روایتی از دلی که هنوز باور نکرده است
ملارد(پانا)-گاهی بعضی روزها فقط یک تاریخ در تقویم نیستند؛ روزهایی هستند که در حافظه یک نسل ماندگار میشوند. فردای تشییع پیکر آیتالله سیدعلی خامنهای، برای منِ هجدهساله فقط یک مراسم نیست؛ روزی است که با بغض، سکوت و اندوه به پایان یکی از فصلهای تاریخ کشورم نگاه میکنم.
تشییع مردی که بخشی از تاریخ یک نسل بود
فردا روزی است که شاید هیچوقت از ذهنم پاک نشود. از وقتی فهمیدم قرار است پیکر آیتالله سیدعلی خامنهای تشییع شود، دلم عجیب سنگین شده است. هنوز هم باور کردنش برایم سخت است. انگار یکی از فصلهای مهم تاریخ که سالها با نام او شناخته میشد، به پایان رسیده و حالا فقط خاطرهای از آن باقی مانده است.
من فقط هجده سال دارم، اما احساس میکنم امروز غم، سن و سال نمیشناسد. از صبح هر بار که تصاویر عزاداری مردم را میبینم، بغض گلویم را میگیرد. گاهی هیچ جملهای نمیتواند اندازه یک سکوت، درد آدم را نشان بدهد. دلم میخواست هیچوقت چنین روزی را نبینم؛ روزی که مردم برای آخرین بار با کسی که سالها نامش در خبرها و خاطراتشان بود، خداحافظی کنند.
فردا خیابانها پر از مردمی خواهد شد که هر کدام با دلی پر از احساس آمدهاند؛ یکی با اشک، یکی با سکوت و یکی با دعا. شاید هر کسی نگاه و احساس خودش را داشته باشد، اما برای من، این روز یادآور این است که هیچکس در این دنیا ماندگار نیست و حتی بزرگترین چهرههای تاریخ هم روزی با مردمشان وداع میکنند.
دلم برای مادری میسوزد که فرزندش را در آغوش گرفته و با چشمانی اشکبار به مراسم نگاه میکند، برای پدری که زیر لب فاتحه میخواند و برای جوانهایی که مثل من شاید هنوز باورشان نشده است. بعضی غمها را نمیشود توضیح داد؛ فقط باید آنها را حس کرد. امروز من هم یکی از همان آدمهایی هستم که بیشتر از حرف زدن، فقط سکوت میکند.
فردا فقط یک مراسم تشییع نیست؛ برای خیلیها روز خداحافظی با بخشی از خاطرات و تاریخ زندگیشان است. از خداوند برای آن مرحوم رحمت و مغفرت مسئلت دارم و برای همه کسانی که از این فقدان اندوهگین هستند، آرزوی صبر میکنم. امیدوارم خداوند به همه ما آرامش و توان عبور از این روزهای سخت را عطا کند.
ارسال دیدگاه