عرضه دوباره «زیر درخت زالزالک» پس از چندسال

تهران (پانا) - رمان نوجوان «زیر درخت زالزالک» نوشته ماریتا کانلن مک کنا با ترجمه محبوبه نجف خانی توسط انتشارات امیرکبیر به چاپ پنجم رسید.

کد مطلب: ۱۷۱۵۵۴۹
لینک کوتاه کپی شد
عرضه دوباره «زیر درخت زالزالک» پس از چندسال

به گزارش خبرنگار پانا، رمان نوجوان «زیر درخت زالزالک؛ سال های قحطی ایرلند» نوشته ماریتا کانلن مک کنا با ترجمه محبوبه نجف خانی به تازگی توسط انتشارات امیرکبیر به چاپ پنجم رسیده است.

اولین نوبت چاپ ترجمه فارسی این رمان که سال ۱۹۹۰ چاپ شده، مربوط به سال ۱۳۸۴ است و از آن سال تا ابتدای دهه ۱۴۰۰، چهاربار چاپ شد. اما از آن مقطع تا امروز در بازار کتاب موجود نبود و با عرضه چاپ پنجم، دوباره در دسترس مخاطبان بازار کتاب نوجوان (گروه سنی ۱۲ سال به بالا) قرار گرفته است. 

ماریتا کانلن مک کنا نویسنده ایرلندی این کتاب متولد سال ۱۹۵۶ و ۶۹ ساله است. او برای کودکان و نوجوانان می نویسد و «زیر درخت زالزالک» اولین رمان پرفروش و همچنین اولین قسمت از سه گانه او درباره سال های قحطی بزرگ ایرلند است. «دختر گل های وحشی» و «کشتزارهای وطن» هم که به ترتیب سال های ۱۹۹۲ و ۱۹۹۶ چاپ شدند، قسمت های دوم و سوم این سه گانه هستند. 

این نویسنده همراه با همسر و چهار فرزندش در دوبلین پایتخت ایرلند جنوبی زندگی می کند و «بندر امن»، «اسب آبی»، «نگو خداحافظ»، «ستاره کوچک» و ... از دیگر آثار او هستند. 

ماجرای رمان «زیر درخت زالزالک» مربوط به قطحی بزرگ ایرلند در دهه ۱۸۴۰ است که سه خواهر و برادر، پس از ناپدیدشدن پدر و مادرشان، از ترس فرستاده شدن به نوانخانه، تصمیم به فرار می گیرند. آن ها دست به سفری طولانی و خطرناک می زنند تا خاله های خود را پیدا کنند و اتفاقات داستان در مسیر این سفر رخ می دهند. خاله هایی که بچه ها دنبالشان هستند، شخصیت هایی هستند که مادر خانه، در قصه های خود از آن ها بسیار گفته و بچه ها مشتاق دیدارشان هستند ...

«زیر درخت زالزالک»، در ۱۷ فصل نوشته شده که عناوین شان به این ترتیب است:

«گرسنگی»، «زیر درخت زالزالک»، «چیزی برای خوردن باقی نمانده»، «تنهایی»، «به سمت نوانخانه»، «به دنبال رودخانه»، «آشپزخانه عمومی»، «کنار دریاچه»، «سگ ها»، «بندر»، «سفر در شب»، «رعد و برق»، «تبِ پگی»، «جست و جوی بی نتیجه مایکل»، «گاو»، «گسل تاگارت» و «پایان سفر». 

در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

بچه ها چیزی را که می دیدند و می شنیدند، باور نمی کردند. با آنکه بدنشان مثل چوب خشک شده بود و درد می کرد، اما هنوز هم باید دولا دولا راه می رفتند.  بالاخره به کلبه مری کیت رسیدند. مری کیت آن ها را توی کلبه هل داد و زود در را پشت سرشان بست.

وقتی از هوای روشن بیرون وارد کلبه تاریک شدند، چشم هایشان سیاهی رفت، ولی بعد از مدتی کم کم به تاریکی عادت کردند. 

یک دفعه، مری کیت آن ها را در آغوش گرفت. بچه ها تمام ماجرا را برایش تعریف کردند و گفتند که چطوری فرار کرده اند تا به نوانخانه نروند. او با شنیدن ماجرای آن ها اول تعجب کرد و بعد، از شجاعتشان تعریف کرد. وقتی آن ها حرف می زدند، مری کیت آب و پارچه آورد و زخم و خراش های بدنشان را تمیز کرد. بعد، کمی پماد روی زخم هایشان مالید. پماد بوی بسیار زننده ای داشت، بوی یک چیز گندیده. اما بعد از دو سه دقیقه، تمام درد و سوزش بدنشان آرام گرفت.

کلبه مثل همیشه کثیف بود. ایلی تصمیم گرفت به تلافی محبت های پیرزن و سرپناهی که به آن ها داده بود، کلبه را جارو و همه جا را تمیز کند. کلبه خیلی کوچک بود و هر چهار نفر به سختی توی آن جا می شدند. بچه ها روی زمین، میان خاک ها و آشغال ها چمباتمه زدند.

چاپ پنجم این کتاب با ۱۴۵ صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت ۲۹۰ هزار تومان عرضه شده است. 

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار