یک میلیون و هشتاد هزار رویا پشت یک برگه
شهریار(پانا)- کنکور سال ۱۴۰۵ برگزار شد. یک میلیون و هشتاد هزار داوطلب، پشت میزهای چیده شده در حوزه های امتحانی نشستند تا چندساعت پایانی سالها تلاش را پشت سر بگذارند.
برای هر دانشآموز، کنکور نقطهٔ پایان یک مسیر طولانی بود؛ مسیری که با دفترهای پر از یادداشت، شبهای بی خوابی، و گاهی با اشکهای ناامیدی همراه شده بود.سه ساعت پاسخگویی به سؤالات چهارگزینهای، برای بسیاری از داوطلبان، هم طولانی بود و هم کوتاه. طولانی از آن جهت که هر ثانیهاش با اضطراب انتخاب درست همراه بود، و کوتاه از آن جهت که وقتی زنگ پایان به صدا درآمد، انگار تازه اول کار بود. برای خیلیها، سؤالات ریاضی و فیزیک سنگینترین بخش آزمون بود؛ برای گروهی دیگر، ادبیات و عربی سختترین لحظات را رقم زد.
امسال اما کنکور با سالهای قبل تفاوت داشت. نمرات دبیرستان، حالا بیشتر از همیشه در نتیجهٔ نهایی نقش دارند. برای بسیاری از داوطلبان، این یعنی سالهای تلاششان در مدرسه، دیگر نادیده گرفته نمیشود. برای بعضی دیگر، این یعنی فشار مضاعف؛ چرا که دیگر فقط یک روز آزمون تعیین کننده نیست، بلکه همهٔ سالهای تحصیل، یکجا پشت همین برگهها جمع شده است.
ساعتها بعد از پایان آزمون، هنوز خیابانهای اطراف حوزهها پر از جمعیت بود. داوطلبانی که بیرون می آمدند، هر کدام حال وهوای خودشان را داشتند. بعضی با لبخند از کنار هم رد میشدند و بعضی در سکوت، راه خانه را در پیش می گرفتند. برای همهشان اما یک چیز مشترک بود: پایان یک فصل بزرگ از زندگی.
کنکور، برای خیلیها فقط یک آزمون نیست؛ نقطهٔ عطفی است که رویاها را از واقعیتها جدا میکند. بعضیها از امروز، وارد مسیرهای تازهای خواهند شد و بعضیها، شاید مجبور شوند از راه دیگری به هدفشان برسند. اما آنچه برای همهٔ این یک میلیون و هشتاد هزار نفر مشترک است، امیدی است که پشت همین برگهها جا گذاشتهاند؛ امید به آیندهای که هنوز نوشته نشده.
ارسال دیدگاه