میناب؛ حرف مشترک دانشآموزان در سال تحصیلی جدید
شهریار (پانا)- آغاز سال تحصیلی، بوی ماه مهر و صدای خنده دانشآموزان در حیاط مدارس دوباره جان میگیرد؛ اما امسال برای دانشآموزان ایرانی، آغاز مدرسه با یاد گلهای پرپرشده میناب، رنگی متفاوت و آمیخته با اندوه دارد.
باز آمد بوی ماه مهر؛ بوی کیف و کتاب و مدرسه، صدای خنده بچهها در میان زنگ تفریح، دویدنها و افتادنها، رسیدنها و نرسیدنها و درد دل با دوستان؛ همه اینها یک آن، در لحظات پایانی شهریور، دوباره پدیدار میشود.
هر سال همین است؛ روزهای آخر تابستان، گرمای سوزناکش را به خنکای نسیم مهر و آبان و آذر پیشکش میکند و مدرسهها دوباره رنگ و بوی زندگی میگیرند.
اما امسال، رنگی متفاوت در آغاز سال احساس میشود؛ رنگی که خنکای پاییز هم از تیرگی آن نمیکاهد و همچنان تاریک و غمآلود است.
مدرسهای که گلبرگهای گلهای باغش را دانهدانه بر زمین سپرد؛ گلبرگهایی که هرکدام زیر چکمههای بیگانه پارهپاره شدند.
گلهایی که هرکدام رنگ و بویی داشتند؛ هرکدام امید، انتظار و آیندهای داشتند؛ امید و آیندهای که دشمن، از ترس رسیدن عطر این گلها به مشام دنیا، آنها را در باغستان تربیت، دور از آغوش خانواده، پرپر کرد.
میناب؛ حرف مشترک تمامی دانشآموزان در این سال تحصیلی است.
صدایی رسا که خاموششدنی نیست؛ نوایی که این کودکان با بیجانی خود به گوش دنیا رساندند. صدایی که نمیمیرد و این خونها ادامه دارد.
امسال، یکصدا به مادران میناب میگوییم؛ مادرانی که بهترین تعلیم را به فرشتگان کوچک خود داده بودند و امسال رنگ لبخند کودکانشان را هنگام خرید لوازمالتحریر نمیبینند.
مادرانی که اما زینبوار و ربابوار صبورند؛ صبورند و به خاطرات پناه میبرند و از نبودن کودکانشان قصه میسرایند برای نسل بعد؛ قصههایی که لالایی شیرین و دلنشین برای کودکان ایران است.
و به پدران میناب؛ پدرانی که اشکهای مردانه ریختند در فراق لبخندها و صداهایی که خستگی کار را برای آنها از بین میبرد.
پدرانی که کمر خم کردند و موی سپید کردند در این فراق، اما شدند پدر ایران و حسینوار صبوری کردند بر تکهتکه شدن پیکر علیاکبرهایشان؛ همانهایی که قرار بود روزی عصای دستشان باشند.
میگوییم یکصدا:
شما پدرها و مادرهای ایرانید.
اندوهتان، اندوه ماست؛ صبرتان، مشتی است گرهکرده در دست نوجوانانی که امسال متفاوت سال را شروع کردهاند.
بیایید هر کتاب درسی را به نیت یک گل از گلستان میناب بخوانیم و صدای این کودکان باشیم در جهان؛ تا گوشهایی را که سالهاست صدای عدالت و حقطلبی را نشنیدهاند، بیدار کنیم.
و برای تسکینشان، به جای گلولههای خونآلود و ترسناک، صدای حقیقت را بلند کنیم؛ چراکه مبادا در فردای این جهان، صدای بیداری از دهان این کودکان خارج شود.
اما به قول ایرانیها، زهی خیال باطل؛ چراکه خون ریختهشده از میناب سرازیر شد؛ نه فقط در این آب و خاک، بلکه در دنیا؛ و جهانی را بیدار کرده و خواهد کرد.
ارسال دیدگاه