جایی که دل آنتن میدهد
شهریار(پانا)- چند روزی است که وسایل یک دانشآموز خانه ساکت ماندهاند: موبایل روی میز خاموش، کتاب روی میز بازنشده، کیف روی صندلی منتظر و کفشها پشت در. صاحبشان رفته اعتکاف؛ جایی که دل، آنتن پیدا میکند و سکوت، پر از صدا میشود.
موبایل روی میز بیحرکت مانده؛ صفحهاش خاموش، بدون هیچ پیامی، بدون هیچ زنگ یا لرزشی. کتابها کنار آن، صفحاتشان هنوز ورق نخورده و جزوهها روی میز جا ماندهاند.
کیف مدرسه روی صندلی خالی مانده و کفشها پشت در مسجد، نشان از قدمهایی دارند که مسیرشان این چند روز متفاوت بوده است.
این نوجوان، که معمولاً روزهایش با درس و تکالیف و هیاهوی مدرسه پر میشد، تصمیم گرفته سه روز و چهار شب را در سکوت و خلوت مسجد بگذراند.
روزهایی که نه زنگ موبایل، نه کتاب بازشده، نه چیزی او را به خود مشغول میکرد؛ فقط دل بود و سکوت، دل بود و دعا، دل بود و آرامشی که در هیاهوی روزمره گم شده بود.
هر روز، هر ساعت، هر نفس در مسجد تجربهای تازه بوده است؛ تجربهای که هیچ کتاب و موبایلی نمیتوانست منتقل کند.
نگاه او به دنیا آرامتر شده، قلبش مطمئنتر و قدمهایش سبکتر شدهاند.
همان دستانی که گوشی را میگرفتند و دفتر را باز میکردند، حالا دستهایش در دعا بلند شدهاند و قلبش با سکوت پر شده است.
کتابها شاید هنوز روی میز باز نشده باشند، اما ورقهایشان در مسجد ورق خوردهاند؛ در نگاه به قبله، در زمزمه دعا و در سحرهای پر از سکوت. کیف مدرسه سبک شده، اما بار واقعی این روزها نه در کیف، که در دستان پر از دعا و دلهای آرام است. کفشها پشت در ماندهاند، اما پاهای صاحبشان مسیر جدیدی یافتهاند؛ مسیری به سمت سکوت و خود، مسیری به سمت تجربهای که هیچ چیزی نمیتواند جایگزینش شود.
این روزها، خانه شاهد تغییری است که کوچک به نظر میرسد اما در دل نوجوانی که هر روز با هیاهوی زندگی بزرگ میشود، معنایی عظیم دارد.
وسایل خانه، شاهدی خاموش و صادق بر این تغییر هستند؛ موبایل که خاموش مانده، کتاب که بازنشده، کیف و کفش که منتظرند، همه بخشی از روایت دل بیداریاند.
وقتی صاحبشان برگردد، شاید دوباره موبایلش را بردارد، کتابش را ورق بزند، کیفش را روی شانه بیندازد و کفشها را بپوشد؛ اما نگاهش دیگر همان نگاه سابق نخواهد بود.
دنیا همان دنیا است، اما دل، آنتن پیدا کرده است؛ دل پر از سکوت، پر از دعا، پر از لحظاتی که هیچ وسیلهای نمیتواند جایگزین آن شود.
این روزها یادآوری است برای همه: هنوز جاهایی هست که برای وصل شدن، نیازی به هیچ چیزی نیست.
جایی که دل آنتن میدهد، اگر کسی جرأت مکث داشته باشد، پیدا میشود؛ و هر کسی که آن جرأت را داشته باشد، تجربهای به دست میآورد که هیچ پیام و کتاب و گوشی نمیتواند به تنهایی منتقل کند.
ارسال دیدگاه