهی، شجریان تنها خواننده شعر نبود؛ او یکی از واسطههای انتقال ادبیات فارسی به مخاطب معاصر بود. موسیقی برای او بستری شد تا کلمات شاعر بار دیگر شنیده شوند و معنای آنها در ذهن و حافظه شنونده باقی بماند.
میراثی که همچنان شنیده میشود
محمدرضا شجریان اول مهر ۱۳۱۹ در مشهد متولد شد و ۱۷ مهر ۱۳۹۹ در تهران درگذشت. بیش از هشت دهه زندگی او با موسیقی و فرهنگ ایرانی پیوند داشت؛ اما میراثش همچنان در صدا و شعر ادامه پیدا کرده است.
امروز وقتی غزلی از حافظ یا شعری از مولانا با صدای شجریان شنیده میشود، دو میراث فرهنگی در کنار یکدیگر قرار میگیرند؛ شعر فارسی و موسیقی ایرانی.
شاید به همین دلیل است که یاد شجریان را نمیتوان تنها با فهرستی از آثار موسیقاییاش مرور کرد. بخشی از میراث او در کلماتی باقی مانده که قرنها پیش سروده شدند و با صدای او دوباره جان گرفتند.
اول مهر، سالروز تولد شجریان، بیش از آنکه فقط یادآور تولد یک خواننده باشد، یادآور پیوندی است میان صدا، شعر و حافظه فرهنگی ایرانیان؛ پیوندی که باعث شد بخشی از ادبیات کهن فارسی، با صدایی معاصر، بار دیگر شنیده شود.
ارسال دیدگاه