حسرت اعتکاف در دل امتحان
رودهن (پانا) - در حالی که دارم با فرمولهای فیزیک کلنجار میرم، دلم یه جای دیگه گیر کرده... توی مسجد، پیش دوستام، تو همون حال و هوای معنوی اعتکاف. هر سال با خودم میگم شاید امسال بشه، ولی باز هم نشد. امسال دلم خیلی بیشتر از همیشه گرفته و انگار دیگه طاقت ندارم.
خدایا... خیلی وقته دلم یه اعتکاف درست و حسابی میخواد. هر سال میگم شاید امسال بشه، شاید امسال بتونم از این شلوغی دنیا یه کم دور بشم و برم پیش خودت. ولی باز نشد. بازم نشد با اون رفقا باشم، تو مسجد اشک بریزم و یه کم آروم بشم.
حالا نشستم خونه، دارم فیزیک میخونم، ولی اصلا حواسم نیست. دلم اونجاست... تو مسجد، پیش دوستام که این سه روز رو با خدا میگذرونن. فکر میکنم چی میگن، چی دعا میکنن، چه حسی دارن. دلم میسوزه که نمیتونم باهاشون باشم، تو این حال خوب سهیم باشم.
این امتحان فیزیکم دیگه برام مهم نیست. چجوری میتونم روی این فرمولها تمرکز کنم، وقتی دلم میخواد برم مسجد؟ وقتی دلم میخواد یه گوشه بشینم و با تو حرف بزنم، خدا؟
خدایا... خواهش میکنم سال دیگه همین موقع، منو تو اعتکاف قبول کن. منو لایق این سفر روحانی بدون. خیلی دلم گرفته، خدا... بغضم گرفته و دارم گریه میکنم. فقط تو میدونی چقدر به این فرصت نیاز دارم. فقط تو میدونی چقدر دلم تنگ شده...
خدایا، میدونم که تو یه حکمت تو همه چی داری، ولی این دلم خیلی بیقراره. خیلی دلش تنگ شده. تو رو قسم میدم، سال دیگه رو با دیدن تو تو مسجد شروع کنم. این حسرتو از دلم بردار.
ای کاش میشد این دلمو بفرستم مسجد، شاید یه کم آروم بشه. ای کاش میشد به جای این کتابا، برم پیش تو زانو بزنم و ازت کمک بخوام... خدا، تو بهترین دوست و پناهگاهی.
ارسال دیدگاه