«محکوم» و بهای حکم
تهران (پانا) - انتقام گاهی به شکل نابودکنندهای در زندگی افراد ظاهر میشود؛ احساسی که اگر مهار نشود، میتواند مرزهای اخلاق، قانون و حتی انسانیت را درنوردد. گاه انگیزه افراد از انتقام چنان پررنگ میشود که دیگر هیچ خط قرمزی را به رسمیت نمیشناسد و به جنونی تبدیل میشود که در مسیر خود قربانیان متعددی میگیرد.
تاریخ پروندههای جنایی پر است از افرادی که با نیت حقخواهی یا دادخواهی، دست به اعمالی زدهاند که خودشان نیز در نهایت به بخشی از چرخه خشونت تبدیل شدهاند. سریال «محکوم» دقیقاً بر همین نقطه حساس دست میگذارد؛ یعنی وقتی عدالت و انتقام به طرز خطرناکی به هم نزدیک میشوند.
در قسمتهای ابتدایی، سریال بیشتر بر معرفی شخصیتها و شکلگیری بحرانها تمرکز داشت، اما در چند قسمت اخیر، از جمله قسمت هجدهم، روند داستان وارد مرحله گرهگشایی شده است. این قسمت بهوضوح تلاش میکند سرنخها را به هم وصل کند و انگیزهها را آشکار کند. سرنخ اصلی این قسمت، فیلمی است که برای نسرین، مادر مهیار، ارسال میشود؛ فیلمی که در دل خود یک آگهی تبلیغاتی و نشانههایی مهم از محل نگهداری مهیار دارد. پلیس با تحلیل این آگهی تلاش میکند به مکان نصب آن دسترسی پیدا کند، اما زمانی که به محل میرسد، با فضایی خالی روبهرو میشود. آدمربایان پیش از رسیدن پلیس محل را ترک کردهاند و همین موضوع، پیچیدگی پرونده را دوچندان میکند.
در ادامه، کشته شدن فرهاد که یکی از سرنخهای مهم پرونده محسوب میشد، ضربهای جدی به روند تحقیقات وارد میکند. این اتفاق نهتنها مسیر پلیس را دشوارتر میکند، بلکه نشان میدهد آدمربایان برای حفظ راز خود، از حذف فیزیکی افراد نیز ابایی ندارند. نسرین که روزگاری بر کرسی قضاوت تکیه زده و حکم داده است، حالا در جایگاه مادری درمانده و زنی گرفتار گذشته خود قرار میگیرد. او به سراغ پروندههایی میرود که پیشتر در آنها رأی صادر کرده و در همین جستوجوها به ورامین میرسد؛ جایی که به گمانش میتواند ردپایی از آدمربایان پیدا کند.
نکته تکاندهنده این قسمت، کشف انگیزه اصلی آدمربایی است؛ انتقام خون فرزند. نسرین متوجه میشود بستگان یکی از محکومان به اعدام، که حکم آن توسط خودش صادر شده، پشت این ماجرا قرار دارند. این افشاگری، بار دراماتیک قصه را افزایش میدهد و مخاطب را با این پرسش مواجه میکند که آیا قاضی، هرچند بر اساس قانون حکم دهد، میتواند از پیامدهای انسانی آن مصون بماند؟ گره داستانی زمانی پیچیدهتر میشود که مشخص میشود وکالت آن متهم اعدامی بر عهده بهرام، خواستگار سابق نسرین، بوده است؛ افشایی که بعدی شخصی و عاطفی به ماجرای انتقام اضافه میکند.
از سویی دیگر پیام تهدیدآمیز جدید آدمربایان، دامنه خطر را از مهیار فراتر میبرد و نزدیکان نسرین را هدف قرار میدهد. شوک اصلی اما با کشته شدن پدر نسرین وارد میشود؛ اتفاقی تلخ که نشان میدهد انتقامگیرندگان هیچ حد و مرزی برای خود قائل نیستند. در این میان، نقش مرموز خسرو، همسر سابق نسرین، یکی از نقاط مهم این قسمت است. رفتارها و سکوتهای او این تردید را ایجاد میکند که آیا او نیز بخشی از این زنجیره انتقام است یا صرفاً قربانی سوءظنها.
این قسمت از نظر روایت، یکی از منسجمترین و پرتنشترین قسمت های «محکوم» است. فیلمنامه با اتصال منطقی سرنخها، مخاطب را درگیر نگه میدارد و از پراکندگی داستان جلوگیری میکند. قسمت هجدهم موفق میشود مضمون محوری سریال، یعنی تقابل عدالت و انتقام، را به شکلی ملموس و دردناک به تصویر بکشد و مخاطب را مشتاق ادامه داستان نگه دارد.
ارسال دیدگاه