۱۰ شکار بزرگ ایران در جنگ
تهران (پانا) - از جنگندههای چنددهمیلیوندلاری تا پهپادهای پیشرفته شناسایی و رزمی؛ پدافند هوایی ایران در جنگ ۴۰ روزه مجموعهای از هواگردهای آمریکا و رژیم صهیونیستی را هدف قرار داد که ۱۰ مورد از مهمترین آنها، بخشی از نبرد سنگین و پرهزینه در آسمان منطقه را روایت میکند.
در جنگ مدرن، قدرت هوایی تنها به جنگندهای که بمب یا موشک شلیک میکند خلاصه نمیشود. پیش از رسیدن جنگنده، پهپادهای شناسایی باید اهداف را پیدا کنند، هواپیماهای هشدار زودهنگام تصویر میدان را بسازند و اطلاعات را میان نیروها توزیع کنند، جنگندهها مأموریت ضربتی را انجام دهند و در صورت سقوط یک هواگرد نیز بالگردها و هواپیماهای مخصوص جستوجو و نجات برای بازیابی خدمه وارد میدان شوند.
از همین منظر، کنار هم قرار دادن نامهای A-۱۰، MQ-۹، F-۱۵، خانواده هرمس شامل هرمس ۴۵۰ و ۹۰۰، F-۳۵، F-۱۶، E-۳، HH-۶۰، HH-۶۰W و C-۱۳۰ تصویری فراتر از یک فهرست شکار ارائه میکند؛ زیرا تقریباً در هر حلقه از زنجیره هوایی دشمن، نام یک پرنده هدفگرفتهشده دیده میشود.
ریپر؛ شکارچی آمریکایی در تور پدافند ایران
یکی از مهمترین نامهای این فهرست MQ-۹ Reaper است؛ پهپادی که نیروی هوایی آمریکا مأموریت اصلی آن را جمعآوری اطلاعات برای پشتیبانی از عملیات ضربتی، هماهنگی و شناسایی تعریف کرده است.
پهپاد MQ-۹ به موتور توربوپراپ TPE۳۳۱-۱۰GD با توان ۹۰۰ اسببخار مجهز است، حدود ۲۰ متر دهانه بال دارد، میتواند تا ارتفاع حدود ۵۰ هزار پا صعود کند و حداکثر ظرفیت محموله آن حدود ۱۷۰۰ کیلوگرم اعلام شده است. موشک AGM-۱۱۴ Hellfire و بمبهای هدایتشونده خانواده Paveway و JDAM نیز از جمله تسلیحات قابل حمل آن هستند.
ارزش ریپر فقط در موشکهای زیر بال آن نیست. مداومت پروازی بالا، حسگرهای دوربرد و سامانههای ارتباطی چندگانه باعث شده این پهپاد بتواند مراحل مختلف زنجیره کشف تا درگیری با هدف را پشتیبانی کند. خود نیروی هوایی آمریکا نیز برای MQ-۹ مأموریتهایی از شناسایی و مراقبت تا حمله دقیق، پشتیبانی نزدیک و پشتیبانی از جستوجو و نجات رزمی تعریف کرده است.
بنابراین ساقط شدن ریپر تنها حذف یک پهپاد نیست؛ با خروج هر MQ-۹ از میدان، یک سکوی شناسایی، مراقبت و حمله دقیق نیز از شبکه دشمن حذف میشود.
هرمس ۴۵۰ و ۹۰۰؛ زدن چشمها پیش از بازوها
در بخش دیگری از فهرست، دو عضو خانواده هرمس قرار دارند؛ Hermes ۴۵۰ و Hermes ۹۰۰ که با وجود قرار گرفتن در یک خانواده، باید آنها را از یکدیگر تفکیک کرد.
هرمس ۹۰۰ پهپاد رده MALE ساخت شرکت البیت سیستمز است که برای عملیات شناسایی و مراقبت طولانیمدت طراحی شده است. براساس مشخصات سازنده، این پرنده با وزن برخاست حدود ۱۱۸۰ کیلوگرم قادر به حمل حدود ۳۵۰ کیلوگرم محموله است و مداومت پروازی آن میتواند به حدود ۳۶ ساعت برسد.
اهمیت واقعی هرمس ۹۰۰ در تجهیزات قابل حمل آن آشکار میشود؛ حسگرهای الکترواپتیکی و فروسرخ، رادار، تجهیزات جمعآوری اطلاعات الکترونیکی و ارتباطی و قابلیت رله ارتباطی، این پهپاد را به یک سکوی مهم اطلاعات، مراقبت، شناسایی و هدفیابی تبدیل کرده است.
در مقابل، هرمس ۴۵۰ عضو کوچکتر این خانواده است. این پهپاد نیز برای مأموریتهای اطلاعاتی، مراقبت و شناسایی تاکتیکی طراحی شده و میتواند ساعتها بالای منطقه عملیات باقی بماند و اطلاعات مورد نیاز نیروهای عملیاتی را تأمین کند.
در نتیجه حضور همزمان هرمس ۴۵۰ و ۹۰۰ در فهرست اهداف ایران اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا مقابله با این خانواده به معنای درگیری مستقیم با بخشی از شبکهای است که وظیفه آن دیدن میدان، جمعآوری داده و رساندن اطلاعات به سایر اجزای عملیات است.
در نبرد شبکهمحور، همیشه گرانترین پرنده مهمترین هدف نیست؛ گاهی پهپادی که موقعیت هدف را پیدا و اطلاعات آن را منتقل میکند، میتواند به اندازه جنگندهای که در نهایت مهمات را شلیک میکند اهمیت داشته باشد.
جنگنده F-۱۵؛ بازوی سنگین حملات هوایی
در سوی دیگر این فهرست F-۱۵ قرار دارد؛ نامی که حضورش سطح متفاوتی از درگیری را نشان میدهد.
گونه F-۱۵E Strike Eagle یک جنگنده دومنظوره برای مأموریتهای هوا به هوا و هوا به زمین است که میتواند در ارتفاع پایین، شب و روز و شرایط مختلف جوی عملیات کند. این جنگنده دو خدمه دارد و برای نفوذ در بردهای طولانی، حمله به اهداف زمینی و دفاع از خود در برابر تهدیدهای هوایی طراحی شده است.
دو موتور قدرتمند، سرعت بیش از ۲ ماخ، ظرفیت قابل توجه حمل مهمات و امکان استفاده از موشکهای هوا به هوا در کنار مجموعه گستردهای از مهمات هوا به سطح، F-۱۵E را به یکی از بازوهای سنگین عملیات ضربتی آمریکا تبدیل کرده است.
اگر پهپادهای شناسایی چشم شبکه باشند، F-۱۵ یکی از مشتهای سنگین آن است؛ بنابراین قرار گرفتن این جنگنده در فهرست اهداف نشاندهنده ورود پدافند ایران به تقابل با یکی از اصلیترین سکوهای رزمی دشمن است.
جنگنده F-۱۶؛ اسب کاری نبرد هوایی
جنگنده F-۱۶ Fighting Falcon ضلع دیگری از بخش رزمی این فهرست است؛ جنگندهای چندمنظوره که طی دههها برای مأموریتهای هوا به هوا و هوا به سطح مورد استفاده قرار گرفته است.
وابط عمومی سپاه پاسداران در اول فروردین ۱۴۰۵ اعلام کرد: «سومین جنگنده دشمن متخاصم متعلق به رژیم صهیونیستی از نوع F۱۶ در ساعت ۳:۴۵ دقیقه بامداد در بخش مرکزی ایران توسط سامانههای نوین پدافند هوایی نیروی هوافضای سپاه پاسداران مورد اصابت قرار گرفت.»
این جنگنده قادر است به سرعت حدود ۲ ماخ در ارتفاع برسد و سقف پرواز آن بیش از ۵۰ هزار پا است. این جنگنده علاوه بر توپ ۲۰ میلیمتری M۶۱A۱، توان حمل مجموعه گستردهای از موشکها و مهمات هدایتشونده را دارد.
فراوانی، چابکی و انعطاف عملیاتی F-۱۶ باعث شده این جنگنده به یکی از اسبهای کاری ناوگان هوایی غرب و رژیم صهیونیستی تبدیل شود. از این جهت، قرار گرفتن آن در میان اهداف مورد اصابت ایران به معنای تقابل با یکی از اصلیترین ابزارهای اجرای عملیات رزمی هوایی دشمن است.
جنگنده F-۳۵؛ عبور نبرد از مرز نسل چهارم
اما حساسترین نام این فهرست بدون تردید F-۳۵ است. F-۳۵ برای نبرد در محیطهای دارای تهدید پیشرفته طراحی شده و ویژگی اصلی آن ترکیب پنهانکاری با حسگرهای پیشرفته، اویونیک یکپارچه و همجوشی اطلاعات است.
به همین دلیل اهمیت مواجهه پدافندی با F-۳۵ را نمیتوان فقط با قیمت یک فروند جنگنده سنجید.
فلسفه عملیاتی این جنگنده بر این پایه استوار است که با استفاده از ویژگیهای پنهانکاری، حسگرهای پیشرفته و آگاهی موقعیتی بالا بتواند در محیطهای پیچیده عملیاتی حضور پیدا کند. بنابراین؛ هر مورد موفق کشف، رهگیری یا اصابت به چنین هدفی از منظر پدافندی ارزش ویژهای دارد؛ زیرا مسئله مستقیماً به توان شبکه کشف و درگیری در برابر یک هدف کمپیدا مربوط میشود.
قرار گرفتن F-۳۵ در فهرست اهداف ایران از این جهت یک نقطه مهم است؛ زیرا نشان میدهد میدان تقابل پدافندی از جنگندهها و پهپادهای متعارف عبور کرده و به مواجهه با پیشرفتهترین نسل هواگردهای رزمی غرب رسیده است.
هواپیمای A-۱۰؛ زرهپوش آسمان در برد پدافند
هواپیمای A-۱۰ Thunderbolt II برای مأموریتی متفاوت ساخته شده است؛ پشتیبانی نزدیک هوایی.
این هواپیما میتواند مدت قابل توجهی در نزدیکی میدان نبرد باقی بماند و در ارتفاع و سرعت نسبتاً پایین عملیات کند. سازه مقاوم، سامانههای افزونه و حفاظت زرهی از ویژگیهایی هستند که برای افزایش بقاپذیری این هواپیما در محیط نزدیک میدان نبرد در نظر گرفته شدهاند.
اما مشهورترین بخش A-۱۰ توپ هفتلول ۳۰ میلیمتری GAU-۸/A آن است؛ سلاحی که این هواپیما را به یکی از شناختهشدهترین هواگردهای پشتیبانی نزدیک جهان تبدیل کرده است.
همین ویژگیهاست که قرار گرفتن A-۱۰ در فهرست اهداف را قابل توجه میکند؛ هواپیمایی که اساس طراحی آن بر نزدیک شدن به منطقه خطر، پشتیبانی از نیروهای زمینی و بقا در محیطهای پرتهدید بنا شده است.
پرنده راهبردی E-۳؛ شکار چشم پرنده آمریکا روی زمین
اگر قرار باشد تنها یک پرنده در این فهرست از منظر فرماندهی میدان برجسته شود، بوئینگ E-۳ Sentry یکی از جدیترین گزینههاست. E-۳ اساساً برای شلیک موشک ساخته نشده است؛ وظیفه آن دیدن و مدیریت نبرد است.
این هواپیمای هشدار زودهنگام و کنترل هوابرد، تصویر لحظهای میدان را در اختیار مراکز عملیات قرار میدهد و مأموریتهایی چون مراقبت، کشف و رهگیری اهداف، فرماندهی و کنترل و مدیریت نبرد هوایی را انجام میدهد. رادار نصبشده روی این هواپیما قادر است محدوده وسیعی از فضای نبرد را زیر نظر بگیرد و اطلاعات مورد نیاز سایر نیروها را فراهم کند.
به بیان ساده، اگر جنگنده «بازوی» عملیات باشد، E-۳ بخشی از «چشم و مغز» شبکه هوایی است. اما شکار E-۳ در جنگ ۴۰ روزه تفاوت مهمی با بسیاری از پرندههای این فهرست داشت؛ ایران این هواپیما را در آسمان هدف قرار نداد، بلکه آن را روی زمین زد.
در حمله موشکی و پهپادی ایران در ۲۷ مارس به پایگاه هوایی پرنس سلطان عربستان سعودی، یک فروند E-۳ Sentry نیروی هوایی آمریکا که در این پایگاه مستقر بود، هدف قرار گرفت و بهشدت آسیب دید.
تصاویر بررسیشده توسط منابع تخصصی آمریکایی از تخریب گسترده قسمت عقبی هواپیما حکایت داشت و برخی گزارشهای آمریکایی این پرنده را عملاً غیرقابل تعمیر ارزیابی کردند. بلومبرگ نیز این مورد را نخستین تلفات رزمی شناختهشده این نوع هواپیما توصیف کرد.
اهمیت ماجرا تنها به از دست رفتن یک هواپیما محدود نمیشود. E-۳ بخشی از ناوگان محدود و ارزشمند هشدار زودهنگام آمریکا بود و تحلیلگران آمریکایی نیز آسیب به آن را ضربهای به آگاهی میدان نبرد این کشور ارزیابی کردند.
از این منظر، هدف قرار گرفتن سنتری روی زمین حامل یک پیام متفاوت بود: حتی یکی از ارزشمندترین چشمهای هوایی آمریکا در عمق شبکه پایگاهی این کشور در منطقه نیز خارج از برد حملات ایران نبود.
بالگرد HH-۶۰ و HH-۶۰W؛ وقتی پدافند حلقه نجات را هم تهدید میکند
جنگ هوایی با سقوط یک جنگنده تمام نمیشود. وقتی خلبانی در منطقه دشمن ایجکت میکند، مرحله دیگری آغاز میشود: Combat Search and Rescue یا جستوجو و نجات رزمی.
خانواده HH-۶۰ برای چنین مأموریتهایی توسعه یافته و HH-۶۰W Jolly Green II نسل جدید بالگرد جستوجو و نجات رزمی نیروی هوایی آمریکاست؛ بالگردی که باید وارد محیط پرخطر شود، خدمه ساقطشده را پیدا کند و آنها را از میدان خارج کند.
اهمیت حضور این بالگردها در فهرست مورد بحث از همین نقطه آشکار میشود. اگر یک شبکه پدافندی بتواند نهتنها هواگرد مهاجم، بلکه نیروهایی را که برای بازیابی خدمه آن وارد منطقه میشوند نیز تهدید کند، هزینه از دست دادن یک هواگرد برای دشمن چند برابر میشود.
دشمن در چنین شرایطی دیگر تنها نگران جنگنده ساقطشده نیست؛ برای بازیابی خدمه باید بالگرد، نیروهای ویژه، پوشش هوایی و دیگر تجهیزات پشتیبانی را نیز وارد همان محیط تهدید کند.
هواپیمای راهبردی MC-۱۳۰J؛ پرندهای که از ایران برنگشت
آخرین نام این فهرست به خانواده C-۱۳۰ بازمیگردد؛ اما پرندهای که آمریکا از دست داد یک هرکولس معمولی نبود، بلکه MC-۱۳۰J Commando II (امسی-۱۳۰جی «کماندو ۲»)، هواپیمای ویژه عملیات مخصوص نیروی هوایی آمریکا بود.
ماجرا با سرنگونی یک فروند F-۱۵ (اف-۱۵) آمریکا بر فراز ایران آغاز شد. پس از خروج اضطراری دو خدمه جنگنده، آمریکا عملیات جستوجو و نجات رزمی را آغاز کرد و برای نجات دومین خدمه، دو فروند امسی-۱۳۰جی وارد خاک ایران شدند و در یک محل موقت به زمین نشستند؛ اما دیگر نتوانستند از ایران خارج شوند.
این دو هواپیما مستقیماً توسط پدافند ایران ساقط نشدند، اما سرنوشت آنها نشان داد هزینه یک شکار لزوماً به همان هواگرد ختم نمیشود؛ سرنگونی اف-۱۵ عملیاتی را به جریان انداخت که در نهایت به از دست رفتن دو هواپیمای ارزشمند عملیات ویژه آمریکا در خاک ایران منجر شد.
ایران فقط پرندههای دشمن را شکار نکرد
اکنون میتوان دوباره به فهرست ابتدای گزارش بازگشت؛ اما این بار نامها معنای دیگری پیدا میکنند.
هرمس ۴۵۰، هرمس ۹۰۰ و MQ-۹ بخشی از چشمهای شناسایی میداناند؛ E-۳ گره هشدار و مدیریت نبرد است؛ F-۱۵، F-۱۶ و F-۳۵ بازوهای رزمی شبکهاند؛ A-۱۰ برای پشتیبانی نزدیک وارد منطقه خطر میشود؛ HH-۶۰ و HH-۶۰W مأمور بازیابی نیروها هستند و C-۱۳۰ بخشی از رگ لجستیکی است که این ماشین جنگی را زنده نگه میدارد.
اینجاست که معنای واقعی این فهرست شکار روشنتر میشود.
اگر این پرندهها را جدا از یکدیگر ببینیم، با تعدادی جنگنده، پهپاد، بالگرد و هواپیمای پشتیبانی روبهرو هستیم؛ اما وقتی آنها را کنار یکدیگر قرار دهیم، اجزای مختلف یک زنجیره کامل عملیات هوایی نمایان میشود؛ زنجیرهای که از «دیدن» آغاز میشود، به «فرماندهی و تصمیمگیری» میرسد، با «حمله» ادامه پیدا میکند و در نهایت به «نجات و پشتیبانی» ختم میشود.
قدرت پدافندی نیز دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند؛ زمانی که دشمن تنها برای حفظ جنگندههای خود مجبور به تغییر تاکتیک نباشد، بلکه برای پهپاد شناسایی، هواپیمای فرماندهی، بالگرد نجات و حتی پرنده پشتیبانی خود نیز با مسئله بقا روبهرو شود.
در چنین نبردی، شکار یک هواگرد فقط کم کردن یک عدد از ناوگان دشمن نیست؛ هر پرندهای که از زنجیره خارج میشود، میتواند بخشی از توان دشمن برای دیدن، تصمیم گرفتن، حمله کردن، نجات دادن یا ادامه دادن جنگ را نیز با خود از میدان خارج کند.
فهرست شکارهای جنگ ۴۰ روزه از همین زاویه معنا پیدا میکند؛ از هرمس و ریپر در مأموریت شناسایی تا F-۱۵ و F-۳۵ در خط حمله و از بالگردهای نجات تا E-۳ که حتی روی زمین نیز از ضربه ایران در امان نماند.
پیام این فهرست تنها تعداد پرندههای هدفگرفتهشده نیست؛ پیام اصلی آن، گستره تهدیدی است که ایران توانست در برابر ماشین هوایی دشمن ایجاد کند؛ تهدیدی که از آسمان ایران آغاز شد و تا عمق پایگاههای آمریکا در منطقه امتداد پیدا کرد.
ارسال دیدگاه