وقتی دل برای غریب آشنا میتپد
کرج (پانا)- امروز با قلمی لرزان و قلبی که از اندوه فراق، سنگینی میکند، پشت میز تحریرم نشستهام. نه برای نوشتن یک گزارش خبری، بلکه برای نوشتن آنچه در سینه ام میگذرد؛ یعنی حس دلتنگی در فراق انسان رئوف و غریبی که در نه تنها در تاریخ بلکه در تمام قلبها یادش زنده است . آمده ام از آن غریب آشنایی بگویم که نامش پناهگاه و آرامش قلب ها است.
امروز که آسمان شهر، دلگیرتر از همیشه به نظر میرسد، دلم میخواهد به جای گزارش خشک وقایع، از غریب آشنایی بنویسم که نامش پناهگاه امن است. امام رضا ، وقتی نامت را میشنوم، قبل از اینکه به حرمِ طلاییات فکر کنم که مانند نگینی در مشهد میدرخشد، به یاد غریبیات اشک در چشمانم حلقه می زند.
روز شهادتت، بهانهای است که عاشقان تو از سراسر جهان در حرم تو جمع می شوند و با تو درد و دل می کنند و چه خوش سعادت هستند آنان که مهمان حرم تو هستند.
ای کاش من نیز از گوشه این دنیا فاصلهها را می شکستم و مهمان حرمت بودم ، بر حیاط زیبایت قدم می زدم و به کبوترانت دانه میدادم. با قلبی پر از عشق و آرامش به ضریح طلاییات می نگریستم و میگفتم ای امام غریب، دستم را بگیر تا بتوانم در این ناملایمات زندگی قلبم را پاک نگه دارم.
از خدا میخواهم که در این دنیای پر سر و صدا، یاد و ذکر تو را در قلبم زنده نگه دارد. من هنوز کوچک هستم، اما میدانم که با تو، هیچ راهی دور نیست و هیچ دردی، بیدرمان نیست.
یا امام رضا! در این روز که شهر سیاهپوش فراق توست، از تو میخواهم که گوشهچشمی به قلبکوچک و امیدوارم داشته باشی تا در مسیر دانایی و اخلاق، هرگز راه را گم نکنم . هیجگاه در زندگی توسل به شما اهل بیت را از یاد نبرم زیرا ایمان دارم که نام شما همانند چراغی روشن در مسیر تاریک زندگی می درخشد.
در این روز دعا میکنم وقتی در آینده، بزرگتر شدم هنوز هم بتوانم مثل همین امروز، با همین سادگی به سمتت برگردم. از خدا می خواهم که قلبم مثل آینه، شفاف بماند تا نور تو را در آن پیدا کنم.
ارسال دیدگاه