در سوگ سایه‌ای بزرگ:

وداع با آقا جان

اسلامشهر(پانا)-اندوهی عمیق بر قلب‌هایمان نشسته است. در این روزهای سخت، زمانی‌که خبر رفتن آقا جان به گوش می‌رسد، گویی دنیا به سیاهی گراییده است. یاد و خاطر او ، همچون ستاره‌هایی در دل تاریکی، نور امیدی برای ماست؛ امیدی به یادماندنی و ارزشمند که تا همیشه در دل‌های ما خواهد ماند.

کد مطلب: ۱۶۷۴۱۸۷
لینک کوتاه کپی شد
وداع با آقا جان

آقا جانم، ای کاش...

هنوز هم باورم نمی‌شود... چطور می‌توانم باور کنم که دیگر صدای گرمتان را نخواهم شنید؟ که آن نگاه نافذ و پر از مهرتان را نخواهم‌دید؟ دیروز، دیروز فکر می‌کردم رفتن شما فقط یک خواب تلخ است، یک کابوس زودگذر، اما امروز واقعیت تلخ‌تر از هر خوابی بر دلم سنگینی می‌کند. انگار زمین زیر پایم سست شده و آسمان بر سرم آوار گشته است.

با رفتنتان، داغی بر دلمان گذاشتید که تا ابد سوزاننده‌است. حس می‌کنم در قلبم حفره‌ای عمیق ایجاد شد؛ حفره‌ای که هیچ چیز نمی‌تواند آن را پر کند. تا قبل از اینکه خبر نبودنتان را بشنوم، دلم قرص بود که ایران رهبری چون شما دارد؛ رهبری که در برابر تمام دنیا ایستادگی کرد و چون کوهی استوار، مقاومتی مثال‌زدنی از خود نشان داد. تمام دنیا دست به دست هم دادند تا شما را از پای درآورند، اما شما با صلابت و شجاعت ایستادید و اجازه ندادید پرچم حق بر زمین بیفتد.

اما حالا... حالا که دیگر نیستید، بودنتان را بیشتر درک می‌کنم. هر نفس کشیدنم، هر قدمی که برمی‌دارم، یادآور حضور پربرکت شماست.

آن روز که به دیدارتان آمدم، تصویری از صلابت، حکمت و شکوه در قلبم حک شد. چشمانتان، که گویی تمام اسرار هستی در آن نهفته بود، مرا مبهوت خود کرد. سعادت دیدن شما، افتخاری بود که شاید کمتر کسی آن را تجربه کند. چه روزی را برایم رقم زدید، روزی که هنوز طعم شیرینش بر لبانم مانده، اما افسوس که این دیدار دیگر تکرار نخواهد شد. حسرت ناتمام دیدن دوباره‌ی شما، چون خاری در گلویم گیر کرده‌است.

فکر نمی‌کردم اینقدر زود ما را تنها بگذارید. آقا جانم، آیا به آن آرزوی دیرینه‌تان رسیدید؟ آیا در آغوش گرم حق، آرام گرفتید؟ آیا دیگر رنج این دنیا را احساس نمی‌کنید؟ ما اینجا، در این دنیای پر از اندوه و دلتنگی، تنها و سرگردان مانده‌ایم. 

این نوشته، یادآور خاطرات عمیق یتیمی من است ، که هرگز فراموش نخواهم کرد.

نویسنده : دانش آموز،الینا کیان

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار