کوله‌ای از کتاب، دلی به وسعت ایران؛ روایت یک دانش‌آموز از صبح مهر

آباده (پانا) ـ نخستین صبح مهر برای ماهان طیبی، دانش‌آموز کلاس هشتم، تنها آغاز یک سال تحصیلی نیست؛ زنگ مدرسه برای او یادآور مأموریتی بزرگ‌تر است؛ آموختن، ساختن و گام برداشتن در مسیری که به باور او از یاد شهیدان می‌گذرد و به فردای سربلندی ایران می‌رسد.

کد مطلب: ۱۷۴۳۱۵۳
لینک کوتاه کپی شد
کوله‌ای از کتاب، دلی به وسعت ایران؛ روایت یک دانش‌آموز از صبح مهر

نخستین روز ماه مهر، نه‌تنها طلوع دوباره خورشید دانایی، که آغاز فصلی تازه از مسئولیت‌پذیری است. وقتی صدای زنگ هشدار گوشی‌ام سکوت صبحگاهی اتاقم را شکست، تنها یک بیداری ساده نبود؛ گویی طبل آغاز مأموریتی به صدا درآمد.

سلام بر پاییز؛ سلام بر عطر کاغذهای نو و بوی کتاب، و سلام بر نیمکت‌هایی که قرار است سکوی پرتاب ما به‌سوی قله‌های افتخار باشند. امروز که در نخستین روز پاییز گام به حیاط مدرسه می‌گذارم، آسمان شهرم رنگ‌وبوی دیگری دارد. این آرامش، این امنیتی که در سایه آن نفس می‌کشیم و با خیال آسوده راهی کلاس می‌شویم، مدیون خون پاک شهدای وطن است؛ از شهیدان مظلوم میناب تا دلاورمردان پدافند که پاسداران واقعی این مرزوبوم‌اند.

من، ماهان طیبی، دانش‌آموز کلاس هشتم، امسال را متفاوت‌تر از هر سال دیگری آغاز کردم. در گوشه‌وکنار ذهنم، یاد عزیزانی را مرور می‌کنم که جایشان امروز در میان ما خالی است؛ هم‌کلاسی‌هایی چون ماکان و میکاییل که در خاطرات‌مان ابدی شدند، و معلمانی که الفبای «انسان‌بودن» را به ما آموختند و اکنون در آسمان‌ها نظاره‌گر بالندگی ما هستند. من جای خالی آن‌ها را با یادشان پر می‌کنم و هر لحظه‌ام را به عشق نام آن‌ها، در این مسیر علمی پیوند می‌زنم.

امروز وقتی پا به مدرسه گذاشتم، با صحنه‌ای مواجه شدم که قلبم را به لرزه درآورد. مدیر دلسوز مدرسه، آقای متقی، با دعوتی هوشمندانه، همرزمان شهیدان را به حیاط مدرسه آورده بود تا پیوندی میان «نسل ایثار» و «نسل دانش» برقرار کند. دیدن این یادگاران دفاع مقدس، تنهایی من را به اتحادی ناگسستنی بدل کرد. آن‌ها آمدند تا بگویند: «ما هنوز هستیم، تا شما با قدرت بمانید.»

اگرچه سال گذشته با تمام فرازونشیب‌ها، تنش‌ها و هیاهوهایش، آزمونی سخت برای همه ما بود، اما من امروز تصمیم بزرگ‌تری دارم. تصمیم گرفتم تمام آن تلخی‌ها را در صندوقچه تجربه‌ها بگذارم و با روحیه‌ای پولادین، به استقبال آینده بروم.

من می‌آموزم تا فردایی بهتر بسازم. من در کلاس درس حاضر می‌شوم تا استوار باشم؛ تا در قامت یک دانش‌آموز، با الگو قرار دادن مشی سرداران بزرگی همچون حاج‌قاسم سلیمانی و سردار حاجی‌زاده، بازویی توانمند برای میهن عزیزم باشم. من نیامده‌ام که تنها یک عدد در آمار دانش‌آموزان باشم؛ من آمده‌ام تا فردی باشم که ایران به وجودش افتخار کند.

من می‌توانم؛ چراکه میراث‌دار خون مردانی هستم که «توانستن» را معنا کردند.

نویسنده : دانش‌آموز، ماهان طیبی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار