به گزارش پانا؛

وقتی موسیقی زنده لوکس می‌شود

تهران (پانا) - مدت‌هاست که مسئله بازگشت کنسرت‌ها مطرح میشود. سالن‌هایی که بعد از ماه‌ها خاموشی دوباره چراغشان روشن شده‌اند، خوانندگانی که دوباره روی صحنه رفته‌ اند و مخاطبانی که بعد از یک دوره طولانی انتظار، دوباره امکان شنیدن موسیقی محبوبشان را از فاصله چند متری پیدا کرده‌اند. اما در میان همه این خبرهای امیدوارکننده، یک سؤال آرام و جدی وجود دارد که کمتر به آن پرداخته می‌شود: چه تعداد از همین مخاطبان اصلاً توان خرید بلیت این بازگشت را دارند؟

کد مطلب: ۱۷۳۲۶۱۷
لینک کوتاه کپی شد
وقتی موسیقی زنده لوکس می‌شود

کنسرت‌ها پس از چند ماه وقفه، از اردیبهشت امسال به تدریج از سر گرفته شدند و حالا در روزهای پایانی مرداد، نشانه‌های جدی‌تری از بازگشت جریان اجراهای زنده دیده می‌شود. برنامه کنسرت‌های پیش رو در تهران و شهرستان‌ها افزایش یافته و حتی برای اواخر مرداد و ابتدای شهریور، بلیت‌فروشی اجراهایی مانند کنسرت علیرضا قربانی در شیراز انجام شده است. بازگشت موسیقی زنده، بدون تردید اتفاق مثبتی برای صنعت موسیقی است. یک کنسرت فقط خواننده‌ای نیست که روی صحنه می‌ایستد و برای چند هزار نفر آواز می‌خواند. پشت هر اجرا، نوازنده، صدابردار، نورپرداز، طراح صحنه، گروه اجرایی، سالن، شرکت تهیه‌کننده، نیروهای فنی، تبلیغات و مجموعه‌ای از مشاغل مستقیم و غیرمستقیم قرار دارند. بنابراین تعطیلی یا کاهش اجراها فقط یک اتفاق هنری نیست و مستقیماً اقتصاد بخش بزرگی از صنعت فرهنگ را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اما درست همین جاست که مسئله پیچیده می‌شود. برای نجات اقتصاد موسیقی، مخاطب باید بتواند بلیت بخرد.

 

بلیت چقدر گران شده است؟

قیمت بلیت کنسرت در سال‌های اخیر به یکی از بحث‌های جدی حوزه موسیقی تبدیل شده است. در اسفند ۱۴۰۳ سقف قیمت بلیت کنسرت‌ها حدود یک میلیون و ۳۰۰ هزار تومان اعلام شده بود. در سال ۱۴۰۴ قیمت برخی اجراها تا یک میلیون و ۶۵۰ هزار تومان بالا رفت و در مواردی حتی بلیت سه میلیون تومانی نیز روی سامانه‌های فروش قرار گرفت. همین اتفاق باعث شد مدیرکل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ نسبت به قیمت‌گذاری‌ها واکنش نشان دهد و از ضرورت تعیین تعرفه مشخص صحبت کند. این مسئله با شروع دوباره کنسرت‌ها در سال ۱۴۰۵ نیز تمام نشد. گزارش‌های منتشرشده در خرداد امسال از آن حکایت داشت که قیمت برخی بلیت‌ها در دور جدید فروش حتی به حدود ۲ میلیون و ۸۸۰ هزار تومان رسیده است. در برخی موارد نیز قیمت‌ها از سه میلیون تومان عبور کرده‌اند. برای مخاطب شاید یک عدد به‌تنهایی چندان گویا نباشد. سه میلیون تومان فقط «قیمت یک بلیت» نیست. اگر یک جوان بخواهد همراه یک دوست به کنسرت برود، همین رقم برای دو نفر به شش میلیون تومان می‌رسد. اگر خانواده‌ای چهار نفره بخواهد به یک اجرای موسیقی برود، فقط هزینه بلیت می‌تواند به ۱۲ میلیون تومان برسد، آن هم پیش از هزینه رفت‌وآمد، خوراک و سایر مخارج یک شب بیرون رفتن. بنابراین مسئله دیگر فقط گران بودن بلیت نیست. مسئله این است که موسیقی زنده چه جایگاهی در سبد فرهنگی خانواده ایرانی پیدا کرده است؟

 

یک بلیت، یک شب سرگرمی یا چند روز هزینه؟

در اقتصاد فرهنگ، مخاطب فقط مصرف‌کننده یک محصول نیست. بقای یک صنعت فرهنگی به این وابسته است که مخاطب بتواند به شکل مستمر برای آن هزینه کند.

ممکن است یک نفر بتواند یک بار برای کنسرت خواننده مورد علاقه‌اش چند میلیون تومان پرداخت کند، اما آیا می‌تواند این هزینه را به یک عادت فرهنگی تبدیل کند؟ این تفاوت مهمی است. اگر سینما، تئاتر، کتاب، کنسرت و نمایشگاه را بخشی از زندگی فرهنگی مردم بدانیم، قرار نیست مخاطب فقط در مناسبت‌های خاص یا پس‌انداز چندماهه بتواند به یکی از این رویدادها برود. فرهنگ زمانی عمومی است که امکان دسترسی به آن برای بخش قابل توجهی از جامعه وجود داشته باشد.

در غیر این صورت، «مخاطب فرهنگی» به تدریج از یک مفهوم عمومی به یک طبقه اقتصادی تبدیل می‌شود.

 

وزارت فرهنگ چه می‌گوید؟

اتفاقاً وزارت فرهنگ و دفتر موسیقی نیز نسبت به همین مسئله بی‌تفاوت نبوده‌اند. بابک رضایی، مدیرکل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در اردیبهشت امسال همزمان با آغاز دوباره کنسرت‌ها تأکید کرده بود که سیاست وزارت فرهنگ حمایت از هنرمندان و تسهیل برگزاری اجراهاست. در همان مقطع گفته شد که با توجه به شرایط اقتصادی، تلاش می‌شود قیمت تمام‌شده بلیت برای مردم مناسب باقی بماند و برگزارکنندگان با سود معقول فعالیت کنند.

موضوع حتی به تدوین شیوه‌نامه قیمت‌گذاری نیز رسید. دفتر موسیقی در خرداد ۱۴۰۴ اعلام کرده بود که تدوین شیوه‌نامه قیمت‌گذاری بلیت کنسرت‌ها را با هدف حمایت از حقوق مخاطبان و فعالان موسیقی در دستور کار قرار داده است.

در مرداد ۱۴۰۴ نیز جلسه‌ای با حضور مدیران سالن‌های خصوصی و دولتی تهران برگزار شد که یکی از محورهای آن، قیمت اجاره سالن‌ها و ارتباط آن با قیمت بلیت کنسرت‌ها بود.

این نکته مهم است، چون گاهی در بحث گرانی بلیت، همه تقصیرها متوجه خواننده یا تهیه‌کننده می‌شود. در حالی که قیمت نهایی بلیت نتیجه مجموعه‌ای از هزینه‌هاست: اجاره سالن، دستمزد عوامل، هزینه تجهیزات، تبلیغات، مالیات، حمل‌ونقل، هزینه‌های فنی و البته سهم تهیه‌کننده و هنرمند.

بنابراین سؤال دقیق‌تر این نیست که «چرا خواننده بلیت را گران کرده؟» بلکه باید پرسید: ساختار اقتصادی برگزاری یک کنسرت در ایران چگونه قیمت نهایی را تعیین می‌کند؟

 

وقتی سالن گران است، مخاطب پولش را می‌دهد

یکی از بخش‌های کمتر دیده‌شده ماجرا، هزینه سالن است. اگر هزینه اجاره سالن افزایش پیدا کند، برگزارکننده برای رسیدن به نقطه سربه‌سر یا سود منطقی، ناچار است تعداد بیشتری بلیت بفروشد یا قیمت بلیت را افزایش دهد. اگر قیمت بلیت بیش از توان مخاطب باشد، خطر کاهش فروش به وجود می‌آید و اگر قیمت بیش از حد پایین نگه داشته شود، برگزاری کنسرت ممکن است برای برگزارکننده صرفه اقتصادی نداشته باشد. 

اینجاست که یک دور باطل شکل می‌گیرد: هزینه تولید بالا می‌رود، قیمت بلیت بالا می‌رود، بخشی از مخاطبان حذف می‌شوند، تعداد مخاطبان بالقوه کم می‌شود و فشار اقتصادی دوباره روی برگزارکننده و هنرمند افزایش پیدا می‌کند. پس اگر قرار است درباره ارزان شدن بلیت حرف بزنیم، باید درباره اقتصاد سالن‌ها، هزینه تجهیزات، دستمزد گروه‌های موسیقی و حتی شیوه تقسیم درآمد کنسرت نیز حرف بزنیم.

 

اما آیا واقعاً مردم بلیت نمی‌خرند؟

اینجا ماجرا یک تناقض جالب دارد. از یک طرف، قیمت بلیت‌ها افزایش یافته و از طرف دیگر، همچنان برای برخی اجراها تقاضای جدی وجود دارد. همین روزها کنسرت علیرضا قربانی در شیراز در روزهای ۳۰ و ۳۱ مرداد و اول شهریور برنامه‌ریزی شده و بلیت‌فروشی آن از ۲۶ مرداد آغاز شده است. این موضوع نشان می‌دهد که نباید ساده‌انگارانه نتیجه گرفت «مردم دیگر پول کنسرت ندارند». واقعیت پیچیده‌تر است. بخشی از مردم هنوز حاضرند برای تجربه موسیقی زنده هزینه کنند، اما این به معنای آن نیست که افزایش قیمت برای همه قابل تحمل است.

 

ممکن است یک کنسرت به سرعت فروخته شود، اما این پرسش همچنان باقی بماند که چه کسانی توانسته‌اند بلیت بخرند و چه کسانی به دلیل قیمت از آن صرف‌نظر کرده‌اند. در واقع، میزان فروش بلیت فقط موفقیت اقتصادی یک کنسرت را نشان می‌دهد، نه لزوماً میزان دسترسی عمومی به موسیقی.

 

بازار سیاه;  کمبود و تقاضا به هم می‌رسند

یکی دیگر از نشانه‌های قابل توجه، شکل‌گیری بازار سیاه بلیت است. در شیراز، همزمان با برگزاری کنسرت‌ها، مسئولان فرهنگی استان نسبت به خرید و فروش بلیت در بازار سیاه و سایت‌های غیرمعتبر هشدار داده‌اند. این هشدار نشان می‌دهد که مسئله بلیت فقط به قیمت رسمی ختم نمی‌شود و وقتی تقاضا برای یک اجرای خاص بالا باشد، امکان شکل‌گیری بازار ثانویه نیز وجود دارد. بازار سیاه یک پیام مهم برای سیاست‌گذار دارد: مخاطب وجود دارد، اما سازوکار توزیع بلیت و دسترسی به آن همیشه به شکل عادلانه عمل نمی‌کند. البته بازار سیاه تنها محصول گرانی نیست و عواملی مانند ظرفیت محدود سالن، محبوبیت خواننده و شیوه فروش بلیت نیز در آن نقش دارند. اما هرچه فاصله میان قیمت رسمی و ارزش ادراک‌شده بلیت بیشتر شود، انگیزه واسطه‌گری نیز افزایش پیدا می‌کند.

 

موسیقی برای همه یا سرگرمی طبقه متوسط و بالاتر؟

شاید مهم‌ترین پرسش فرهنگی همین باشد. در دهه‌های گذشته، موسیقی پاپ و کنسرت یکی از مهم‌ترین شکل‌های سرگرمی جمعی جوانان بوده است. مردم برای شنیدن خواننده محبوبشان بلیت می‌خریدند، با دوستانشان به سالن می‌رفتند و یک شب را در یک تجربه مشترک سپری می‌کردند.

اما وقتی قیمت بلیت به چند میلیون تومان می‌رسد، این تجربه آرام‌آرام از «تفریح معمول» فاصله می‌گیرد.

برای یک خانواده، یک زوج جوان یا یک دانشجو، کنسرت دیگر لزوماً انتخابی در کنار سینما، کافه یا تئاتر نیست. ممکن است تبدیل شود به برنامه‌ای که باید برای آن از چند هفته یا چند ماه قبل پول کنار گذاشت. اینجاست که مفهوم دسترسی فرهنگی اهمیت پیدا می‌کند. فرهنگ فقط تولید اثر نیست. مخاطب نیز بخشی از چرخه فرهنگ است. اگر گروهی از مردم به دلیل قیمت از تجربه فرهنگی کنار گذاشته شوند، مسئله فقط اقتصادی نیست. این اتفاق در بلندمدت می‌تواند روی عادت‌های فرهنگی، میزان مشارکت اجتماعی و حتی ارتباط نسل جوان با موسیقی رسمی و حرفه‌ای اثر بگذارد.

 

آیا راه‌حل، ارزان کردن دستوری بلیت است؟

نه لزوماً. اگر قیمت بلیت به شکل مصنوعی پایین نگه داشته شود اما هزینه واقعی تولید کنسرت بالا باشد، فشار آن در جای دیگری خودش را نشان می‌دهد. ممکن است کیفیت اجرا پایین بیاید، دستمزد عوامل کاهش پیدا کند یا برگزارکننده از تولید اجراهای پرهزینه منصرف شود. راه‌حل شاید در قیمت‌گذاری هوشمند باشد. مدل‌های مختلف بلیت می‌توانند امکان دسترسی گروه‌های متفاوت را فراهم کنند. بلیت‌های ارزان‌تر برای صندلی‌های دورتر، تخفیف دانشجویی، تخفیف گروهی، فروش زودهنگام با قیمت پایین‌تر، سهمیه‌های فرهنگی و حتی همکاری با مجموعه‌های دولتی و خصوصی برای ارائه بلیت یارانه‌ای می‌تواند بخشی از مسئله را حل کند.

حتی بهزاد عمرانی، خواننده و بنیان‌گذار گروه بُمرانی، در گفت‌وگویی درباره گرانی بلیت کنسرت، ضمن تأکید بر نقش اقتصاد کلان، از مدل قیمت‌گذاری پلکانی و بلیت‌های تخفیف‌دار دفاع کرده بود. یعنی شاید لازم نباشد همه بلیت‌ها ارزان باشند. کافی است همه بلیت‌ها فقط برای یک گروه اقتصادی قابل دسترس نباشند.

 

یک سؤال مهم‌تر برای وزارت فرهنگ 

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی طبیعتاً باید از هنرمند و صنعت موسیقی حمایت کند. اما حمایت از صنعت موسیقی فقط به صدور مجوز و تسهیل برگزاری کنسرت ختم نمی‌شود. اگر قرار است موسیقی زنده به عنوان بخشی از زندگی فرهنگی جامعه باقی بماند، سیاست‌گذار باید همزمان به سه ضلع این مثلث توجه کند: هنرمند، برگزارکننده و مخاطب. اگر فقط هنرمند و برگزارکننده دیده شوند، ممکن است صنعت موسیقی از نظر اقتصادی زنده بماند اما بخشی از جامعه از آن حذف شود. اگر فقط مخاطب دیده شود و هزینه واقعی تولید نادیده گرفته شود، صنعت موسیقی توان ادامه فعالیت نخواهد داشت. مسئله پیدا کردن تعادل میان این سه ضلع است.

 

کنسرت باید برای چه کسی باشد؟

شاید در نهایت بهتر باشد سؤال را این‌طور مطرح کنیم: آیا «کنسرت یک کالای لوکس است یا یک محصول فرهنگی عمومی؟» اگر پاسخ این باشد که کنسرت یک کالای لوکس است، قیمت بالا چندان عجیب نیست. هرکس توان پرداخت دارد، می‌رود و هرکس ندارد، نمی‌رود. اما اگر موسیقی را بخشی از فرهنگ عمومی جامعه بدانیم، نمی‌توانیم نسبت به حذف تدریجی بخشی از مخاطبان بی‌تفاوت باشیم.

بازگشت کنسرت‌ها بعد از ماه‌ها وقفه اتفاق خوبی است. اما بازگشت واقعی موسیقی زمانی اتفاق می‌افتد که فقط چراغ سالن‌ها روشن نباشد؛ صندلی‌های سالن هم برای بخش بزرگی از جامعه قابل دسترس باشد. شاید مهم‌ترین موفقیت صنعت موسیقی در سال ۱۴۰۵ این نباشد که چند خواننده کنسرت برگزار کردند یا چند سانس به فروش رفت.

شاید موفقیت واقعی این باشد که یک جوان بتواند بعد از شنیدن نام خواننده محبوبش، به جای نگاه کردن به قیمت بلیت و بستن صفحه فروش، واقعاً بتواند بگوید: «می‌توانم برم کنسرت.» چون اگر موسیقی زنده قرار است بخشی از زندگی فرهنگی مردم باشد، نباید به تجربه‌ای تبدیل شود که فقط عده‌ای توان خریدنش را دارند.

 

رها اردشیری 

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار