بازگشت به خلوت نور؛ اعتکاف دانشآموزی پاکدشت
پاکدشت (پانا)-در روزهایی که هیاهوی دنیا از در و دیوار میبارد، مسجد جامع پاکدشت دوباره به پناه دلهای جوان بدل شد؛ جایی که نوجوانان، سه روز دلآرامی و گفتوگوی درونی را تجربه کردند و ایمان، در جانشان جوانه زد.
سحر نخستین روز، آفتاب هنوز کمرمق بود که صدای قدمهای آرام نوجوانان در کوچههای اطراف مسجد پیچید. هرکدام با چهرهای پرامید قدم میزدند؛ بعضی با دلی مضطرب از اولین حضور، و بعضی با شوقِ آشنای دیداری دیگر. من هم در میانشان بودم سومین سال پیاپی که دلم راهی این خلوت میشود. هر سال، حس تازهای دارد؛ انگار روح، خودش بیدعوت، دوباره برمیگردد.
اولین ساعات، به تلاوت قرآن و حلقههای معرفتی گذشت. هر حلقه داستانی از خدا داشت، هر نگاه رؤیایی از آرامش. ظهر، سکوت مسجد سنگین شد؛ تنها صدای ورق خوردن قرآنها شنیده میشد. در گوشهای، دفترها باز بودند و دستها مشغول نوشتن آرزوهایی که شاید فقط خدا بخواندشان.
روز دوم با مناجات صبحگاهی آغاز شد. چهرهها آرامتر، نگاهها عمیقتر. دوستیها در همین سه روز شکل میگیرد و دلها به هم نزدیک میشوند. بعضیها از مشکلات گفتند، بعضی برای آرزوهایشان دعا کردند. همه در یک مسیر بودند؛ مسیرِ رسیدن به خدا.
در روز پایانی، وقتی گروهها آماده بازگشت میشدند، هیچکس دلش نمیخواست برود. هوای مسجد سنگین از احساسِ ماندن بود. صدای صلواتها در صحن پیچید و تسبیحها آخرین دانههایشان را شمردند. من از پلهها پایین آمدم، نگاهی به گنبد انداختم و گفتم: «تا سال بعد، دوباره بدرودِ موقت...» لبخندی زدم؛ زیرا میدانستم خدا موعد دیدار را از یاد نمیبرد.
سه روز تمام شد، اما حسش نماند؛ جاری ماند. در نگاه دوستانم، در خندههای ساده بعد از بازگشت، در لحظههایی که هنوز دل تنگ بوی سجادههای مسجد است. اعتکاف دانشآموزی پاکدشت امسال، بیش از یک آیین عبادی بود؛ فرصتی برای درک معنای دوستی، آرامش و بازگشت به خویشتن.
من، خبرنگار نوجوان خبرگزاری پانا از شهرستان پاکدشت شاهد بودم چگونه سه روز بندگی، دنیایی از صفا در قلب این نسل کاشت؛ نسلی که با خدا، با آرامش، و با لبخندهای شبانهاش دوباره آشنا شد.
ارسال دیدگاه