«پانا» در آستانه سی‌وهشتمین جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان، تاریخ این رویداد را مرور می‌کند؛ قسمت نهم

سینمای کودک در آغاز دهه ۸۰؛ از مدرسه تا جهان تازه کودکان

تهران (پانا) - دوره‌های هفدهم و هجدهم جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان در شرایطی برگزار شدند که آثاری چون «روز کارنامه»، «پرنده‌باز کوچک» و «علی و دنی» همچنان امید به تداوم سینمای کودک را زنده نگه می‌داشتند؛ اما کاهش تولید، ضعف اکران و فاصله‌گرفتن فیلم‌ها از مخاطب، نشانه‌های پایان یک دوران پررونق را آشکار کرده بود. پروانه‌های جشنواره همچنان پرواز می‌کردند، اما کودکان کمتر از گذشته قهرمان پرده‌های سینما بودند.

کد مطلب: ۱۷۴۰۶۱۳
لینک کوتاه کپی شد
سینمای کودک در آغاز دهه ۸۰؛ از مدرسه تا جهان تازه کودکان

آغاز دهه ۸۰ برای سینمای کودک و نوجوان ایران با یک تناقض مهم همراه بود؛ جشنواره‌ای باسابقه و شناخته‌شده همچنان هر سال برگزار می‌شد، داوران کودک و نوجوان در سالن‌ها حضور داشتند و پروانه‌های زرین اهدا می‌شدند، اما آن جریان قدرتمندی که در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ فیلم‌سازان برجسته را به این سینما آورده بود، به‌تدریج ضعیف می‌شد.

دوره‌های هفدهم و هجدهم را می‌توان مقطعی دانست که فاصله میان «جشنواره فیلم کودک» و «صنعت سینمای کودک» آشکارتر شد. جشنواره هنوز شور و اعتبار خود را داشت، اما تعداد فیلم‌هایی که می‌توانستند پس از پایان رویداد به اکران عمومی برسند و با دانش‌آموزان و خانواده‌ها ارتباط برقرار کنند، رو به کاهش بود.

دوره هفدهم؛ مدرسه دوباره به پرده سینما آمد

هفدهمین جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان در سال ۱۳۸۱ برگزار شد. «روز کارنامه» ساخته مسعود کرامتی، «پرنده‌باز کوچک» به کارگردانی رهبر قنبری، «علی و دنی» ساخته وحید نیکخواه‌آزاد، «خودم پیدا کردم»، «کولی» و «درسی برای فردا» ازجمله تولیداتی بودند که در فضای این دوره مورد توجه قرار گرفتند.

بخشی از آثار این مقطع بار دیگر سراغ جهان آشنای مدرسه، خانواده، دوستی و مسئولیت‌پذیری رفتند؛ موضوعاتی که کودکان می‌توانستند آنها را با تجربه روزمره خود پیوند بزنند. در میان این فیلم‌ها، «روز کارنامه» جایگاه ویژه‌ای پیدا کرد و مسعود کرامتی برای کارگردانی آن مورد تقدیر قرار گرفت.

«روز کارنامه» از همان عنوان خود به یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های دوران کودکی اشاره می‌کرد؛ لحظه‌ای که نتیجه یک سال تحصیلی به چند نمره روی کاغذ خلاصه می‌شود. فیلم از این موقعیت آشنا استفاده می‌کرد تا درباره ترس کودک از قضاوت، رابطه والدین و فرزندان و فشارهایی سخن بگوید که گاهی بزرگسالان با نیت موفقیت، به کودکان تحمیل می‌کنند.

کارنامه؛ برگه نمره یا حکم ارزش‌گذاری؟

اهمیت «روز کارنامه» فقط در روایت ماجرایی مدرسه‌ای نبود. فیلم به مسئله‌ای می‌پرداخت که هنوز هم در زندگی بسیاری از دانش‌آموزان دیده می‌شود؛ یکی‌دانستن ارزش و توانایی کودک با نمره‌های درسی.

وقتی تمام تعریف خانواده از موفقیت به کارنامه محدود می‌شود، ترس از شکست می‌تواند جای میل به یادگیری را بگیرد. سینمای کودک در چنین نقطه‌ای قادر است مسئله‌ای تربیتی را بدون تبدیل‌شدن به کلاس درس مطرح کند؛ کودک شخصیت‌هایی شبیه خود را می‌بیند و والدین نیز فرصتی پیدا می‌کنند تا رفتارشان را از زاویه نگاه فرزندشان ارزیابی کنند.

این همان ظرفیتی بود که سینمای کودک ایران در سال‌های موفق خود بارها از آن استفاده کرده بود؛ روایت موضوعی جدی با زبان داستان، شخصیت و موقعیتی که برای مخاطب کم‌سن‌وسال قابل لمس باشد.

«پرنده‌باز کوچک»؛ رؤیا در دل محدودیت

«پرنده‌باز کوچک» نیز از آثاری بود که کودک را در مرکز روایتی اجتماعی قرار می‌داد. پرنده در این‌گونه قصه‌ها تنها بخشی از ماجرا نیست؛ می‌تواند نشانه میل کودک به رهایی، تجربه‌کردن و عبور از محدودیت‌هایی باشد که جهان بزرگسالان برای او ساخته است.

این فیلم به جریانی تعلق داشت که تلاش می‌کرد بدون حذف واقعیت‌های دشوار زندگی، امید را از قصه کودکانه بیرون نکشد. تفاوت چنین رویکردی با برخی آثار تلخ آن بود که کودک صرفاً قربانی شرایط باقی نمی‌ماند؛ برای تغییر موقعیت تلاش می‌کرد و صاحب اراده بود.

«علی و دنی» و ظرفیت فراموش‌شده تولید مشترک

«علی و دنی» نیز تجربه متفاوتی در سینمای کودک آن سال‌ها به شمار می‌رفت. قصه آشنایی و همراهی دو کودک از دو جغرافیا، امکان گفت‌وگوی فرهنگی را فراهم می‌کرد و نشان می‌داد سینمای کودک می‌تواند یکی از مناسب‌ترین حوزه‌ها برای تولید مشترک با کشورهای دیگر باشد.

احساساتی مانند دوستی، ترس، تنهایی، کنجکاوی و میل به ماجراجویی به مرزهای جغرافیایی محدود نیستند. به همین دلیل، فیلم کودک بیش از بسیاری از گونه‌های سینمایی ظرفیت ارتباط با مخاطب جهانی را دارد؛ ظرفیتی که اگر با برنامه‌ریزی حرفه‌ای همراه می‌شد، می‌توانست هم بازار تازه‌ای برای سینمای ایران ایجاد کند و هم کودکان ایرانی را با فرهنگ‌های دیگر آشنا سازد.

دوره هجدهم؛ جشنواره‌ای بزرگ‌تر از تولیداتش

با رسیدن جشنواره به دوره هجدهم، نشانه‌های کاهش تولید فیلم‌هایی که مستقیماً برای کودکان ساخته شده بودند، آشکارتر شد. جشنواره با بخش‌های مختلف ایرانی و بین‌المللی، فیلم‌های کوتاه، پویانمایی و برنامه‌های جنبی به مسیر خود ادامه می‌داد، اما سینمای حرفه‌ای ایران دیگر به اندازه سال‌های طلایی برای مخاطب کودک فیلم تولید نمی‌کرد.

بخش مهمی از آثاری که در این دوران با عنوان سینمای کودک معرفی می‌شدند، در واقع فیلم‌هایی درباره مشکلات کودکان بودند؛ آثاری اجتماعی که مخاطب اصلی‌شان بیشتر بزرگسالان و داوران جشنواره‌ها بودند. در مقابل، تعداد فیلم‌های مفرح، ماجراجویانه، موزیکال و فانتزی که بتوانند کودکان را با میل خودشان به سالن سینما بکشانند، کاهش یافته بود.

این اتفاق معنای مهمی داشت: جشنواره همچنان وجود داشت، اما خوراک اصلی خود را به اندازه کافی از چرخه تولید دریافت نمی‌کرد.

پروانه زرین؛ پایان راه یا آغاز اکران؟

یکی از مشکلات جدی این سال‌ها، نامشخص‌بودن سرنوشت فیلم‌ها پس از جشنواره بود. یک اثر ممکن بود نمایش داده شود، جایزه بگیرد و مورد تحسین قرار گیرد، اما پس از پایان مراسم، مدت‌ها در انتظار اکران عمومی بماند.

برای فیلم کودک، تأخیر در اکران آسیب بیشتری ایجاد می‌کند. نسل مخاطبان به‌سرعت تغییر می‌کند و فیلمی که برای دانش‌آموزان یک دوره ساخته شده است، ممکن است چند سال بعد جذابیت یا تازگی اولیه خود را از دست بدهد. از سوی دیگر، نبود تبلیغات، کمبود سالن و بی‌اعتمادی سینماداران به فروش این آثار، مسیر ارتباط فیلم با خانواده‌ها را دشوار می‌کرد.

جشنواره زمانی می‌توانست به رونق سینمای کودک کمک کند که پروانه زرین، پایان مسیر فیلم نباشد؛ بلکه به اکران مناسب، تبلیغات، نمایش‌های مدرسه‌ای و عرضه در بازارهای بین‌المللی منتهی شود.

کودکان داوری می‌کردند؛ اما انتخاب اکران با بزرگسالان بود

حضور داوران کودک و نوجوان یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های جشنواره بود. آنها فیلم‌ها را می‌دیدند، درباره آثار نظر می‌دادند و انتخاب خود را اعلام می‌کردند؛ اما بیرون از فضای جشنواره، نقش چندانی در تصمیم‌های اصلی نداشتند.

مدیران، تهیه‌کنندگان و سینماداران تعیین می‌کردند چه فیلمی ساخته یا اکران شود. نتیجه آنکه گاهی آثاری که با استقبال کودکان مواجه می‌شدند، امکان نمایش گسترده پیدا نمی‌کردند و در مقابل، فیلم‌هایی با برچسب کودک اکران می‌شدند که پیوند محکمی با نیازها و علایق آنان نداشتند.

اگر مخاطب کودک جدی گرفته شود، نظر او باید از مرحله داوری نمادین فراتر برود و در انتخاب سوژه، آزمایش اولیه فیلم، تبلیغات و نحوه اکران نیز مورد توجه قرار گیرد.

رقیب تازه‌ای پشت در بود

در آغاز دهه ۸۰، الگوی سرگرمی کودکان نیز در حال تغییر بود. شبکه‌های تلویزیونی، فیلم‌های خارجی، بازی‌های رایانه‌ای و محصولات تصویری خانگی، انتخاب‌های تازه‌ای پیش روی آنان قرار می‌دادند. سینمای کودک دیگر تنها پنجره ورود به جهان تصویر نبود.

بااین‌حال، بخشی از تولیدات داخلی همچنان با همان زبان و الگوهای سال‌های قبل ساخته می‌شدند. نسلی که با سرعت بیشتری به آثار متنوع دسترسی پیدا می‌کرد، دیگر با هر داستان ساده‌ای همراه نمی‌شد. سینمای کودک برای حفظ مخاطب به قصه‌های محکم‌تر، جلوه‌های بصری جذاب‌تر، قهرمانان به‌یادماندنی و شناخت دقیق‌تری از جهان نسل جدید نیاز داشت.

جشنواره ماند؛ جریان سینمای کودک ضعیف شد

دوره‌های هفدهم و هجدهم را نمی‌توان دوره‌هایی خالی از فیلم‌های ارزشمند دانست. «روز کارنامه»، «پرنده‌باز کوچک» و «علی و دنی» نشان می‌دادند هنوز فیلم‌سازانی دغدغه روایت جهان کودکان را دارند. مسئله اصلی، تبدیل‌نشدن این تلاش‌های پراکنده به یک جریان مستمر بود.

سینمای کودک به تولید سالانه، فیلمنامه‌های متنوع، سالن مناسب، تبلیغات و ارتباط سازمان‌یافته با مدارس نیاز داشت. جشنواره می‌توانست ویترین این جریان باشد، اما هیچ ویترینی بدون تولید مستمر و بازار اکران زنده نمی‌ماند.

در پایان این دو دوره، یک هشدار آرام اما جدی شنیده می‌شد: جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان در حال بزرگ‌شدن بود، اما سینمایی که باید پشتوانه آن باشد، آرام‌آرام کوچک‌تر می‌شد؛ همان شکافی که در سال‌های بعد عمیق‌تر شد و سینمای کودک را بیش از گذشته به حمایت‌های مقطعی وابسته کرد.

در قسمت دهم این پرونده، دوره‌های نوزدهم و بیستم جشنواره بررسی می‌شوند؛ دو دوره در میانه دهه ۸۰ که نشانه‌های بحران تولید و اکران آشکارتر شد و جشنواره در آستانه تغییر میزبان و ورود به مرحله‌ای متفاوت از تاریخ خود قرار گرفت.

 

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار