از آستانه شجره تا آسمان بیکران
کازرون (پانا) - دانشآموزخبرنگار پانا کازرون از دختران شجره طیبه مینویسد تا شاید واژهها التیامبخش درد ناشی از عروج آنها باشد.
در کوچهپسکوچههای میناب، جایی که عطر نمک و دریا با بوی خاک وطن در هم آمیخته، نامهایی بر سنگهای زمان حک شده است؛ نامهایی که با هر بار مرورشان، قلبها لرزه میگیرند و چشمها خیس میشود.
ما از یاد نمیبریم؛ از آن روزهایی که در سایهسار مدرسه «شجره طیبه»، نه تنها درس کتابها بلکه درس ایستادگی را آموختیم. آنجا که نگاه مشتاق دانشآموزان، با نگاه پرصلابت جوانانی گره خورد که قلمشان را در اختیار گرفتند تا روزی با شجاعت، قلم سرنوشت این سرزمین را بنویسند.
شهیدانی که از میان همین مسیرها گذشتند، از همین خاک میناب برخاستند؛ جوانانی که در اوج شکوفایی، مسیر مدرسه را به مسیر جبهه بدل کردند. آنها که در مدرسه شجره طیبه، آرزوهای شیرین زندگی را در دل داشتند اما وقتی ندای حق بلند شد، با قلبی سرشار از عشق از آستانه دانش و دوستی گذشتند تا شکوفههای آزادی در این خاک، هرگز پژمرده نشوند.
ای شهیدان میناب، ای که خون پاکتان رگهای این خاک را زنده نگه داشته، یاد شما در میان ما نهتنها یک خاطره، بلکه یک میراث است. ما امروز در آرامش، یاد آن روزهایی را میکنیم که شما با جان خود، امنیت این آرامش را تضمین کردید.
یادتان همیشه در قلبهای ما جاودان است و در تکتک برگهای درختان این دیار عزیز از شما نام برده میشود.
ارسال دیدگاه