*فاطمه آبروش
چهل روز پس از خاموشی؛ چرا صدای حمید هیراد هنوز شنیده میشود؟
قصه ناتمام یک صدا؛ چهل روز بدون حمید هیراد گذشت
تهران (پانا) - چهل روز از خاموشی صدایی میگذرد که برای بسیاری از مردم، نه فقط موسیقی که پناهی احساسی بود؛ صدای حمید هیراد، خوانندهای که در میانه بیماری و هیاهوی زمانه، آرام و بیادعا رفت، اما ردی ماندگار از خود بر موسیقی پاپ تلفیقی ایران گذاشت.
چهل روز گذشته است از روزی که خبر درگذشت «حمید هیراد» در سکوتی سنگین میان اخبار جنگ و التهاب روزگار گم شد؛ خوانندهای که سالها با بیماری دستوپنجه نرم میکرد و در نهایت، بیهیاهو صحنه را ترک کرد. اما برای مخاطبانی که با صدای او خاطره داشتند، این رفتن هنوز هم ناتمام است.
حمید هیراد، متولد ۱۳۷۰ در رودسر، از جمله هنرمندانی بود که مسیرش را نه با هیاهوی ناگهانی، بلکه با پیوند تدریجی میان شعر و موسیقی ساخت. او از همان ابتدا تلاش کرد تا موسیقی پاپ را با ریشههای موسیقی ایرانی و ادبیات کلاسیک پیوند بزند؛ تجربهای که اگرچه بیحاشیه نبود، اما در نهایت به شکلگیری هویتی متمایز در آثارش انجامید.
صدای گرم و تحریرهای نزدیک به موسیقی سنتی، در کنار استفاده از مضامین عاشقانه و گاه عرفانی، باعث شد آثار او برای طیف وسیعی از مخاطبان قابل لمس باشد. ترانههایی که نه پیچیده بودند و نه صرفاً سرگرمکننده؛ بلکه اغلب بر مرز میان سادگی و احساس حرکت میکردند و همین ویژگی، به ماندگاریشان کمک کرد.
با این حال، مسیر حرفهای هیراد خالی از چالش نبود. از حواشی مربوط به سرقت ادبی تا ماجرای لبخوانی در کنسرت، او بارها در معرض نقدهای جدی قرار گرفت. اما آنچه در روایت زندگی او پررنگتر از این حواشی باقی مانده، تداوم فعالیتش در دل بیماری است؛ بیماریای که از میانه دهه ۹۰ با او همراه شد و تا پایان عمر، بخشی از زیست روزمرهاش بود.
هیراد خود بارها گفته بود که موسیقی برایش صرفاً یک حرفه نیست، بلکه نیرویی برای ادامه دادن است. شاید همین نگاه بود که باعث شد حتی در سختترین دورههای درمان، صحنه و مخاطب را رها نکند. کنسرتها، همکاریها و انتشار آثار تازه، نشان میداد که او بیش از آنکه درگیر پایان باشد، به ادامه فکر میکند.
در آثار او، نوعی آشنایی با گذشته دیده میشود؛ ارجاع به حافظ و مولانا، در کنار زبان امروز، تلاش برای ساخت پلی میان نسلها بود. این ویژگی، اگرچه گاهی محل بحث شد، اما برای بسیاری از مخاطبان، دریچهای تازه به ادبیات فارسی گشود.
اکنون و در چهلمین روز نبودنش، بیش از هر چیز، این جمله از خود او در ذهنها باقی مانده است: «وقتی هستیم قدر هم را بدانیم.» جملهای که امروز، در غیابش، معنایی سنگینتر پیدا کرده است.
مرگ حمید هیراد، صرفاً پایان یک صدا نبود؛ پایان روایتی بود از ایستادگی در برابر رنج، از زیستن با امید و از تلاش برای ماندن در دل مخاطب، حتی وقتی جسم دیگر توان ادامه ندارد.
شاید قصه او، همانطور که در یکی از ترانههایش آمده، ناتمام مانده باشد؛ اما نغمهای که در ذهن مردم ثبت شده، همچنان ادامه دارد.
ارسال دیدگاه