«پانا» در آستانه سی‌وهشتمین جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان، تاریخ این رویداد را مرور می‌کند؛ قسمت دهم

جشنواره کودک در دوراهی «برای کودک» یا «درباره کودک»

از «لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند» تا «آیدا»؛ وقتی نوجوانان جای کودکان را روی پرده گرفتند

تهران (پانا) - دوره‌های نوزدهم و بیستم جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان با درخشش آثاری چون «لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند»، «حیات» و «دیشب باباتو دیدم آیدا» برگزار شد؛ فیلم‌هایی جدی درباره جنگ، تحصیل، خانواده و بحران‌های نوجوانی. این دو دوره اگرچه اعتبار هنری جشنواره را حفظ کردند، نشانه‌های تغییر مسیر آن از سینمای سرگرم‌کننده کودک به درام‌های اجتماعی درباره کودکان و نوجوانان را نیز آشکار ساختند.

کد مطلب: ۱۷۴۰۶۱۵
لینک کوتاه کپی شد
جشنواره کودک در دوراهی «برای کودک» یا «درباره کودک»

جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان در میانه دهه ۸۰ به نقطه‌ای حساس رسیده بود. رویدادی که زمانی محل نمایش فیلم‌های فانتزی، موزیکال، ماجراجویانه و خانوادگی بود، حالا بیش از گذشته به آثاری اجتماعی و تلخ میدان می‌داد؛ فیلم‌هایی که کودکان و نوجوانان در مرکز داستانشان قرار داشتند، اما لزوماً برای تماشاگر کم‌سن‌وسال ساخته نشده بودند.

در دوره‌های نوزدهم و بیستم، فیلم‌های مهمی روی پرده رفتند و کارگردانان شناخته‌شده‌ای جوایز جشنواره را دریافت کردند؛ بااین‌حال، پرسشی قدیمی جدی‌تر از همیشه مطرح شد: جشنواره باید از هر فیلم ارزشمندی که درباره کودکان ساخته شده حمایت کند یا وظیفه اصلی آن، تقویت فیلم‌هایی است که کودکان و نوجوانان مخاطب واقعی‌شان هستند؟

دوره نوزدهم؛ کودکان در میان جنگ و مین

نوزدهمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان در مهرماه ۱۳۸۳ در اصفهان برگزار شد. در این دوره، بخش‌های مختلف جشنواره میزبان آثار ایرانی و خارجی بودند و دانش‌آموزان نیز در قالب داوران کودک و نوجوان، فیلم‌ها را ارزیابی کردند.

مهم‌ترین فیلم این دوره «لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند» ساخته بهمن قبادی بود؛ اثری که پروانه زرین بهترین فیلم را به دست آورد و بعدها در رویدادهای بین‌المللی نیز بسیار دیده شد.

داستان فیلم در اردوگاهی مرزی و در آستانه حمله آمریکا به عراق می‌گذرد. شخصیت‌های اصلی آن کودکانی هستند که در میان مین، آوارگی، جنگ و بی‌پناهی زندگی می‌کنند. آنان به‌جای حضور در مدرسه یا زمین بازی، برای زنده‌ماندن تلاش می‌کنند و حتی جمع‌آوری و فروش مین به بخشی از زندگی روزمره‌شان تبدیل شده است.

قبادی در این فیلم، کودکی را نه به‌عنوان دوره‌ای امن و سرشار از بازی، بلکه به‌عنوان نخستین قربانی جنگ به تصویر کشید. کودکان فیلم زنده‌اند، تصمیم می‌گیرند و برای ادامه زندگی می‌جنگند، اما جهان بزرگسالان تقریباً تمام فرصت‌های طبیعی کودکی را از آنان گرفته است.

فیلم کودک یا سندی علیه جنگ؟

«لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند» از نظر سینمایی اثری مهم و تأثیرگذار است، اما حضور و موفقیت آن در جشنواره کودک بار دیگر مرز میان «فیلم درباره کودک» و «فیلم برای کودک» را به بحث گذاشت.

شخصیت‌های اصلی فیلم کودک‌اند، ولی خشونت پنهان و آشکار، فضای سنگین و مضمون تلخ آن، تماشای اثر را برای بسیاری از گروه‌های سنی دشوار می‌کند. در نتیجه، فیلم بیش از آنکه مخاطب کودک را خطاب قرار دهد، از بزرگسالان می‌خواهد پیامد تصمیم‌ها و جنگ‌های خود را از چشم کودکان ببینند.

نمایش چنین فیلم‌هایی در جشنواره ضروری است، اما نبود رده‌بندی سنی و تفکیک روشن بخش‌ها می‌تواند هویت رویداد را مبهم کند. جشنواره‌ای که نام کودکان را بر خود دارد، باید هم از حقوق آنان دفاع کند و هم بداند هر اثر را برای چه گروه سنی و با چه شیوه‌ای نمایش می‌دهد.

وقتی تلخی به زبان اصلی سینمای کودک تبدیل شد

موفقیت فیلم‌های اجتماعی ایران در جشنواره‌های جهانی، بسیاری از فیلم‌سازان را به سوی روایت‌هایی درباره فقر، کودکان کار، جنگ، مهاجرت و محرومیت سوق داده بود. این آثار اغلب از کیفیت هنری بالایی برخوردار بودند، اما افزایش تعدادشان به‌تدریج تصور عمومی از سینمای کودک را تغییر داد.

کودک در این فیلم‌ها بیشتر قربانی بود تا قهرمان؛ رنج می‌کشید، کار می‌کرد، با بحران خانواده مواجه می‌شد و بار اشتباه‌های بزرگسالان را به دوش می‌کشید. در مقابل، تعداد فیلم‌هایی که به شادی، ماجراجویی، تخیل، طنز و رؤیاهای کودکان می‌پرداختند، کمتر می‌شد.

سینمای کودک بدون روایت مشکلات واقعی جامعه ناقص است؛ اما اگر تنها تصویر ارائه‌شده از کودکی، محرومیت و آسیب باشد، مخاطب اصلی خود را از دست می‌دهد. کودک برای دیدن تکرار رنج‌هایش بلیت نمی‌خرد؛ او به قصه‌ای نیاز دارد که در کنار شناخت واقعیت، امکان امید و تغییر را نیز نشان دهد.

25

دوره بیستم؛ جشن بیست‌سالگی در سایه نگرانی‌ها

بیستمین جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان از هفتم تا دوازدهم مهرماه ۱۳۸۴ در اصفهان برگزار شد. رسیدن جشنواره به دوره بیستم، فرصتی برای مرور راه طی‌شده بود؛ رویدادی که از دل جشنواره فجر آغاز شده و پس از استقلال و انتقال به اصفهان، به یکی از مهم‌ترین جشنواره‌های کودک منطقه تبدیل شده بود.

بیش از ۲۰۰ فیلم و پویانمایی ایرانی و خارجی در بخش‌های گوناگون این دوره حضور داشتند. گستردگی برنامه‌ها نشان می‌داد جشنواره از نظر ساختار و اعتبار بین‌المللی رشد کرده است؛ اما هم‌زمان، سینماگران درباره کاهش تولید فیلم کودک، مشکل اکران و نبود سرمایه‌گذاری پایدار هشدار می‌دادند.

تناقض اصلی همین‌جا بود: جشنواره به بیستمین دوره رسیده و هر سال گسترده‌تر شده بود، اما صنعتی که باید فیلم‌های آن را تأمین می‌کرد، روزهای کم‌رونق‌تری را پشت سر می‌گذاشت.

«دیشب باباتو دیدم آیدا»؛ ورود جدی‌تر به جهان نوجوانی

در دوره بیستم، پروانه زرین بهترین فیلم بلند و بهترین کارگردانی به رسول صدرعاملی برای «دیشب باباتو دیدم آیدا» رسید. فیلم بر اساس داستانی از مرجان شیرمحمدی ساخته شده بود و به بحران عاطفی یک دختر نوجوان پس از مواجهه با رازی خانوادگی می‌پرداخت.

صدرعاملی که پیش‌تر نیز تجربه روایت مسائل دختران نوجوان را داشت، در این فیلم نوجوان را شخصیتی صاحب فکر و احساس نشان داد؛ شخصیتی که رفتار بزرگسالان را می‌بیند، پرسش می‌کند و از پاسخ‌های ساده قانع نمی‌شود.

اهمیت فیلم در پرداختن جدی به دنیای نوجوانان بود؛ گروهی که معمولاً میان تولیدات کودکانه و فیلم‌های بزرگسال نادیده گرفته می‌شدند. آیدا نه کودک خردسال بود و نه بزرگسالی که بتواند بحران را به‌آسانی مدیریت کند. او در مرحله‌ای قرار داشت که اعتماد، هویت و رابطه‌اش با خانواده در حال شکل‌گیری بود و یک اتفاق می‌توانست همه این بنیان‌ها را تغییر دهد.

نوجوان؛ مخاطبی که زبان خودش را می‌خواست

موفقیت «دیشب باباتو دیدم آیدا» نشان داد سینمای نوجوان به زبان مستقلی نیاز دارد. نمی‌توان نوجوان را با قصه‌ها و بیان مخصوص خردسالان مخاطب قرار داد و در عین حال، نمی‌توان تمام پیچیدگی‌های سینمای بزرگسال را بدون توجه به شرایط سنی او مقابلش گذاشت.

نوجوانان با موضوعاتی چون هویت، استقلال، دوستی، نخستین تجربه‌های عاطفی، فشار تحصیلی، رابطه با والدین و اضطراب آینده درگیرند. سینمای ایران می‌توانست با شناخت این جهان، گروه بزرگی از دانش‌آموزان را به مخاطبان وفادار سینما تبدیل کند؛ اما تولیدات نوجوانانه هیچ‌گاه به یک جریان منظم و پایدار تبدیل نشد.

جشنواره نیز باوجود استفاده هم‌زمان از دو واژه «کودکان» و «نوجوانان»، مرزبندی روشنی میان نیازهای این دو گروه نداشت. فیلمی مناسب کودک هفت‌ساله الزاماً برای نوجوان پانزده‌ساله جذاب نیست و اثری که درباره بحران‌های یک نوجوان ساخته شده، ممکن است برای کودکان کم‌سن مناسب نباشد.

«حیات»؛ یک دختر، یک امتحان و یک رؤیای ساده

«حیات» ساخته غلامرضا رمضانی نیز از آثار مهم این دوره بود و جایزه ویژه هیأت داوران را دریافت کرد. فیلم داستان دختر دانش‌آموزی را روایت می‌کرد که در روز امتحان، با بیماری پدر و مسئولیت مراقبت از خانواده مواجه می‌شود؛ اما همچنان می‌خواهد خود را به جلسه امتحان برساند.

قدرت «حیات» در سادگی و نزدیکی آن به تجربه کودکان بود. قهرمان فیلم هدفی روشن داشت و مخاطب می‌توانست اضطراب، عجله و امید او را بفهمد. فیلم در کنار نمایش محرومیت، شخصیت کودک را منفعل نشان نمی‌داد؛ حیات برای ادامه تحصیل و رسیدن به خواسته‌اش تلاش می‌کرد.

این اثر نمونه‌ای از سینمایی بود که می‌توانست میان نگاه اجتماعی و ارتباط با مخاطب کودک تعادل برقرار کند. مشکلات واقعی در داستان حضور داشتند، اما امید، حرکت و اراده کودک نیز حذف نشده بود.

جشنواره برای چه کسی برگزار می‌شد؟

دوره‌های نوزدهم و بیستم از نظر حضور آثار مهم، اعتبار هنری قابل‌توجهی داشتند؛ اما انتخاب فیلم‌هایی مانند «لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند» و «دیشب باباتو دیدم آیدا» به‌عنوان برگزیدگان اصلی، تغییر هویت جشنواره را نشان می‌داد.

کودکان کم‌سن‌تر، سهم کمتری از فیلم‌های شاخص پیدا کرده بودند و نوجوانان نیز بیشتر در قالب شخصیت‌های گرفتار بحران‌های خانوادگی و اجتماعی دیده می‌شدند. در چنین شرایطی، برنامه‌های جانبی و فضای شاد شهر اصفهان وظیفه ایجاد نشاط را برعهده داشتند، درحالی‌که بسیاری از فیلم‌های اصلی جشنواره فضای متفاوتی داشتند.

مسئله، ارزش هنری این آثار نبود؛ مسئله این بود که جشنواره برای گروه‌های سنی مختلف، سبدی متنوع و متوازن نداشت. کودک به پویانمایی، فانتزی، کمدی و ماجراجویی نیاز دارد و نوجوان نیز باید قصه‌هایی نزدیک به دغدغه‌ها و زبان نسل خود ببیند.

بیست دوره جشنواره؛ اما چند فیلم روی پرده؟

بیستمین دوره می‌توانست زمان جشن‌گرفتن برای تداوم یک رویداد مهم باشد، اما هم‌زمان این پرسش را به وجود آورد که دستاورد جشنواره تا چه اندازه به اکران عمومی رسیده است.

فیلم‌هایی در جشنواره نمایش داده می‌شدند، جوایز دریافت می‌کردند و سپس برای اکران با کمبود سالن، زمان نامناسب و تبلیغات محدود روبه‌رو می‌شدند. مدارس نیز به شبکه ثابت و سازمان‌یافته‌ای برای تماشای آثار مناسب دسترسی نداشتند.

به همین دلیل، جشنواره در طول چند روز با شور کودکان و نوجوانان برگزار می‌شد، اما پس از خاموش‌شدن چراغ مراسم، ارتباط فیلم‌ها با مخاطبان اصلی قطع می‌شد. بدون حلقه اکران، جشنواره بیشتر به ویترینی موقت شباهت پیدا می‌کرد تا موتور محرک سینمای کودک.

پایان یک دوره در اصفهان

دوره‌های نوزدهم و بیستم را می‌توان پایان مرحله‌ای از تاریخ جشنواره دانست؛ مرحله‌ای که اصفهان هنوز خانه ثابت پروانه‌ها بود، اما نشانه‌های تغییر در راه دیده می‌شد. پس از این مقطع، جشنواره با وقفه و جابه‌جایی محل برگزاری روبه‌رو شد و همدان به‌عنوان میزبان تازه وارد تاریخ این رویداد شد.

میراث این دو دوره، فیلم‌هایی مهم و یک پرسش ماندگار بود: آیا اعتبار هنری و بین‌المللی جشنواره برای نجات سینمای کودک کافی است؟ پاسخ تجربه تاریخی روشن بود؛ جشنواره بدون تولید مستمر، رده‌بندی سنی، اکران مناسب و ارتباط واقعی با مدارس نمی‌تواند به‌تنهایی یک جریان سینمایی را زنده نگه دارد.

در قسمت یازدهم این پرونده، دوره‌های بیست‌ویکم و بیست‌ودوم بررسی می‌شوند؛ دوره‌هایی که پس از وقفه‌ای طولانی، جشنواره از اصفهان به همدان رفت و فصل تازه‌ای از کوچ پروانه‌ها، تغییر مدیریت و تلاش برای احیای سینمای کودک آغاز شد.

 

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار