شهادت سه خبرنگار لبنانی در حمله رژیم صهیونیستی
اصفهان(پانا) _ سه خبرنگار لبنانی، علی شعیب، فاطمه فتونی و محمد فتونی، درحالی که به سمت خط مقدم جبهه رسانه حرکت میکردند، دوبار مورد حمله رژیم صهیونیستی_آمریکایی قرار گرفتند. دشمنانی که از آشکار شدن حقیقت با فیلم، عکس و قلم این خبرنگاران هراس داشتند
محدثهسادات طباطبایی از خبرنگاران پانا استان اصفهان بیانیهای در خصوص محکوم کردم جنایت رژیم صهیونسیتی_آمریکا، حمله ناجوانمردانه به خبرنگاران لبنان نوشته شده که به شرح زیر است:
بهار لبنان آن روز عجیب ساکت بود؛ انگار همه پرندهها، همه نسیمها و حتی موجهای خستهی ساحل میدانستند که قرار است خبری تلخ بر دوش لحظهها بیفتد.از دور، شهر هنوز نفس میکشید، اما صدایی که باید شنیده میشد، دیگر نبود؛ صدای دوربینهایی که حقیقت را ثبت میکردند و قلمهایی که نور را از دل تاریکی بیرون میکشیدند.
علی شعیب، فاطمه فتونی و محمد فتونی، آن روز مثل همیشه به سمت خط مقدم میرفتند؛ نه برای جنگیدن، بلکه برای نشان دادن حقیقتی که خیلیها از دیدنش میترسند. آدمهایی که اسلحهشان دوربین بود، سنگرشان صداقت، و لباس رزمشان شجاعتی که سالهاست در این سرزمین ریشه دوانده است.
در همان مسیر بود که علی شعیب بارها جملهای را تکرار کرده بود: سلاح ما دوربین ماست. سلاح ما فیلمهای ماست. سلاح ما نوشتههایمان است.» جملهای که رسالتشان را روشنتر از هر پرچمی در باد به اهتزاز درمیآورد. اما دشمن دیرزمانی بود که فهمیده بود شکست واقعی نه در میدان جنگ، بلکه در میدان «آگاهی» رقم میخورد.
برای همین، ناجوانمردانهترین راه را انتخاب کرد؛ هدف قرار دادن کسانی که حقیقت را مینوشتند، میدیدند، ضبط میکردند و به گوش دنیا میرساندند. رژیمی که از حقیقت بیشتر از هر چیز دیگری میترسد، دستش را به خون کسانی آغشته کرد که تنها جرمشان این بود که چشم مردم جهان بودند.
جنایتی که علیه این خبرنگاران رخ داد، فقط یک حمله نبود؛ تلاشی بود برای خاموش کردن نوری که سالهاست زخمهای منطقه را روشن کرده. وقتی نخستین موشک بر سرشان فرود آمد، آنها تنها نبودند. هنوز گرد و خاک برجا بود که امدادگران با جانفشانی خود را رساندند؛ اما دشمن حتی به قلبهای مهربانی که برای نجات آمده بودند هم رحم نکرد. بار دیگر حمله کردند، بار دیگر ناجوانمردانه، بار دیگر در سکوت جهانی که انگار شنیدن حقیقت برایش سخت شده.
اما حقیقت با خون خاموش نمیشود؛ بلکه بلندتر فریاد میزند. دشمن از قلمی میترسید که نمیشکست، از عکسی که دروغ را رسوا میکرد، از فیلمی که جنایت را بیپرده به چشم دنیا میکوبید. آنها از جسارت خبرنگارانی ترسیدند که شاید جسمشان کوچک بود، اما روحشان به اندازه جهان ایستاده بود.
در میان همه این تلخیها، آخرین استوری فاطمه فتونی مثل چراغی روشن روی صفحه گوشیاش ماند: «تو را تنها نمیگذاریم یا ابن خامنهای…» همین یک جمله کافی بود تا بفهمیم او نه فقط خبرنگار یک شبکه، بلکه دختر شجاعِ یک عقیده بود؛ دختری که باور داشت روایت نور باید ادامه پیدا کند، حتی اگر خودش دیگر نباشد.
و حالا که نامشان در میان شهیدان ثبت شده، شهر، منطقه و حتی جهان انگار جور دیگری به آسمان نگاه میکنند. آنها رفتند، اما دوربینشان روی زمین نماند؛ حقیقت را به دست ما سپردند تا روایت ادامه پیدا کند. شهادتشان پایان نیست؛ نقطهای است روشن برای شروعی تازه. راهی که آنها با خون امضا کردند، هزاران روایت تازه خواهد زاد؛ روایتهایی که فریاد میزنند: صدای حقیقت را نمیتوان کشت.
ارسال دیدگاه