نخستین روز مدرسه با خاطرات ماندگار رقم میخورد
شیراز (پانا) - امروز پس از مدتها وارد مدرسه شدم و زمانی که قدم به درگاه مدرسه گذاشتم، خاطره آخرین روز مدرسه برایم تداعی شد.
نهم اسفند بود؛ سر کلاس مشغول خنده، شادی و یادگیری مطلب جدید بودیم.
صدای در کلاس آمد، خانم معلم در را باز کرد، معاون مدرسه وارد شد و پس از گفتوگویی آرام با معلم از کلاس بیرون رفت.
خانم معلم برای چند لحظه سکوت کرد، اشک در چشمانش حلقه زد و روی صندلی نشست؛ گویی خبری ناگوار رسیده بود.
ناگهان سکوت بر کلاس حاکم شد و بچهها متوجه تغییر رفتار معلم شدند.
یکی از دانشآموزان انتهای کلاس پرسید: خانم معلم، اتفاقی افتاده است؟
دیگری گفت: خانم، خبر بدی شنیدهاید؟ و همهمه در کلاس پیچید.
معلم ناگهان به خود آمد و سراسیمه در حالی که بغض خود را فرو میبرد، گفت: نگران نباشید، قرار است مدرسه زودتر تعطیل شود، وسایل خود را جمع کنید تا والدین به دنبال شما بیایند.
همه تعجب کرده بودیم و آن روز بهتزده و نگران از مدرسه خارج شدیم.
امروز در حالی به مدرسه بازگشتیم که جای خیلی از عزیزان در شهر، دیار و کشورمان خالی است.
جای رهبر شهیدمان، دانشآموزان مدرسه شجره طیبه میناب و شهدای دانشآموز لامرد خالی است.
در این حالوهوا بودم که ناگهان دستی بر شانهام خورد؛ وقتی برگشتم، رضا دوست صمیمیام را دیدم.
با همان لبخند همیشگی مرا در آغوش گرفت و از دیدار دوباره یکدیگر بسیار خوشحال شدیم.
پس از احوالپرسی با هم وارد حیاط مدرسه شدیم، در حالی که صدای خنده بچهها و نوای بوی ماه مهر در فضای مدرسه طنینانداز شده بود.
ارسال دیدگاه