نصرتالله تاجیک*
ترامپ و بازی روانی با ایران و ایرانیان؟!
تهران (پانا) - اظهارات اخیر دونالد ترامپ درخصوص خطوط قرمزی اعلامیاش در قبال ایران را باید با درنظر گرفتن چند ملاحظه اساسی و ازجمله ویژگیهای شخصیتیاش و اهدافی که دنبال میکند، تحلیل کرد.
او هم از زبان به عنوان ابزار جنگ بهره میبرد و هم به تناقضگویی شهره است، هم به پرگویی برای گیج کردن طرف مقابل و هم به بهرهگیری گسترده از ادبیات رسانهای برای مدیریت جنگ روانی. ترامپ تلاش میکند جریانسازی رسانهای را در اختیار بگیرد و با روش خاص خود چه در شبکههای اجتماعی و چه در رسانههای مکتوب و آنلاین در فضای مجازی دستورکار را تعیین و اراده خود را اعمال کند.
از همین رو گاه سخنانی مطرح میکند که بعضا چندان دقیق هم نیست یا در ادامه مسیر آن را تغییر میدهد. حتی دیده شده که با تمسک به یک جمله یا عبارت، برای خود دستاوردسازی میکند و مواضعش را تغییر میدهد. این الگو نه تنها درباره ایران، بلکه در قبال چین، جنگ اوکراین، غزه و دیگر مسائل بینالمللی و منطقهای نیز مشاهده شده است. در موضوع هستهای، هدف اعلامی امریکا و ترامپ «غنیسازی صفر درصد» است. اینکه تا چه اندازه بتوانند این هدف را در برابر ایران محقق کنند و اینکه ایران تا چه حد بر حقوق خود ایستادگی کند، موضوعی است که در چارچوب مذاکره باید سنجیده شود، بنابراین صرف اظهارات اخیر ترامپ را نمیتوان بهمنزله نتیجه نهایی و تحقق قطعی غنیسازی صفر درصدی تلقی کرد.
باید صبر کرد و دید روند مذاکرات به چه سمتوسویی حرکت میکند. ضمن اینکه ازسوی دیگر، عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای نیز ملزومات و شاخصهای فنی خاص خود را دارد. در پرونده هستهای، مفاهیمی مانند «زمان گریز هستهای» و «قرار گرفتن در آستانه» از مباحث کلیدیاند که ارزیابی دقیق آنها در حوزه تخصص کارشناسان هستهای قرار میگیرد. با این حال، در عرصه سیاسی باید نسبت به ادبیات و گزارههایی که مطرح میشود دقت داشت و تحتتاثیر جبر رسانهای یا فضاسازیهای تبلیغاتی و روانی قرار نگرفت. با این همه وقتی سوال میشود که توافق احتمالی آینده چه تفاوتی با برجام ۲۰۱۵ خواهد داشت، باید متذکر شد که امروز دیگر محور مختصات سیاست هستهای ایران، برجام نیست.
برجام محصول شرایط خاصی بود؛ شرایطی که در فاصله سالهای ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱، همزمان با تحولات موسوم به بهار عربی و در وضعیتی که بسیاری از کشورهای عربی منطقه با بحرانهای داخلی مواجه بودند و ایران دست برتر منطقهای داشت، شکل گرفت. در آن مقطع، ایران گذشته از پیامدهای داخلی وقایع سال ۱۳۸۸ از اهرمهای بازدارندگی منطقهای قابلتوجهی برخوردار بود و اهرمهای بازدارندگی سیاستهای خاورمیانهای آن آسیب جدی ندیده بود. افزون بر این و مهمتر آنکه، اراده حاکمیت بر آن بود که اهداف سیاست خارجی، به ویژه در بعد هستهای، از مسیر هنجارهای بینالمللی تامین شود و از همین رو گرایش به بینالمللیگرایی در داخل کشور تقویت شد و موردپسند افکار عمومی و جامعه جهانی نیز واقع گردید و در دستور کار بینالمللی قرار گرفت و ایران توانست این پذیرش جهانی را پشت سیاستهای خود قرار بدهد. لذا برجام محصول مجموع این شرایط بود، ولی امروز با تحولاتی که در بخش سیاسی و فنی رخ داده، کارایی برجام به شدت کاهش یافته است؛ ازجمله فعال شدن ساز و کار «اسنپبک»تغییرات ایجاد شده در برنامه هستهای ایران و حتی حمله امریکا به تاسیسات هستهای ایران در جنگی که ۱۲ روز میان ایران و اسراییل و امریکا به طول انجامید، اصولا موضوع برجام را منتفی و از بین برد.
لذا در چنین فضایی، مقایسه صرف با برجام چندان کارآمد به نظر نمیرسد. با این حال، نباید فراموش کرد که حتی در چارچوب برجام نیز غنیسازی ایران در سطح ۳.۶۷درصد تثبیت شده بود، اما آنچه بعدا عملا محقق شد، نتیجه پنج مرحله کاهش تعهدات ایران بود. در چهار مرحله نخست، ایران با آژانس بینالمللی انرژی اتمی و اروپا وارد تنش حاد نشد، اما مرحله پنجم به طور کامل حلوفصل نشد و عملا باز ماند، بنابراین حتی اگر توافقی جدید نیز شکل بگیرد، باتوجه به شرایط متفاوت امروز، ماهیت و پیامدهای آن با برجام تفاوت خواهد داشت و بعید است با آن توضیحاتی که دادم ما مجددا شاهد دوران یا سند طلایی مانند برجام باشیم! با این حال تا زمانی که جزییات توافق احتمالی مشخص نشود، نمیتوان درباره تفاوتهای راهبردی آن با برجام داوری قطعی کرد. باید متن توافق نهایی منتشر شود تا بتوان آن را با برجام مقایسه کرد و سنجید که آیا از منظر راهبردی دستاورد متفاوت، بهتر یا بدتری به همراه دارد. حال اینکه محتویات بسته پیشنهادی ایران چه خواهد بود باید گفت که موضع ایران این است که مذاکرات صرفا بر مسائل هستهای متمرکز بماند و فکر میکنم در مذاکراتی که برای این پنجشنبه تنظیم شده، یک نقشه راه براساس اصول کلی راهبردی تفاهم شده ازسوی ایران برای نیل به مذاکرات در جزییات به طرف مقابل پیشنهاد شود. اما نکتهای که وجود دارد به محتوای بسته پیشنهادی ایران برای ارائه به تیم امریکایی بازمیگردد.
در این زمینه همانگونه که عرض کردم، بسته پیشنهادی مطرح شده نیز به نظر میرسد حاوی جزییاتی برای تدوین یک نقشه راه مشترک باشد که تمرکز اصلی آن بر دو موضوع غنیسازی و مواد باقیمانده احتمالی ۶۰درصدی از حمله امریکا به تاسیسات هستهای ایران است. بدان معنا که ایران فرض «غنیسازی صفر» را بهطور کامل رد میکند و آنگونه که از گزارشهای رسانهای برمیآید، به نظر میرسد دوطرف تا حدی از این ایده (غنیسازی صفر) عبور کرده و به سمت پذیرش نوعی غنیسازی در سطح پایین حرکت کردهاند. اینکه ساز و کار آن چگونه تعریف شود، بحثی جداگانهای است و در طول مذاکرات به دست میآید، اما اصل موضوع میتواند بر انجام غنیسازی در درصدی پایین استوار باشد؛ به گونهای که هم ایران از موضع خود مبنی بر حفظ حق غنیسازی غیر نظامی و تغذیه محل مصارف موردنیاز پزشکی، کشاورزی و نیروگاههای تامین انرژی نتیجه بگیرد و هم امریکا اطمینان یابد این سطح از غنیسازی صلحآمیز بوده و به افزایش درصد، قرار گرفتن در آستانه یا کاهش زمان گریز هستهای هم منتهی نخواهد شد. به نظر میرسد چنین فرمولهایی در حال بررسی یا طراحی باشد.
با این حال، موضوع صرفا به غنیسازی محدود نمیشود. به نظر میرسد برای امریکا، شاید حتی بیش از اصل غنیسازی، سرنوشت مواد با غنای ۶۰درصدی اهمیت داشته باشد؛ همان موادی که در پی حمله امریکا به تاسیسات هستهای ایران مورد توجه قرار گرفت. تعیین تکلیف این ذخایر و آینده آنها احتمالا یکی از محورهای حساس در هر توافق احتمالی خواهد بود. این برداشتی است که باتوجه به تحولات اخیر و تمرکز طرف امریکایی میتوان مطرح کرد. درخصوص سناریوی «حمله محدود اولیه» که والاستریت ژورنال مدعی آن شده باید دقت کنیم سیاست دولتهای امریکا در زمینه فشار حداکثری و تنگ کردن زندگی بر مردم تا منجر به شورش شود یک سیاست دائمی است که در دوره اول و دوم ترامپ گستردهتر شده و لذا در بازی روانی که از طرف مقابل طراحی شده است نیفتیم! تا آنجا که وی در آخرین توییت خود میگوید اگر با ایران به توافق نرسد برای کشور و مردم ایران بد میشود تا مردم را اولا به جان یکدیگر و سپس به جان حکومت بیندازد. این یعنی تشدید روند قطبی کردن جامعه و سوریهسازی ایران. ترامپ در موضعگیری و حرفهای متناقض دی ماه ۱۴۰۴ نشان داد از تغییر رفتار حکومت ایران عبور کرده و درصدد تغییر حکومت حتی به قیمت تجزیه ایران است، اما با هزینه کم. پس گذشته از گمانهزنیهای رسانهای، هنوز هیچ ادعا یا ایدهای مستحکم و ساختاریافته در زمینه حمله امریکا به ایران چه محدود و چه گسترده مطرح نیست و حتی از تجمیع این تجهیزات اگر چه غیر معمول است هم نمیتوان به اینکه ترامپ قصد قطعی دارد به ایران حمله کند، مستفاد نمود.
بخشی از این عملیات تجمیع تجهیزات ذاتی وظایف نیروهای نظامی است حتی برای حفظ آمادگی خود. اما از منظر تبعات سیاست آن برای این است که امریکا ببیند چه امتیازی از ایران میتواند بگیرد. البته مفهوم این ادعا این نیست که حملهای از سوی امریکا اتفاق نخواهد افتاد بلکه این است که ترامپ سعی میکند با هزینه کمتری و ترجیحا بدون هزینه امتیاز موردنظرش را بگیرد و به هدف اصلیاش در این مرحله که آسیب به تاسیسات موشکی ایران است برسد. برای همین هم هست که بسیاری از سیاستمداران ازجمله ونس، معاون ترامپ امیدوارند پنجشنبه مذاکره به یک نتیجه نسبی برسد اما به دلیل فاصله خواستها و اهداف دو طرف، از سویی زیاده خواهی ترامپ و ازسوی دیگر ایستادگی ایران بر خواست و حقوق خود که تعجب ترامپ را هم برانگیخته، خوشبین نیستند. او فکر میکرد با این تجمیع تجهیزات ایرانیها به راحتی دستشان را بالا میبرند و تسلیم خواستههای او میشوند البته متاسفانه عملکرد مخالفان ایرانی در غرب نیز به گونهای بوده که ترامپ را در چنین تلقی غلطی کمک کرده و این اشتباه محاسبه میتواند خطرناک باشد، زیرا عموما جنگها نه با محاسبه بلکه اشتباه محاسبه اتفاق میافتند، لذا دقت کنیم. پس حال اینکه در صورت به بنبست رسیدن مذاکرات با وجود ارائه بسته پیشنهادی ازسوی ایران چه خواهد شد و ادعاهایی مبنی بر انجام حملهای محدود ازسوی امریکا مطرح شده باید گفت: واقعیت این است که علاوه بر نکات فوق، هیچ مکانیسم تضمین شدهای وجود ندارد که حتی در صورت وقوع یک حمله محدود ازسوی امریکا، بتوان اطمینان داشت تبعات آن محدود باقی خواهد ماند. احتمال گسترش درگیری همواره وجود دارد و این امر تا حد زیادی به نوع واکنش ایران و نیز به مجموعه تحولاتی بستگی دارد که ممکن است در ادامه رخ دهد؛ ازجمله حوادث ناخواسته یا خارج از کنترل. مجموعه این عوامل سبب میشود سناریوهای پیشِ رو چه در قالب حملهای محدود و فوری به تاسیسات موشکی و چه در شکل گستردهتر علیه زیرساختهای کشور عملا در میدان جنگ قابل مهار و کنترل کامل نباشند.
در فضای درگیری نظامی، هر خطای محاسباتی میتواند زنجیرهای از تبعات پیشبینیناپذیر ایجاد کند و دامنه تنش را افزایش دهد. حال اینکه بازیگران ثالث ازجمله روسیه و چین به عنوان کشورهای همکار با ایران در صورت رویارویی میان تهران و واشنگتن از چه رویکردی پیروی میکنند باید توجه داشت که در رسانهها اخباری درباره شکلگیری تعاملات جدید میان ایران، چین و روسیه منتشر شده است. هر چند ارزیابی دقیق ابعاد نظامی این اخبار در حوزه تخصص کارشناسان نظامی قرار میگیرد، اما در سطح تحلیلهای سیاسی اینگونه برداشت میشود که احتمالا سطحی از همکاریهای نظامی جدید میان ایران و چین از یک سو و ایران و روسیه ازسوی دیگر در حال شکلگیری است. ازجمله به گزارشهایی درباره قرارداد احتمالی ۵۰۰ میلیون یورویی میان تهران و مسکو اشاره میشود یا بحثهایی پیرامون سامانههای راداری چینی و احتمال نصب آنها در ایران مطرح است. میزان صحت این موارد هنوز در حد اطلاعات درزیافته و غیررسمی است و نمیتوان با قطعیت درباره آنها داوری کرد. با این حال، از منظر سیاسی، تحولات منطقهای و بینالمللی این همکاریها میتواند بر معادله ایران و امریکا نیز سایه بیندازد.
رقابت راهبردی امریکا و چین، تلاش واشنگتن برای مهار پکن، جنگ روسیه و اوکراین و پیامدهای آن برای اروپا، همگی متغیرهایی هستند که ممکن است در مقطع کنونی نقشآفرینی مسکو و پکن را در پرونده ایران پررنگتر کند، فقط ایران باید مواظب باشد با این مشکلاتش وجه المصالحه توازن بینالمللی نشود و از آن استفاده ابزاری نشود. اگرچه در دورههای پیشین، نقش عملی این دو کشور در بزنگاههای حساس چندان تعیینکننده نبود یا دستکم کمتر در انظار ظاهر شد، اما شرایط بینالمللی امروز متفاوت است و میتواند زمینهساز کنشگری فعالتری باشد. در عین حال، طرفهای روسی و چینی اعلام کردهاند که ایران درخواست مشخصی از آنها نداشته است. با این وجود، این احتمال وجود دارد که در حوزه تسلیحاتی یا همکاریهای لجستیکی نظامی، تعاملاتی شکل گرفته باشد؛ هرچند جزییات آن روشن نیست. در سطح سیاسی اما مواضع علنی این دو کشور چه در موضوع «اسنپبک» و چه پس از جنگ ۱۲روزه و همچنین در چارچوب تنشهای اخیر میان ایران و امریکا عمدتا در حمایت از موضع ایران بوده است.
دیپلمات بازنشسته و استاندار پیشین*
ارسال دیدگاه