حضور، غیاب؛ میناب، مادران و چشم‌به‌راهی بی‌پایان

رودهن (پانا) - خانه هنرمندان تهران میزبان مراسم «حضور، غیاب» شد. یادبودی برای شهدای مدرسه میناب؛ جایی که ماکان نصیری، دانش‌آموز ۱۳ ساله، یکی از آن نام‌ها بود.

کد مطلب: ۱۷۰۴۵۶۲
لینک کوتاه کپی شد
حضور، غیاب؛ میناب، مادران و چشم‌به‌راهی بی‌پایان

در یکی از شب‌ها، پرویز پرستویی در قامت معلمی ایستاد و نام شاگردان را خواند. بعضی نام‌ها بی‌پاسخ ماند. سپس شیدا خلیق روی صحنه رفت؛ زنی که لباس فرزندش را نوازش می‌کرد و به دری نگاه داشت که باز نمی‌شد.

پرستویی حاضری زد برای کلاسی که پر از صندلی خالی بود. اسم شاگردان را یکی یکی خواند: ماکان، بهار، فاطمه، زهرا. سکوت پاسخش بود. نه دیالوگی، نه ژستی، فقط ایستادن یک معلم در برابر غیاب جمعی.

بعد خلیق آمد. نشست. دستش را روی پلیور کوچکی کشید. سری به در چرخاند. دوباره برگشت. این حرکت را آنقدر تکرار کرد که تماشاگر از یاد برد این بازیگری است. فهمید یک مادر واقعی هر شب این کار را می‌کند. مادر ماکان، مادر بهار، مادر همه آنهایی که اسمشان در دفتر پرستویی بی‌پاسخ ماند.

انتخاب این نام تصادفی نیست. «حضور، غیاب» در زبان روزمره مدرسه، لحظه شاگردی است که معلم اسمش را می‌خواند و جواب می‌دهد. اما اینجا، غیاب یعنی همان صندلی خالی ماکان. یعنی پلیوری که صاحبش نیست. یعنی دری که مادر به آن خیره می‌شود و باز نمی‌شود.

به باور من، برگزارکنندگان با این نام خواسته‌اند بگویند: ما حضور داریم، اما آنها نیستند. و این تناقض، قرار نیست حل شود. فقط قرار است بازنمایی شود. شاید برای همین است که مراسم شعار ندارد، خطابه ندارد، فقط صحنه‌های ساده از همان لحظه‌ای که «حضور» بی‌پاسخ می‌ماند.

در سال‌های اخیر، جامعه هنری ایران دو راه بیشتر نداشته: سکوت یا شعار. اما اینجا با همین نام «حضور، غیاب» راه سومی پیدا شده: بازنمایی. نه تفسیر، نه التیام، فقط نشان دادن آنچه هر روز تکرار می‌شود. راوی میناب. راوی ماکان.

ما هستیم، اما ماکان نیست. و این مراسم، چیزی جز تمرینی برای زندگی با همین تناقض نیست.

 

نویسنده : امیر علی رحیمی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار