دلنوشتهای در وصف حال آنهایی که نرسیدهاند
شهریار(پانا)- برای آنان که امسال توفیق حضور در مسیر پیادهروی اربعین را نیافتند؛ برای دلهایی که هرچند از کربلا دور ماندهاند، اما هنوز با هر «السلام علیک یا اباعبدالله» خود را در میان عمودهای عشق میبینند.
اربعین که میرسد، بعضی قدمها به کربلا میرسند و بعضی دلها، در حسرتِ نرسیدن، هزار بار این مسیر را طی میکنند. امروز روزی است که تمامی جاماندگان از سفر عشق، از راه دور به آقای خود سلام میدهند. گاهی سختترین فاصله، فاصلهی خانه تا کربلا نیست؛ فاصلهی دلی است که هر سال راهی میشود، اما صاحبش جا میماند.
امسال هم من آن جاماندهای بودم که خودم اینجا و دلم آنجا بود. امسال هم سهمِ من از اربعین، نه جاده بود و نه عمودها؛ سهمِ من، دلتنگیِ بیانتهای رسیدن بود. رسیدن به بهشت زمینی، رسیدن به آن آرامشِ دست نیافتنی، رسیدن به بهترین دوراهی زندگی!
امروز کاروان هایی از مردمان دل شکسته و حسرت دیده راهی خیابان ها شدند؛ نوای "ای باوفا جاموندم" سر دادند و بار دیگر به یاد دستان بریدهی ابولفضل گریستند و به سینه کوبیدند. امروز که کاروان جاماندگان اربعین در خیابانها راه افتاده بود، انگار هر قدم، سلامی بود که از دور به کربلا میرسید.
بعضیها میگویند کربلا نرفتن یک درد است، اما کربلا رفتن هزار درد؛ چون وقتی یکبار هوای بینالحرمین را نفس کشیدی، دیگر هیچ دلتنگی شبیه دلتنگیِ کربلا نیست. ما که نرسیدیم، حسرتِ نرفتن را به دوش میکشیم و آنها که رسیدهاند، حسرتِ دوباره رسیدن را. انگار در این مسیر، هیچ دلی بیدرد نمیماند؛ فقط دردها رنگ و بوی کربلا میگیرند.
حال اربعین آمده است؛ و من، میانِ ازدحامِ جاماندگان، با کولهباری از حسرت، فقط از دور سلام میدهم. در میان این سلامها به اربابم میگویم، حسین جان!
تو خودت شاهد بودی که در این مدت چه اتفاقاتی را از سر گذراندیم؛ این ملت مدتها است که دیگر رنگ خوشی را به چشم خود ندیده؛
ملتی است داغدار در انتظار فرجی بزرگ.
حسین جانم!
ما دلتنگیم..
دلتنگ تو
دلتنگ عباس
دلتنگ آقای شهیدمان
میدانیم که او هم در میان ماست..
حال با قلم آوینی میگویم:
چه میجویید؟عشق همینجاست
چه میجویید؟ انسان همینجاست
همهی تاریخ اینجا حاضر است
بَدر و حُنین و عاشورا اینجاست
و شاید آن یار.. او هم اینجا باشد..
•اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ•
ارسال دیدگاه