اوج اعتکاف و بوسهای بر دست پدر
شیراز (پانا)_در سفر معنوی اعتکاف دانش آموز خبرنگار پانا در گزارشی از اعتکاف خود ضمن تشریح برنامه های قرآنی و مهارتی، شیرین ترین لحظه را نه در مسجد ، بلکه در حیاط مسجد با بوسیدن دست پدر تجربه کرد و این اقدام را اوج معنویت در سیره علوی دانست.
سه روز از بهترین روزهای سال، ایامخلوت تنهایی ایام اعتکاف است. من نیز بهعنوان یک دانشآموز خبرنگار پانا، تصمیم گرفتم این تجربه شیرین را نه فقط با دوربین که با عمق جانم ثبت کنم. اما اعتکاف امسال برای من یک تفاوت بزرگ دارد؛ تفاوتی که لذت این خلوت معنوی را دوچندان کرد و طعم عسل به روزهایم بخشید؛ « بوسیدن دست پدری که همسفر معنوی من بود.»
از همان لحظه ورود، فضا سرشار از آرامش بود. نور ملایم مسجد، بوی عطر نمازگزاران، همهمه دلنشین و قرائت قرآن، جشن میلاد مولایمان امیرالمؤمنین و هلهله و شادی معتکفین بود؛ گویی روح را به پرواز درمیآورد.
پس از نماز صبح، مراسم قرائت قرآن برگزار شد که حس وحدت و نزدیکی به کلام خدا را در قلبهای ما روشن میکند. در کنار این برنامه محوری، حلقههای صالحین تشکیل شد تا در مورد معنا و فلسفه اعتکاف به بحث و تبادل نظر بپردازیم.
این حلقهها بیشتر شبیه یک کلاس درس صمیمی هستند که اساتید، با زبانی شیوا و جذاب، از فضیلتهای این سه روز برایمان گفتند.
اعتکاف امسال صرفاً عبادت نبود، بلکه یک اردوی مهارتی نیز به حساب میآمد. در گوشهای از مسجد، برنامههای مهارتمحور نظیر کارگاههای کوچک نویسندگی خلاق و فنبیان برگزار شد که به ما دانشآموزان فرصت داد تا در کنار اعتکاف روح، مهارتهای کاربردیمان را نیز تقویت کنیم.
پس از آن، نوبت به بازیهای جذاب و فکری رسید. در لحظاتی که فرصتی برای استراحت بود، با دوستان معتکف دور هم جمع شدیم و با بازیهایی که نیاز به تمرکز و هوش دارد. این بازیها، صمیمیت ما را بیشتر کرده و نشان داد که عبادت و نشاط در کنار هم چقدر دلپذیر است.
لذت سحری خوردن در کنار دوستان، زیر نور کم مسجد، یکی از بهیادماندنیترین خاطرات من است. غذایی ساده که به برکت همسفر بودن، مزهای بهشتی پیدا میکند. هنگام افطار نیز، مسجد تبدیل به یک خانواده بزرگ میشود. همه دور سفرههای ساده مینشینیم و افطاری را با شور و شوق تقسیم میکنیم. این لحظات، درس بزرگی درباره اهمیت برکت و قناعت است.
در حال بازی با دوستانم بودم که یکی از خادمان مسجد صدایم زد. متوجه شدم که پدرم در حیاط منتظر من است. قلبم شروع به تپیدن کرد. با عجله به سمت حیاط رفتم. دیدن چهره آرام و مهربان پدرم در آن فضای روحانی، گویی یک پاداش الهی برای تمام عباداتم بود.
لحظهای درنگ نکردم؛ در مقابل عظمت پدرانهاش خم شدم و دست گرم و پرمهرش را بوسیدم. لذتی که در آن بوسه بود، در هیچ سحری و افطاری یا هیچ عبادت دیگری نیافتم. حس کردم تمام ارادت و احترامی که در طول سالها باید نثارش میکردم، در آن بوسه خلاصه میشود. آن لحظه بود که اعتکاف برای من به اوج رسید. احساس کردم با این کار، نه تنها قلب پدرم، بلکه قلب خداوند را نیز شاد کردهام.
آن بوسه، شیرینترین مزد معتکف شدن من است و به من یاد داد که ارج نهادن به والدین، خود یک اعتکاف دائمی است.
در فرهنگ ما و بهویژه در سیره ائمه اطهار، جایگاه پدر، جایگاهی رفیع و بیبدیل است. در این چند روزی که معتکف بودم، بیش از پیش به یاد آوردم که پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «خشنودی خداوند در خشنودی پدر و مادر است و غضب او در غضب آنهاست.»
وقتی به مقام والای پدر در اسلام فکر میکنم، ناخودآگاه نگاهم به سمت حضرت علی (ع)، الگوی عدالت و انسانیت میرود. امیرالمؤمنین(ع) که خود پدر یتیمان و مظهر رأفت و بزرگی بود، همواره بر لزوم احترام به والدین تأکید داشتند. حضرت علی (ع) در کلامشان، پدر را ستونی محکم برای خانواده میدانند که باید قدردان زحماتش باشیم. بوسیدن دست پدر در حیاط مسجد، برای من تبدیل به نمادی از عمل کردن به این آموزههای بزرگ است؛ درسی که هم از قرآن آموخته بودم و هم از سیره علوی.
اعتکاف امسال، نه فقط یک خلوت سه روزه، بلکه یک سفر عمیق از معنویت واقعی در تعامل با خدا و خلق خدا بود. با دلی پر از نور و ذهنی آرام، در مسجد عبادت کردم و پاکیزه و طاهر به خانه بازگشتم.
ارسال دیدگاه