سعید اسلام‌زاده*

گرافیک؛ هژمونی تصویر از واقعیت تا مجاز

تهران (پانا) - گرافیک در نظر من، پاسخ مدرن به پرسش‌های عتیق بشری است. از آنجا که آدمی از لحظه‌های نخست تاریخ، در پیِ نشانه‌گذاری بر چیزی بوده که در زندگی و طبیعت می دیده، برای بیان مکتوب خود نیز نشانه‌هایی را به نام الفبا و خط خلق می‌کند. از خط‌های ایدئوگرام (اندیشه‌نگاشت) تا خط‌های الفبانگار - که به مرور در تاریخ خط، سیر تحول نشانه‌گذاری الفبایی انسان را نمایان می‌کند - بشر در جستجوی تصویرکردن بنیان‌های اندیشه‌ای خود بوده است.

کد مطلب: ۱۶۹۲۶۹۷
لینک کوتاه کپی شد
گرافیک؛ هژمونی تصویر از واقعیت تا مجاز

گرافیک، هنری مدرن و وابسته به چاپ است و در تکثیر(چه کاغذی و چه دیجیتالی) معنا پیدا می‌کند. در تاریخ شمایل‌نگاری‌ها و آیکون‌های قومی و فرهنگی هر ایل و تباری در فرهنگ‌های کهن، نشانه‌هایی روشن از عمل گرافیکی را به معنای امروزی می‌توانیم پیدا کنیم.

هر نوع نشانه‌ای که انسان خلق می‌کرده به مفهوم گواهی کردن چیزی بوده که به آن سندیّت می‌بخشیده و نشانگرهای گوناگون به‌واقع در جایگاه نشان و آرم و لوگو و هر عنوان گرافیکی می نشستند. آن‌چیزی که طراح گرافیک در خلق نشانه برای یک مجموعه انجام می‌دهد، در بنیاد و نهاد خود، کاری دلالت‌مند برای آن مجموعه و شرکت است تا هر نقش و نشانی، دلالتی بر موجودیت آن باشد. درست مثل عملکرد خط و الفبا.

گرافیک در سیر تاریخی، پیش از آنکه مسمّی به نام گرافیک باشد، در کتاب‌آرایی‌ها، رمزنگاری‌ها، نشان‌گذاری‌های فرهنگی، مُهرها، سکه‌های ضرب شده به نام پادشاهان در طول تاریخ، صُوَر و پیکرک‌هایی که انسان می‌ساخته و حتی نقوش انتزاعی و ساده‌‎سازی شده در سفال‌های شوش و سیلک در ایران باستانِ سه تا هفت هزار سال پیش، در پی آشکار کردن هر آن چیزی بوده که در یک شیء یا مفهوم و سازه دست ساخته او پنهان بود.

امروز اگر نگاهی به متون هیأت و ستاره‌شناسی کهن و نسخ خطی آنها بیندازیم و یا کتب و رسالات ریاضی و دیگر علوم، با انواعی از نشان‌گذاری‌ها و نشانگرهایی مواجه می‌شویم که از سویی شکلی زیباشناسانه منحصر به‌فرد و مختص به آن اقلیم و فرهنگ داشته و از سوی دیگر فهم آنها، کلید درک و دریافت آن دانش بوده است.

از گذشه دور به جهان مدرن امروز بازگردیم و در دل همین جهان پر از نشانه سفر کنیم و کارکرد این نشان‌ها را در جهان فیزیکی و آنچه واقعیت می‌نامیم و آنچه مجاز، ردگیری کنیم. به‌واقع در دنیای مدرن (بعد از انقلاب صنعتی) با پارادایم‌های متنوعی از تصاویر و نشانه‌ها مواجهیم که برخی، از کارکردهای بومی و فرهنگ محلی فراتر رفته و خصلتی بی‌مرز یافته است. انتشار و تکثیر آنها با چاپ، شکل ارتباطی می‌یابد. نشان آشنای پزشکی با تصویر مار و ارجاعات فرهنگی و اسطوره‌ای آن، یکی از نمونه‌های آشکار از این صورتبندی‌های تصویری و خلق پارادایم بصری در جهان است.

امروز با گسترش شهرها، اتومبیل‌ها، کارخانه‌های پارچه‌بافی و لباس‌های شبیه به هم میان مردم جهان، هر بخشی از زندگی روزمره بشر، با هژمونی تکثیر شدۀ نشان‌گذاری شده، رنگ‌آمیزی خاصی یافته است. دنیای امروز و همین لحظه‌ای که این متن را می‌خوانید، ابزاری که در دست شماست یا پیش رویتان قرار گرفته، مجموعه‌ای دیگر از هژمونی خارق‌العاده و شگفت‌انگیز تصویرهای نشانگذاری شده با زبان مشترک میان مردم دنیا، خودش را به ما تحمیل می‌کند.

امروز کمتر انسانی را می‌توانید سراغ بگیرید که از لحظه نخست بیداری با قدرت بی‌بدیل تصاویر در گوشی‌های تلفن همراه روز خود را آغاز نکند. و در زندگی روزمره خود چه در خانه و چه در گسترۀ همگانی شهر با هجوم تصاویر تبلیغی و یا راهنمایی‌کننده، ذهنش درگیر نباشد.

دیوارها پر شده از تبلیغات گرافیکی که همگی سعی در زیباتر جلوه دادن دارند و بدنه اتوبوس‌ها و دیوارهای ایستگاه‌های مترو و واگن‌هایی که حتی دستگیره‌هایش یک نشانه و آرم تبلیغاتی را در کف دست ما می‌گذارد، وضعیت مدرن زندگی هر انسانی است که بالاجبار در مکان‌های شهری زندگی می‌کند.

زندگی امروز ما مملو از گرافیک است. گرافیک قدرتمندترین هنری است که در پیوند با صنعت و سرمایه، مهم‌ترین بخش بازاریابی را به دوش گرفته است. گرافیک در دنیای رقابتی سرمایه‌داری، جهان صنعت و تجارت را مدیون خود کرده است. هیچ کالا و خدماتی بدون نشان‌گذاری‌های گرافیکی، قادر به فروش و در نهایت مصرف و تبدیل شدن به پول نیست.

اگر زمانی بودریار، اسطوره مصرف را در جامعه بعد از جنگ جهانی دوم اروپا صورتبندی کرد و گفتمان مصرف‌گرایی را از پسِ نظریه کالایی شدن، ارائه کرد، امروز می‌خواهم به این نکته اشاره کنم که گرافیک به اسطوره زیبایی بدل شده است و جامعه مصرف را به سوی عناصر و نمادهای زیباتر شده، راهزنی می‌کند.

راهزنی را به عمد به کار می‌برم. نوشته من ناظر به معنی دقیق واژه راهزن است. گرافیک به واقع راهزن ذهن و چشم و دیده ماست. برای شکار تولید کننده و صاحب سرمایه و کالا. این راهزنی را در ادبیات عاشقانه در وصف عشاق رند و زرنگ هم می‌بینیم که معشوقه را از میان رقبا به نفع خود می‌رباید. حالا در بازار مکاره صنعت و تجارت امروز جهان، کالاها، این عروسان هزار داماد، در این دنیای مقهور تصویر، از آنِ کسانی هستند که بتوانند زیباتر در میانه میدان جلوه کنند و مشاطه‌گر این عروسان، طراحان گرافیک‌اند که در این هژمونی نقش مهمی دارند.

به‌واقع تفسیر هرمنوتیکی عمل گرافیکی و فهم آن از معنایی که در جامعه صنعتی تولید کرده، ما را به این سمت می‌کشاند که در شناخت هنر گرافیک، شناخت بازار را نیز در نظر بگیریم.

در یکی دو دهه اخیر، پس از نگارش و تألیف کتاب‌هایی مانند در ستایش بطالت و تنبلی و بی سوادی و هر نوع عملِ نه لزوماً رذیلانه که شاید نافاضلانه‌ای، که در فلسفه و روانشناسی سوپرمارکتی آمریکایی و اروپایی، در پی سهل‌الوصول کردن هر مفهوم استعلایی در فلسفه کلاسیک است، زیبایی‌شناسیِ امرِ روزمره نیز به این مجموعه‌های فلسفی افزوده شده است. حالا غذا و آشپزی و حتی سیگار کشیدن نیز در فرایندی زیباشناسانه قرار گرفته و مطالعات فرهنگی نیز به مدد این شاخه نوظهور از فلسفه هنر و زیبایی شناسی آمده و هر آنچه را در امور عادی و عموماً غیر زیبای زندگی روزمره مانند ورزش و غذا که مبتنی بر گرافیک و نشان‌های افزوده بدانها است، دربر می‌گیرد.

گرافیک در دنیای امروز، واجد هژمونی باورنکردنی در تبلیغات تجاری و سیاسی است. در روزهای انتخابات در شهری دوردست در آمریکای لاتین هم اگر باشید با دیدن پوسترهایی از چهره یک سیاستمدار بر در و دیوار شهر، خواهید دانست که عن‌قریب آنجا انتخاباتی در راه خواهد بود. این نشانه به امری شناخته شده در ادبیات سیاسی جهانی بدل شده که مدیون گرافیک و تصویر و قدرت ذاتی آن است که در جهان مدرن به اوج رسیده است.

آنچه اندی وارهول در مجموعه قوطی‌های سوپ کمبل، نشان داد، هجویه‌ای بر جریان تبلیغاتی آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم و غلبه شرکت‌های بزرگ در زندگی شهری بود که جلوه‌های بصری زیبای شهر را به سمت تجارت و تبلیغات کشانده بود. وارهول به عنوان یک هنرمند مدرن در آمریکای رو به مدرنیته لیبرالیستی، با اعلام این هژمونی تصویری، اعتراض خود را اعلام کرد.

اما آنچه در این دنیای متکی بر پول و سرمایه و کالا می‌بینیم این است که گویی نظام سرمایه‌داری با اتکا به هنر گرافیک و تکیه بر زیبایی‌شناسی‌های متغیر و هر لحظه نوشونده در سازوکار گرافیک تبلیغی، برنده میدان نبرد میان ایده‌ها و ایسم‌ها بوده است. آنچه در تیتر این یادداشت آورده‌ام و ناظر بر هژمونی تصویر در واقعیت و مجاز است، در مقابل بخشی از هنر گرافیک می‌دانم که مشغول به خلق و نشان‌گذاری‌های اصیل فرهنگی و اجتماعی است در مقابل این فریب توده‌ای بزرگ، که نمونه آشکاری از صنعت فرهنگ است.

طراح گرافیک در شمایل یک آرتیست و در قالب اثری در شکل و شمایل هنر معاصر، مسائل بنیادین و هدر رفته دنیای امروز را نشان کرده است و در قبال آن واکنش نشان می‌دهد. رفتارهای هنرمندانه در برابر تخریب محیط زیست، جنگ افروزی‌های دولت‌های بزرگ، تجاوزهای آشکار قدرت‌های نظامی بزرگ به کشورهای کوچک، شبکه گسترده فساد و قاچاق مواد مخدر و کودک و انسان و... از نمونه آثاری است که هنرمندان مقابل آن سویه هژمونیک گرافیک و دیگر شاخه‌های هنرهای تجسمی، مشغول تولید و اجرا هستند.

اما پرسشی که همیشه مطرح است اینکه؛ هنرمندانی که در این فضای هنری و متعهدانه به وضعیت انسانی و هنر آثاری را خلق می کنند، تا چه اندازه در برابر پول و شهرت و دیده شدن در رسانه‌های قدرت طلب، جایی برای نمایش دارند؟ خیابان‌ها و شبکه‌های تلویزیونی و فضای سایبر در اختیار سویه هژمونیک گرافیک است. از خلق نشان‌های کوچک برای برنامه‌های اندروید و آی او اس و هر بازی کوچک و بزرگی گرفته، تا تبلیغات ثابت و متحرک برای کالای جنسی و سیگار و ... همه این بازار در اختیار آن دسته از طراحان گرافیک است. آیا جایی برای طراحی که پوستری برای بحران کودکان در خاورمیانه کار می‌کند وجود دارد؟ در ظاهر هیچ.

اما بخش مهمی از فرااطلاعاتی که در رسانه‌های بزرگ منتشر می‌شود و شاید مردم عادی به آن توجه نکنند و جریان عمومی هنر آن را در اختیار گرفته، به صاحبان سرمایه و ثروت این قدرت را می‌دهد تا به هنرمندان مستقل اجازه نمایش ندهد.

به هر روی رسانه‌های مستقل که خارج از جریان غالب (سینمای هالیوود، خبرگزاری‌های بزرگ، اَبَر شبکه‌های تلویزیونی و وی او دی‌ها، زنجیره پر شمار روزنامه‌های محلی و ملی در آمریکا و اروپا، سایت‌های اینترنتی با محتوای بی‌اخلاقی و هرزه‌نگارانه) فعالیت می‌کنند، از عنصر هنر به معنای اصیل و با تکیه بر اعتبار و اصالت هنرمندان بهره می‌گیرند و با آن که مخاطبان کمتری دارند اما از عمق تأثیرگذاری بیشتری برخوردارند و جریان گرافیکی و تصویری این طیف از هنرمندان در جهان امروز بشدت قابل توجه است.

نشان‌ها و آرم‌ها و تصاویری که در مدت زمان کوتاهی در میان نخبگان عالم انتشار می‌یابد ارزش هنری بالایی دارند؛ از کشتار و نسل کشی‌های مسلمانان بوسنی گرفته تا کودکان غزه و کودکان میناب... این جریان گرافیکی هر چند هژمونی جریان غالب را ندارد، اما هنرمندان تأثیرگذاری در در دل خود دارد که هر یک به هژمونی مجازی دست یافته‌اند و با تکثیر حداکثری در میان مردم جایگاه درخوری یافته‌اند. شاید خود هنرمند شناخته شده نباشد، اما اثرش را مردم دنیا می‌بینند.

نگاه ابزاری به تصویر در طول تاریخ رواج داشته است و در ادوار گوناگون هنرمندانی بوده‌اند که در مقابل هنر درباری و جریان‌های غالب ایستادگی کرده‌اند و خود را هرگز آلوده تبلیغات تجاری (advertising) و تبلیغات سیاسی (propaganda) نکرده‌اند. اینان در زمانه خود مدام لَت خورده‌اند و نفی بلد شده‌اند، اما نامشان در تاریخ مانده است.

ارزش جریان هنری گرافیکی و ارجمندی کار هنری و تاریخی آنها در انتخاب جایگاه درست در تحولات اجتماعی و سیاسی و همراهی با سویه درست و حق داستان است.

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار