برای فرشتگان میناب؛
قهرمانان کوچک وطن در آغوش آسمان آرام گرفتهاند
چهاردانگه (پانا) - مدرسه میناب، بوی گهواره می دهد، بوی پیراهنی که مادر هر شب در آغوش میگیرد، بوی خاکی که مقدس شده، همچون کودکی در آن آرمیده و از خاکسترش ققنوسی برمیخیزد.
درس آن روز شکوفههای میناب «بابا آب داد» بود که زیر لبهای خندانشان زمزمه میشد. برای برگشتن به خانه، شوق داشتند و پدران و مادرانشان برای بازگشتن نورچشمیهایشان چشمانتظار بودند. غافل از اینکه صهیونیستهای ملعون، تاب و توان دیدن پیشرفت ایران توسط آن نوگلهای خندان را ندارند و ناگهان موضوع درس عوض شد و بابا، جگرگوشهاش را داد.
کبوتران میناب، پر کشیدند و جنایتی دیگر در صفحه تاریخ توسط آن رژیم کودککش و سگ زرد ثبت شد.
اما اینک تکتک دانشآموزان، تیر انتقامی شدهاند که در چشم و جگر آن رژیم فرود میآیند و سرود حماسه و انتقام میخوانند. خون این شهیدان معصوم با اشعار کتاب فارسی آمیخته شد تا مردم و ملت این مرز و بوم، دلیرانه فریاد خونخواهی هزاران کودک معصوم را سر دهند. ما ایستاده ایم و با درسی که از شکوفههای شجره طیبه آموختیم، اسلام و ایمانمان را با فدا کردن جانمان و خون هایی که ریخته شده اند آبیاری میکنیم.
چهل روز پیش، درخت شجرههای طیبه میناب با پر پر شدن شکوفه هایش خشکید؛ ولی ریشه آن درون خاک هنوز وجود دارد و با خون پاک دختران میناب آبیاری شده و دوباره تنومند تر و پر بار تر رشد خواهد کرد.
در این روزهای تاریک، آسمانِ شهرِ میناب، شاهدِ پروازِ ملکوتیِ دستههایی از پرندگانِ کوچک و معصوم بود. نهالهایِ نونهالِ دانایی، در باغِ مدرسه، هدفِ ناجوانمردانهترین حملات قرار گرفتند و ۱۶۸ ستارهیِ درخشانِ دانش، در اوجِ شکوفایی، پرپر شدند.
کودکانِ میناب، با چشمانی پر از امید به آینده، با لبانی خندان و دلهایی سرشار از شورِ زندگی، در کلاسهای درس، آیندهسازانِ این سرزمین بودند. صدایِ خندههایشان، طنیناندازِ کوچه پس کوچههایِ شهر بود و ذوقِ آموختن، در نگاهشان موج میزد. اما خباثتِ اهریمنان، این نغمهیِ امید را در گلو خفه کرد و اشکِ حسرت را بر دیدگانِ مادران و پدران جاری ساخت.
آمریکا و اسرائیل، با دستانِ آلوده به خونِ این فرشتگانِ کوچک، زخمی عمیق بر پیکرِ انسانیت زدند. این حمله، نه تنها تجاوز به یک ملت، که هتکِ حرمت به تقدسِ علم و دانش بود. چگونه میتوان باور کرد که صدایِ زنگِ مدرسه، که نویدبخشِ روشنایی است، با صدایِ انفجارهایِ مرگبار، جایگزین شود
ای دانشآموزانِ پرکشیده! ای لالههایِ سرخِ باغِ میناب! شما رفتید، اما یاد و خاطرتان، چراغِ راهِ ما خواهد ماند. فریادِ سکوتِ شما، بلندترین صدایِ اعتراضِ ماست. خونِ پاکِ شما، رسواکنندهیِ چهرهیِ کریهِ دشمنانِ بشریت است. ما هرگز این جنایتِ هولناک را فراموش نخواهیم کرد و انتقامِ خونِ شما را از ظالمان خواهیم ستاند.
راهتان پر رهرو باد، ای قهرمانانِ کوچکِ وطن. آرام بخوابید، که مردمانِ این دیار، تا ابد، پاسدارِ یاد و آرمانِ شما خواهند بود.اگر داغ دل بود، «ما» دیدهایم این که میگویم «ما»، منظورم گسترهای است به اندازه جغرافیای وطن زمینی که در تب و آه و خون میسوزد اکنون و من چگونه اشک نریزم برای مردمم برای خاکی که یک وجبش مباد در زیر پوتینهای بیگانه بیفتد. که برای ماندن هر ذرهاش، جانها و پیکرها روی زمین افتاده است.
گواهش چیست، همین زخمهایی که نشمردهایم!این روزها، این شعر قیصر امینپور وِردِ زبانم است؛ از بیمارستان تهران تا هلال احمر شیراز، از میدان نقش جهان تا مدرسه میناب چو گلدان خالی، لب پنجرهپُر از خاطرات ترک خوردهایم اما با تمام این ضجه و دود بلندبلند زار میزنیم و برای وطن میخوانیم:سراپا اگر زرد و پژمردهایم ولی دل به پاییز نسپردهایم»
یادت بماند که خاکت مقدس خواهد شد ازین پس؛ وقتی فرزندانی از جنس معصومیت در خاکت خفتهاتد. فرزندانی از نوع دانش، از تبار عشق و ایثار، از سلاله فهم، از هیئت اندیشه یادت بماند آسمانت همیشه نورانی خواهد بود.
کبوتران میناب پر کشیدند اما جنایتی دیگر در صفحه ی تاریخ توسط آن رژیم کودک کش و سگ زرد ثبت شد.اما اینک تک تک دانش اموزان تیر انتقامی شده اند که در چشم و جگر ان رژیم فرود می ایند و سرود حماسه و انتقام میخوانند.خون این شهیدان معصوم با اشعار کتاب فارسی در آمیخته شد تا مردم و ملت این مرز و بوم دلیرانه فریاد خونخواهی هزاران کودک معصوم را سر دهند.
ما ایستاده ایم و با درسی که از شکوفه های شجره طیبه آموختیم، اسلام و ایمانمان را با فدا کردن جانمان و خون هایی که ریخته شده اند آبیاری میکنیم.چهل روز پیش درخت شجره های طیبه ی میناب با پر پر شدن شکوفه هایش خشکید؛ ولی ریشه آن درون خاک هنوز وجود دارد و با خون پاک دختران میناب آبیاری شده و دوباره تنومند تر و پر بار تر رشد خواهد کرد.
در این روزهای تاریک، آسمانِ شهرِ میناب، شاهدِ پروازِ ملکوتیِ دستههایی از پرندگانِ کوچک و معصوم بود. نهالهایِ نونهالِ دانایی، در باغِ مدرسه، هدفِ ناجوانمردانهترین حملات قرار گرفتند و ۱۶۸ ستارهیِ درخشانِ دانش، در اوجِ شکوفایی، پرپر شدند.
کودکانِ میناب، با چشمانی پر از امید به آینده، با لبانی خندان و دلهایی سرشار از شورِ زندگی، در کلاسهای درس، آیندهسازانِ این سرزمین بودند. صدایِ خندههایشان، طنیناندازِ کوچه پس کوچههایِ شهر بود و ذوقِ آموختن، در نگاهشان موج میزد. اما خباثتِ اهریمنان، این نغمهیِ امید را در گلو خفه کرد و اشکِ حسرت را بر دیدگانِ مادران و پدران جاری ساخت.
آمریکا و اسرائیل، با دستانِ آلوده به خونِ این فرشتگانِ کوچک، زخمی عمیق بر پیکرِ انسانیت زدند. این حمله، نه تنها تجاوز به یک ملت، که هتکِ حرمت به تقدسِ علم و دانش بود. چگونه میتوان باور کرد که صدایِ زنگِ مدرسه، که نویدبخشِ روشنایی است، با صدایِ انفجارهایِ مرگبار، جایگزین شود
ای دانشآموزانِ پرکشیده! ای لالههایِ سرخِ باغِ میناب! شما رفتید، اما یاد و خاطرتان، چراغِ راهِ ما خواهد ماند. فریادِ سکوتِ شما، بلندترین صدایِ اعتراضِ ماست. خونِ پاکِ شما، رسواکنندهیِ چهرهیِ کریهِ دشمنانِ بشریت است. ما هرگز این جنایتِ هولناک را فراموش نخواهیم کرد و انتقامِ خونِ شما را از ظالمان خواهیم ستاند.
راهتان پر رهرو باد، ای قهرمانانِ کوچکِ وطن. آرام بخوابید، که مردمانِ این دیار، تا ابد، پاسدارِ یاد و آرمانِ شما خواهند بود.اگر داغ دل بود، «ما» دیدهایم، این که میگویم «ما»، منظورم گسترهای است به اندازه جغرافیای وطن.زمینی که در تب و آه و خون میسوزد اکنون و من چگونه اشک نریزم برای مردمم، برای خاکی که یک وجبش مباد در زیر پوتینهای بیگانه بیفتد که برای ماندن هر ذرهاش، جانها و پیکرها روی زمین افتاده است.
زیرا ستارگانی از نسل سرخ قلم در آسمانت نورافشانی خواهند کرد.یادت بماند مدرسههایت درس آزادگی و مقاومت تدریس خواهند کردبر تخته سیاه فروریخته شان الفبای شهادت هجی خواهند شد. یادت بماند که نیمکت های سرد مدرسه دوباره گرم خواهد شد آرزوها دوباره انشا خواهند شد و لبخندها تبدیل به قهقهههایی از جنس شور و شکوه خواهد شد.
یادت بماند دست های پلید دشمن زیر جوانههای نورس باغ وطن له خواهند شد و جاودانگی آغاز خواهد شد. خون سرخ لالههای دشت میناب؛ حتما عطر خوش ایثار را در کوچهپس کوچههای میناب و ایرانم پراکنده خواهد کرد.گواهش چیست، همین زخمهایی که نشمردهایم، این روزها، این شعر قیصر امینپور وِردِ زبانم است؛ از بیمارستان تهران تا هلال احمر شیراز، از میدان نقش جهان تا مدرسه میناب: چو گلدان خالی، لب پنجره
پُر از خاطرات ترک خوردهایم، اما با تمام این ضجه و دود بلندبلند زار میزنیم و برای وطن میخوانیم: سراپا اگر زرد و پژمردهایم، ولی دل به پاییز نسپردهایم» یادت بماند که خاکت مقدس خواهد شد ازین پس؛ وقتی فرزندانی از جنس معصومیت در خاکت خفتهاتد. فرزندانی از نوع دانش، از تبار عشق و ایثار، از سلاله فهم، از هیئت اندیشه یادت بماند آسمانت همیشه نورانی خواهد بود.
زیرا ستارگانی از نسل سرخ قلم در آسمانت نورافشانی خواهند کرد.یادت بماند مدرسههایت درس آزادگی و مقاومت تدریس خواهند کردبر تخته سیاه فروریخته شان الفبای شهادت هجی خواهند شد. یادت بماند که نیمکت های سرد مدرسه دوباره گرم خواهد شد آرزوها دوباره انشا خواهند شد و لبخندها تبدیل به قهقهههایی از جنس شور و شکوه خواهد شد. یادت بماند دست های پلید دشمن زیر جوانههای نورس باغ وطن له خواهند شد و جاودانگی آغاز خواهد شد.
کولههای پاره پاره دخترکانمان، کولهبار حسرت ددمنشان ضحاک صفت خواهد شد و افق سرخ غروب سرزمینم همیشه با سرخی فلق پیوندی دوباره آغاز خواهد کرد.آقای عزیزم ،شکوفه های شجره ی طیبه چهل روز از آسمانی شدنتان گذشت و چهل روز است که دل هایمان به یادتان داغدار است.اما امید داریم که خون شما روزی این ملعون های کودک کش را غرق خواهد کرد،...اری اه پدرانتان انهارا در اتش جنایات بی شمارشان خواهد سوزاند.
خون سرخ لالههای دشت میناب، حتما عطر خوش ایثار را در کوچهپس کوچههای میناب و ایرانم پراکنده خواهد کرد.کولههای پاره پاره دخترکانمان، کولهبار حسرت ددمنشان ضحاک صفت خواهد شد و افق سرخ غروب سرزمینم همیشه با سرخی فلق پیوندی دوباره آغاز خواهد کرد.
ارسال دیدگاه