همگام با شهدای آسمانی امور تربیتی/۵۸

شهید شاه بختی؛ شهیدی از انجمن اسلامی

روز امور تربیتی فرصت خوبی است برای معرفی شهدای این حوزه فرهنگی که با تقدیم خون خود، دانش آموزان را در عمل و نه در قالب حرف و کلام با آرمان های انقلاب آشنا کردند. شهید شاه بختی از جمله این شهدا به شمار می رود

کد مطلب: ۴۷۱۲۲۷
لینک کوتاه کپی شد

به گزارش خبرنگار آموزش و پرورش پانا، نهاد امور تربیتی به عنوان نهادی برای حراست از مرزهای اعتقادی و حفظ دستاوردها و تبیین ارزشهای انقلاب در مدارس در طی هشت سال جنگ تحمیلی با تقدیم ۴۱۱ شهید، بار دیگر نشان داد که رسالتی بزرگ در عرصه آموزش و به ویژه پرورش روح انسانی برعهده دارد. از این رو روز ۸ اسفند به همت والای شهیدان رجایی و با هنر در سال ۵۷ به عنوان نهاد امور تربیتی در وزارت آموزش وپرورش رسمیت یافت و به نام روز امور تربیتی مورد تقدیر قرار می گیرد تا از شهدای این عرصه و نیز فعالان حوزه امور پرورشی و تربیت تقدیر به عمل آید.

روز امور تربیتی فرصت خوبی است برای معرفی شهدای این حوزه فرهنگی که با تقدیم خون خود، دانش آموزان را در عمل و نه در قالب حرف و کلام با آرمان های انقلاب آشنا کردند. در واقع بزرگداشت امروز از شهدای امورتربیتی نشانگر توجه ویژه به مقام شامخ همه ی شهدا به ویژه ۵ هزار شهید آموزش وپرورش وخاصه ۴۱۰ شهید امورتربیتی کشور عزیزمان ایران است.
در همین راستا، خبرگزاری پانا درصدد است با معرفی ابعاد شخصیتی شهدای امور تربیتی، آن ها را بیش از گذشته در قالب الگوهای رفتاری والا به دانش آموزان معرفی کند.
زندگی نامه شهید حسن شاه بختی
شهید حسن شاه بختی در تاریخ ۶/۹/۳۹ در شهر اشتهارد در خانواده‌ای مذهبی دیده به جهان گشود. پدر ایشان بنا(استا باقر)، انسانی معتقد و مذهبی بودند و مادر ایشان از سلاله ائمه و علاقه زیاد به قرائت قرآن کریم داشتند. به همین دلیل برتربیت فرزندان نیز اثر مثبت داشت. شهید بعد از اتمام تحصیلات و اخذ مدرک دیپلم برای ادامه تحصیلات به حوزه علمیه قم رفت و سپس به تربیت معلم تهران رفت و پس از اخذ مدرک فوق دیپلم رشته دینی و عربی وارد آموزش و پرورش شده و در مدرسه ۲۲ بهمن مهرشر و مدرسه راهنمایی فتح مشغول به خدمت شد. شهید با توجه به علاقه فراوان و رشته تحصیلی‌اش ارتباط زیادی با حوزه علمیه داشت و در حوزه همراه با دوستانش کلاس‌های قرآنی ومذهبی ویژه نونهالان برگزار می‌کردند. برخی از همین همکاران بنیانگذاران و فعالان انجمن اسلامی نیز بودند.
در سال ۶۱ ازدواج کردند که از ثمره این ازدواج دو فرزند به یادگار مانده است. از همان آغاز جنگ هر موقعیتی که پیدا می‌کرد به جبهه می‌رفت. شهید حدود دو سال و هفت ماه در جبهه حضور داشت. در سال ۶۵ که به همراه پدر و برادر کوچکترش به جبهه رفته بودند، برادر به شهادت رسید و ایشان از ناحیه کتف مجروح شدند. پس از گذشت سه ماه از شهادت برادر به مشهد مشرف شد وپس از زیارت مرقد مطهر حضرت امام رضا(ع) به جبهه برگشته و در تاریخ ۲۳/۱/۶۶ پس از انفجار خمپاره درچند قدمی ایشان و اصابت ترکش به ناحیه سر(طبق آرزوی ایشان به بیان همرزمانش) در منطقه شرق بصره به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.
وصیت نامه شهید
سلام علیکم
با سلام و درود بر امام زمان و شهداء و اولیاءا... وسلام به پدر و مادر عزیزم و به همه اهل خانه. اگر شهید شدم مرا حلال کنید واز دعای خیر مرا فراموش نکنید. خدا را فراموش نکنید. اگر امکان دارد مرا جلوی درب مدرسه دفن کنید تا زیر پای دانش‌آموزان عزیزم را که قلب‌های صافشان معدن حب و عشق خدا واسلام است ببوسم و از همه آنها و همکارانم برایم حلالیت بطلبید. خدا را سپاس می‌گویم که نعمت جمهوری اسلامی و بودن در این زمان و قرار گرفتند خط توحید را به ما عنایت فرمود. از او می‌خواهم پیوسته ما را در صراط مستقیم هدایت فرماید و از مجاهدین راهش قرار دهد. خداوندا خانواده مرا بخصوص پدر ومادر مرا ببخش و بیامرز و از صالحین قرارشان بده. خدایا امت ما را و بالاخص مردم شهید پرور شهرم دوستان و آشنایان مرا به استقامت، ایمان و پایداری، شجاعت و شهامت و ایثارشان بیفزاو خدایا در روزیکه پنهان‌ها آشکار می‌گردد ما را رو سفید و سربلند بگردان.
خاطرات
من باید شهید می‌شدم
راوی:پرویز نجفی(همرزم شهید)
عملیات کربلای ۵ عملیاتی پر حجم و در محدوده جغرافیایی کوچک و محدود شهید به همراه پدر و برادر کوچکتر (شهید یوسف شاه بختی) در این عملیات حضور داشتند. پدر شهید در واحد تعاون معراج شهداء خدمت می‌کردند. در همین عملیات یوسف شهید شد وقتی پیکر این شهید را به معراج شهداء انتقال داده و وقتی پدر متوجه شد این پیکر فرزندش است مشغول تجهیز و تکفین شهید شد تا به محل سکونتش اعزام شود. وقتی سراغ شهید را گرفته متوجه می‌شود که ایشان هم از ناحیه کتف آسیب دیده‌اند. پدر شهید بدون مطرح کردن شهادت فرزندش مرخصی گرفته تا به همراه فرزند مجروحش در مراسم تدفین پسر شهیدش شرکت نمایند. پس از مراسم تدفین برای مداوای کتف شهید حسن شاه بختی به بیمارستان رفتیم. در مسیر شهید حسن شاه بختی گفت: این حق من بود من بزرگتر از یوسف بودمن باید شهید می‌شدم. من اشاره به آیه ۲۱۶ سوره بقره کردم(جنگ و جهاد در راه برای شما واجب شده است ولی برای شما خوشایند البته خیلی از کارهای مهم است که شاید مکروه و ناخوشایند می‌دانید در حالی که به خیر و صلاح شماست و یا خیلی از کارها را خوش دارید در حالیکه آن کار برای شما شر و بد است. بنابراین شما نمی‌دانید ولیخدا می‌داند.)
شهید به من گفت: ماتوان تشخیص خیر و شر را نداریم این کار اولیاء است. او با قرآن خیلی مانوس بود همیشه آیه‌ای از کلام‌ا... مجید را قرائت و تفسیر می‌کرد.
خاطرات
راوی: جعفر اینانلو( همرزم شهید)
در عملیات کربلای ۸ گردان امام سجاد(ع) یکی از گردان‌های خط شکن بود. اکثر بچه‌های گروهان‌های شرکت کننده در شب اول عملیات اشتهاردی بودند شهید فرمانده مخابرات و معاون گردان بود. برادر اسلامی که فرمانده گردان بود به سنگر ما آمد و گفت: شهید را پیدا کن وپیش من بیاور. به سرعت خودم را به سنگر شهید رساندم و به او گفتم: برادر سلامی با شما کار دارد. هر دو دوان دوان راه افتادیم، اما ناگهان خمپاره ۶۰ در کنار ما به زمین خورد و راهمان را سد کرد گردو غبار نمی‌گذاشت جایی را ببینیم من زخمی شده بودم اما می‌توانستم روی پایم بایستم. با اضطراب دنبال حسن چشم چرخاندم. آه... پیکر بی جان حسن چند متر آن طرف‌تر روی زمین بود بالای سرش رفتم، ترکش‌ها فرقش را دریده بودند و گلویش نیز بریده شده بود. او چه زیبا شهید شده بود با حنجره‌ای بریده که نشانه‌ای از شهادت امام حسین(ع) داشت و با فرق شکاف برداشته که نشانه‌ای از شهادت حضرت علی(ع). حسن همیشه آرزو داشت همانندمولا علی(ع) به شهادت برسد.

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار