خیابان با تمام خستگیاش لبخند می زند
کرج(پانا)-وقتی قدمها کنار هم میافتد، صدای پاها شبیه تپش یک قلب بزرگ میشود؛ قلبی که برای خودش نمیتپد، برای باهم بودن میتپد.
گاهی خیابانها نفس میگیرند نه از ازدحام بلکه با همدلی
وقتی قدمها کنار هم میافتد، صدای پاها شبیه تپش یک قلب بزرگ میشود؛
قلبی که برای خودش نمیتپد، برای باهم بودن میتپد.
آدمها میآیند،
با نگاههایی که حرف میزند، با سکوتی که معنی دارد، با حضوری که میخواهد بگوید:
ما هنوز کنار هم هستیم هنوز میتوانیم برای هم روشنایی باشیم.
هیچکس اسمش را نمیپرسد،
از کجا آمده مهم نیست؛
مهم این است که در آن لحظه،
همه تکههایی از یک تصویرند تصویری از امید، از تعلق، از اینکه حتی در سختترین فصلها هم
میشود شانهبهشانه گرم ماند.
و خیابان، با تمام خستگیاش، لبخند میزند.
ارسال دیدگاه