تسکین‌دهنده قلب‌ها

پردیس (پانا) - غم‌هایی است که کوه را می‌شکند، اما انسان مومن را نمی‌تواند بشکند‌.

کد مطلب: ۱۶۷۱۳۸۵
لینک کوتاه کپی شد
تسکین‌دهنده قلب‌ها

به تازگی پدرمان را از دست دادیم.

می گویم پدر، چون واقعا تمام مشخصه ها و خصوصیات یک پدر رویایی در او موج می زد.

از بین تمام خصوصیات آن پدر مهربان و دلسوز، قدرت و حس حمایت گری او برایم پر رنگ تر بود.

او قهرمان زندگی من بود، تکیه گاه من بود.

او کسی بود که در مواقع سخت و بحران های کشور، وجودش برایم آرامش بخش و تسکین دهنده ی قلبم بود.

من به قدرت و علم او یقین داشتم.

او منشأ امید من در اوج سختی و نا امیدی بود.

از اغتشاش گرفته تا جنگ، قلبم با یقین به تدبیر و قدرت او آرام بود.

پدرم، قهرمان زندگیم و آرامش نهفته  قلبم بود.

تا وقتی بود، حس می کردم همیشه کسی را دارم که مراقبم باشد نه فقط مراقب من، بلکه مراقب یک ملت و محافظ تمام مظلومان جهان!

برایم منشأ حافظان امنیت فقط و فقط او بود.

با وجود او از هیچ جنگی نترسیدم .

یقین داشتم تا ظهور ولی حق آقا امام زمان، او با عنایت خدا شهید زنده خواهد ماند و جمهوری اسلامی ایران به سبب وجود مبارک او حفظ خواهد شد.

با شنیدن خبر شهادت پدرمان قلبم ریخت.

ناگهان حس کردم که دیگر هیچ پناه و تکیه گاهی ندارم‌.

هیچ کسی نیست که از ما مردم و جمهوری اسلامی ایران محافظت کند.

دیگر هیچ کس نخواهد بود که بتواند دین و مذهب مسلمانان را زنده نگه دارد.

گویی که انگار به پایان خط رسیده باشم.

فکر زندگی پس از او، مرا می ترساند و تصور کسی به جای او دستانم را می لرزاند.

یک باره زندگی برایم متوقف شد.

حالم بسیار بسیار بد شد.

چه غمی سنگین تر است از غم از دست دادن پدری که محافظ تمام مظلومان جهان بود.

پدری که برای تمام بی گناهان عالم، پدری کرد.

از زندگی نا امید بودم تا اینکه، صوت آرامش بخش او که در فضای مجازی منتشر شده بود، به گوشم رسید.

او با صوت و نوای آرامش بخشش گفته بود:

(گاهی دل از غم مالامال می شود.

اما عزم و اراده باید راسخ بماند، گام باید محکم برداشته شود، غم هایی هست که کوه ها رو می شکند اما انسان مومن را نمی تواند بشکند‌.)

به راستی اگر از سر نا امیدی و این غم بزرگ راه او را ادامه ندهیم، چه کسی قرار است آن را ادامه دهد؟

اگر او الگوی ماست، با وجود تمام غم های سنگین این مدت، باید راهش را ادامه دهیم.

نباید بگذاریم هدفی که او در راه رسیدن به آن جان داد، رها شود و تلاش ها و شب بیداری های او بی نتیجه بماند.

دوستی گفت: (الان وقت زانوی غم بغل کردن نیست، وقت جنگ است، وقت دوستی با تفنگ است.

 هرکس اسلحه ی مخصوص خود را دارد.

 شما خبرنگار ها سلاحتان در قلمتان است.

آقای شهید را دوست دارید؟!

پس بلند شو‌ید! راهش را ادامه دهید!)

می خواهم راهش را ادامه دهم و از شما دوستانم دعوت کنم که با من همراه شوید.

اگر مایوس شویم، نمی توانیم انتقام خون پدرمان و انتقام خون قهرمانان کوچک میناب را بگیریم.

الان وقت آن است که به جای نشر محتواهای مایوس کننده ، نهال امید را در دل داغداران این پدر بکاریم

و محتوا های امیدوارنه مثل حملات شدید و قویمان به دشمن را نشر حداکثری دهیم.

ان شاءالله با عنایت و توجه آقا امام زمان بار دیگر در راه حق و دفاع از مظلومان پیروز خواهیم ماند.

من، خبرنگار پانا به آینده امیدوارم و نهال این امید را در دل اطرافیانم خواهم کاشت تا با موفقیت، سختی های این دوران را باهم پشت سر بگذاریم.

 

نویسنده : دانش آموز فاطمه زهرا نَبهانی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار