نوروز ۹۴ با نخستین کنگره شهدای امور تربیتی

شهدای امور تربیتی استان کرمان

خبرگزاری پانا: به مناسبت نخستین کنگره شهدای امور تربیتی کتابی در ۳ جلد تهیه شده و خبرگزاری پانا جهت ارج نهادن به این شهدا جزییات کاملی از آن را منتشر می کند که بخش ششم این جزییات مربوط به شهدای امور تربیتی استان کرمان است.

کد مطلب: ۳۲۴۷۳۸
لینک کوتاه کپی شد

سرویس آموزش و پرورش / نخستین کنگره شهدای امور تربیتی پس از ۳۵ سال با حضور ۷۵۰ نفر اعضای خانواده این شهیدان برگزار شد. این کنگره همزمان با سالروز تاسیس امور تربیتی امسال برای نخستین بار به صورت سراسری به پاسداشت رشادت های شهدا، با حضور خانواده معظم ۴۰۰ شهید در سالن همایش های برج میلاد برگزار شد .

میهمانان بسیاری از خانواده های این شهدا و مسئولان کشوری و لشگری برای حضور در این مراسم دعوت شده اند که از برخی از آن ها تقدیر شد .

هشتم اسفندماه سال ۱۳۵۹ شمسی سالروز تاسیس نهاد مقدس امور تربیتی به دست شهیدان رجایی و باهنر است که هرساله بدین مناسبت، مدارس کشور برنامه های ویژه ای به منظور تقدیر از مربیان پرتلاش امور تربیتی و معرفی بیشتر برنامه های پرورشی کشور برپا می شود .

حضور ۷۵۰ میهمان از خانواده های شهدا در نخستین کنگره شهدای امور تربیتی

به مناسبت سالروز تاسیس امور تربیتی نخستین کنگره شهدای امور تربیتی پنج شنبه هفتم اسفندماه در سالن همایش های بین المللی برج میلاد با حضور علی اصغر فانی، وزیر آموزش و پرورش، مسئولان وزارت آموزش و پرورش و مسئولان عالی رتبه کشوری و همچنین ۷۵۰ نفر از اعضای خانواده این ۴۰۰ شهید هشت سال دفاع مقدس امور تربیتی، برگزار خواهد شد .

۲۶ پدر شهید ، ۴۹ مادر شهید ، ۱۰۰ همسر شهید ، ۱۹۸ برادر شهید ، ۱۰۶ خواهر شهید، ۱۰۱ فرزند شهید و ۲۶ نفر از بستگان درجه دوم شهید ، این ۷۵۰ میهمان را تشکیل می دهند که قرار است در نخستین کنگره شهدای امورتربیتی حضور داشته اند.

بخش دوم گزارش های سلسله وار پانا مربوط به استان آذربایجان شرقی با ۱۳ شهید است که خلاصه زندگینامه این شهیدان به شرح زیر است :


مشخصات شهید :

نام و نام خانوادگی: سید جلال سجادی

سال تولد: ۱۳۳۳

محل تولد: شهر رفسنجان استان کرمان

سال ورود به امور تربیتی: ۱۳۵۸

مدرک تحصیلی: لیسانس

محل اشتغال: مدیریت امور تربیتی

تاریخ اعزام به جبهه: ۰۴/۰۴/۱۳۶۲

محل اعزام: شهر رفسنجان استان کرمان

نحوه شهادت: جهاد در جبهه‌های حق علیه باطل

تاریخ شهادت: ۰۵/۰۵/۱۳۶۲

محل شهادت: مهران

محل دفن شهید: گلستان شهدای رفسنجان

مدت حضور در جبهه: یک ماه

وصیت نامه‌ی شهید:

سیدجلال سجادی فرزند سیدمحمد در سال ۰۳/۰۳/۱۳۳۳ در رفسنجان و در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی تا سوم دبیرستان را در زادگاه خود گذرانید و سپس برای ادامه تحصیل به تهران عزیمت نمود.

در همان دوران دبیرستان مبارزات سیاسی خود را علیه رژیم ستمشاهی آغاز کرد. که منجر به دستگیری و سپس روانه شدن به زندان در شهر کرمان شد. پس از اخذ دیپلم در رشته پزشکی دانشگاه تهرن پذیرفته شد که متأسفانه به علت اینکه سابقه زندانی توسط ساواک را داشته است،‌ ارزش به دانشکده پزشکی محروم شد. به همین دلیل در سال ۱۳۵۲ در رشته شیمی پذیرفته شد و دوران تحصیل خود را در مدرسه عالی پارس تهران گذراند و در سال ۱۳۵۷ پس از گذراندن یک سال از سربازی ازدواج کرد.

ایشان در سال ۱۳۵۸ در آموزش و پرورش رفسنجان استخدام شد و مشغول به تدریس گردید. در سال ۱۳۵۹ به سمت ریاست امور تربیتی رفسنجان نائل گردید.

در ۱۳ رمضان سال ۱۳۶۲ از بسیج رفسنجان به عنوان بسیجی روانه جبهه‌های جنگ حق علیه باطل گردید و در شب ۵ مرداد ماه ۱۳۶۲ در عملیات والفجر ۳ در منطقه مهران مفقود الاثر گردید و پس از ۱۲ سال در سال ۱۳۷۴ در گلستان شهدای رفسنجان به خاک سپرده شد.

وصیت‌نامه شهید:

دست از پیروی از امام خمینی برندارید و پیرو ولایت فقه باشید زیرا در این راه شما به راه ثواب نائل خواهید شد و همچنین به فرزنان خود توصیه کرده که تحصیل خود را جدّی گرفته و درجات عالی علم را طی نمایند و همچنین از نماز غفلت ننموده زیرا رستگاری در نماز خواندن است.

مشخصات شهید :

نام و نام خانوادگی: سیداحمد صابری

سال تولد: ۱۳۴۰

محل تولد: شهرستان انار استان کرمان

سال ورود به امور تربیتی: ۰۱/۰۷/۱۳۶۵

مدرک تحصیلی: دیپلم

محل اشتغال: مربی امور تربیتی مدرسه

تاریخ اعزام به جبهه: ۱۳۶۱

محل اعزام: شهرستان انار استان کرمان

نحوه شهادت: جهاد در جبهه‌های حق علیه باطل

تاریخ شهادت: ۱۳۶۶

محل شهادت: کربلای چهار

محل دفن شهید: شهرستان انار

مدت حضور در جبهه: ۵ سال

زندگی‌نامه شهید:

معلم شهید سیداحمد صابری در سال ۱۳۴۰ در شهر انار و در خانواده‌ای مؤمن و متعهد دیده به جهان گشود و در همان اوان طفولیت و در سن شش ماهگی پدر بزرگوارش را از دست داد و زندگی خود را به دور از سایة الطاف پدرانه شروع نمود.

وی تحصیلات ابتدائی خود را در دبستان سعدی انار آغاز نمود همزمان با تحصیل، سخت کار می‌کرد و کار و دانش را با هم درمی‌آمیخت.

شهید والامقام در سال ۱۳۶۰ موفق به اخذ مدرک دیپلم گردید و کار خود را به عنوان معلم امور تربیتی در دبستان سعدی و راهنمایی شهید آیت ا... صدوقی آغاز نمود و انجام امور تربیتی و پرورشی با روحیة او سازگاری کامل داشت چرا که او دلسوخته اسلام بود و آرزویش این بود که بتواند مروج دستورات مبین اسلام باشد و روح نوجوانان را با دستورات و آیین آسمانی اسلام آشنا سازد و هم‌کلام شدن با دانش‌آموزان برایش مسرت‌بخش بود. شهید صابری در سال ۱۳۶۱ به خدمت سربازی مشغول شد.

وی در تاریخ ۲۰/۰۲/۱۳۶۵، به فراگرفتن شنا و قایق‌سواری مشغول و سپس در اهواز و در کنار سد دز مبارزات خود را بر علیه رژیم بعثی عراق که آن روزها متجاوز به حریم کشور عزیزمان ایران شده بود، آغاز کرد و در همان عرصه در عملیات کربلای ۴ عاشقانه شاهد شهادت را در آغوش کشید و به سوی حق شتافت.

پیکر مطهر این شهید به مدت ۹ سال مفقودالاثر بود و بالاخره پیکر پاک این کبوتر مهاجر پس از گذشت ۹ سال دوری به سوی زادگاهش روانه گشت و در سال ۱۳۷۵ در جوار قبور مطهر دیگر شهدای این شهرستان در امامزاده محمدصالح (ع) به خاک سپرده شد. «روحش شاد و یادش گرامی باد»

وصیت‌نامه شهید:

به نام یگانه خالق هستی خداوند قادر متعال که همة ما را از نیستی به هستی آفرید و با سلام به پیشگاه منجی عالم بشریت امام زمان (ع) و رهبر کبیر انقلاب و همة شهدای عزیز و اسیران گرامی، معلولین و مجروحین محترم.

خدمت والده مهربان و خوبم و خواهر عزیزم سلام فراوان عرض می‌کنم؛ امید است که حال شریف و مبارک شما خوب باشد و انشاءالله تمام اوقات زندگی را به خوبی و سلامتی بگذرانید و از همة‌ بلیات مصون و محفوظ باشید.

تنها خواهشی که دارم این است که در هنگام نماز دعا برای سلامتی آقا و مولایمان امام زمان (عج) و رهبر عزیز و آزادی اسرا و سرنگونی صدام و حزب بعث و سلامتی و پیروزی نهائی رزمندگان را فراموش نفرمایید زیرا دعایی که از سوز دل و از اعمال قلب سرچشمه بگیرد حتماً مورد اجابت خدا قرار می‌گیرد و مستجاب می‌شود.

از برادران و خواهران عزیزم، تمنا دارم که والده را تنها نگذارند و حتی الامکان به او سربزنید و از او خبر سلامتی را کسب کنید که بر همة ‌شما لازم و واجب است و مبادا روز خود را به شب برسانید و از او خبر نگرفته باشید.

همة شما را به تقوای الهی و نمازهای جماعت و نماز عبادی، سیاسی جمعه سفارش می‌کنم.

مبادا ریا شود!

راوی: سکینه صابری (خواهر شهید)

پیش از عملیات کربلای چهار بود هنگامی که شهید بزرگوار به آغوش گرم خانوادهبرگشت متوجه شدیم که شهید با حالت کج کج راه می‌رود و خواستیم که علت را جویا شویم ولی خود شهید اجازه نمی‌داد که علت آن را بپرسیم.

تا اینکه متوجه شدیم برادر شهیدم هر از چند گاهی به شهرستان رفسنجان مراجعه می‌کند و مجدداً به خانواده برمی‌گردد و همان موقع بود همسر بنده که از دوستان بسیار صمیمی و محرم راز آن شهید بود قدم پیش گذاشت و از شهید والامقام علت رفتن او به شهرستان رفسنجان و حالت و نوع راه رفتن از وی جویا شد.

شهید در پاسخ به همسر بنده با حالت تواضع گفت: «که خواهش می‌کنم صحبتی که الآن می‌شنوید را در جایی بیان نکنید ... » و موضوع این بوده که آن شهید عزیز از ناحیه کتف و شانه به خاطر اصابت ترکش زخمی می‌شود و چون دوست نداشته که درمانگاه شهرستان خودش بامراجعه وی از این موضوع آگاه شوند و شاید در پی ‌آن مسئولان و یا پرستاران درمانگاه به خانواده و یا به برادر، خواهرهای دیگر شهید اطلاع دهند به شهرستان دورتری عزیمت می‌کردند که مبادا این موضوع باعث اطلاع همگان و در نهایت ریا شود و یا خانواده دچار ناراحتی‌ای از ناحیه شهید شوند به همین علت برای مداوای خود تا شهرستان رفسنجان عزیمت می‌کردند.

مشخصات شهید:

نام و نام‌خانوادگی: اکبر زارع

سال تولد:۱۳۴۰

محل تولد(استان/شهر):کرمان- رفسنجان

سال ورود به امور تربیتی: ۱۳۶۲

مدرک تحصیلی:دیپلم هنرستان

محل اشتغال: مدرسه

تاریخ اعزام به جبهه: بهمن سال ۱۳۶۲

محلاعزام(استان/شهر):کرمان- رفسنجان

مدت حضور در جبهه: ۳ سال

تاریخ شهادت :۴/ ۱۰/۶۵

محل دفن شهید:جاوید الاثر

زندگی نامه شهید:

شهید اکبر زارع فرزند حسین، صادره از رفسنجان در سال ۱۳۴۵ در سن ۶ سالگی راهی مدرسه‌ای شد که در روستای حجتیه بود. ادوران او دوران ابتدایی را با موفقیت به پایان رساند. دوره راهنمایی را به کشکوئیه آمد و در مدرسه راهنمایی آیت‌ا... طالقانی مشغول به تحصیل شد. بنا به اظهارات مدیر آموزشگاه ایشان فعالیت زیادی در حوزه اسلامی و برگزاری نماز جماعت و دیگر برنامه‌های مذهبی داشت و ۱سال از پایان سه ساله دوره راهنمایی راهی شهر رفسنجان شد و در هنرستان بحرزاده مشغول مشغول کسب علم همراه با مهارت‌های فنی گردید. دوره چهار ساله هنرستان را درد سال ۱۳۶۰به پایان رساند. بلافاصله به خدمت مقدس سربازی رفت که دو سال خدمت تماما در جبهه‌های جنگ بود. پس از خاتمه وارد آموزش و پرورش رفسنجان شد به عنوان مربی امور تربیتی در منصور آباد راویز در دهستان شهید اسماعیلی مشغول به کار مقدس معلمی شد و در سال‌های بعد در دبستان شهید بنی نجار حوم الدین راویز، دبستان حسین‌آباد، دبستان شهید حسن عبداللهی علی‌آباد شهید مشغول به کار بود. در هنگام تدریس هر زمان که احساس می‌کرد وجودش درجبهه نیاز است راهی جبهه می‌شد و در چندین عملیات و در جبهه‌های مختلف حضور فعال داشت تا اینکه در عملیات کربلای۵‌ و۴ در جزیره ام‌الرصاص مفقود شدند که هنوز هم خبری از وجود مقدس ایشان نداریم و بنا به اطلاعات بنیاد شهید، ایشان شهید شدند. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. خصوصیات اخلاقی این شهید بسیار شوخ طبع وآرام و سربه زیربود. با بچه‌ها بسیار مهربان و کارکردن با آنها را خیلی دوست داشت. خانه‌ای با دست و عرق جبین خود ساخت گویی می‌دانست این خانه محل کسب علم ودانش خواهد شد و اکنون سالیان سال است که به عنوان مدرسه دخترانه استفاده می‌شود.

وصیت نامه شهید:

با تشکر از الطاف خداوندی که شامل بنده گردیده تا بتوانیم در صف جهادگران راهش قرار بگیرم و با سلام به محضر امام زمان(عج) و سایر ائمه (ع) و با درود و سلام به ارواح طیبه شهداء از حابیل زمان آدم(س) تا شهدای این زمان یعنی زمان خاتم و با سلام ودرود به امام امت این نایب به حق امام زمان (عج) و با سلام به تمامی پویندگان راه حق چند نکته به عنوان وصیت یادگار می‌گذارم، امیدوارم اگرچه در حیات نتوانستم کمکی به شما بکنم در مرگ خونین و پس از آن با این چند نکته کوتاه بتوانم کمکی به شما بنمایم در ضمن یادآوری می‌کنم که این چند نکته را در حالی می‌نویسم که از سلامت کامل برخوردارم.

اول:ای برادران و خواهران، امروز اسلام عزیز با آن همه عظمت و بزرگی به من و توی ناقابل محتاج است. مبادا ساکت بنشینیم که نسل های آینده به من و تو لعنتها خواهند نمود و مهمتر از آن فردای قیامت نمی‌توانیم جواب معصومین(ص) و شهدای گرانقدر را بگوئیم و جای بسی خجلت است. دوم:ای بازماندگان ای زنده هایی که بحق بعضی از شما مرده‌های متحرک هستید مبادا امام عزیز را تنها بگذارید که فردا دنباله روی کوفیان خواهید گردید مبادا دست از ایده و هدف خود که اسلام راستین و انقلاب اسلامی دست بردارید و وبگوئید حالا دیگه خسته شدیم که این اسلام ثمره خون بهترین و مخلصترین انسان‌های روی زمین است.

و در آخر بگویم که ما برای پس‌گیری خاک و یا اشغال خاک دیگران و یا فقط برای پیروزی نمی‌جنگیم. بلکه ما برای اینکه حکومت الله روی زمین گسترده گردد می‌جنگیم و ما وظیفه داریم بجنگیم زیرا تکلیف است مغرور نشوید و بگوئید شش سال یا ده سال و یا بیشتر جنگیده‌ایم، برادر ما باید به گفته قرآن و سخن امام عزیزمان جامه عمل بپوشانیم.یعنی وقاتلوهم حتی لا تکون فتنه.

از کلیه حاضرین طلب عفو دارم.

غربت حضرت زهرا(س)

راوی:احمد زارع(برادر شهید)

به دلیل اینکه هر دو معلم و همکار بودیم بیشتر با هم گفتگو و صحبت می‌کردیم. یادم هست که همیشه مطلبی را زمزمه می‌کرد که "مظلومب فاطمه(س) از قبرش پیداس" بهش گفتم چرا همیشه این سخن حضرت فاطمه(س) را زمزمه می‌کنی؟ گفت: برادر مظلومیت بانوی بزرگ را فقط خدا می‌داند و علی(ع) که ظالمان با فاطمه(س) چه کردند.داشت موضو ع سیلی خوردن حضرت فاطمه(س) را تعریف می‌کرد که دیدم سخنش قطع شد و بغض گلویش را گرفت و دیگر حرفی نزد.

مشخصات شهید:

نام و نام‌خانوادگی شهید: امان‌اله غلامحسین پور

سال تولد:۱۳۳۳

محل تو لد(استان/شهر): کرمان- بردسیر

سال ورود به امور تربیت: ۶۲

مدرک تحصیلی: فوق دیپلم

محل اشتغال: مدرسه(مربی تربیتی)- اداره آموزش وپرورش شاغل در پست مسئول فرهنگی و امور تربیتی جیرفت

نحوه شهادت: جهاد در جبهه‌های حق علیه باطل

تاریخ شهادت: ۱۱/۴/۶۵

محل شهادت: مهران

محل دفن شهید: بردسیر

تاریخ اعزام به جبهه: آخرین اعزام ۲۶/۲/۶۵

محل اعزام(استان/شهر): کرمان - جیرفت

مدت حضور در جبهه: حدود ۱۸ ماه- در ۸ عملیات شرکت نمودند

زندگی نامه شهید:

سردار رشید اسلام، اسوه تقوا و ایثار، معلم پاکباز و مربی دلسوخته امان‌اله غلامحسین پور دلاور مرد جبهه پیکار با ستمگران در سال ۱۳۳۳ در خانواده‌ای مذهبی و معتقد به اسلام در شهرستان بردسیر از توابع استان کرمان چشم به جهان گشود و پا به عرصه گیتی نهاد. پس از گذراندن دوران ابتدایی و متوسطه در شهرستان بردسیر که در این مدت از بهترین و زرنگترین دانش آموزان این شهرستان بود. دو سال آخر متوسطه را در یکی از دبیرستان های کرمان مشغول فراگیری علم و دانش بود و پس از اخذ مدرک دیپلم و شرکت در امتحانات تربیت معلم در رشته زبان انگلیسی پذیرفته شد و ضمنا ایشان در رشته خلبانی نیز پذیرفته شد ولی به علت مخالفت پدرش نتوانست خلباتی را انتخاب نماید. (که همیشه می‌‌گفت اگر خلبان شده بودم در ۱۹ بهمن ۵۷ شهید می‌شدم.)

بعد از اخذ فوق دیپلم در سال ۱۳۵۴ به عنوان سپاهی دانش در یکی از روستاهای دور افتاده شیراز به تعلیم وتربیت فرزندان آن دیار پرداخت. شهید با یکی از دوستان و هم‌کلاسی های قدیمی‌اش به نام شهید دکتر حسین گرکانی در شیراز به هم می‌رسند و از آن زمان ایشان در جریان تحولات انقلاب قرار می‌گیرد و فعالیت می‌کند. پس از اتمام خدمت نظام وظیفه در سال ۱۳۵۶ در یکی از روستاهای شهرستان جیرفت شغل معلمی را شروع می‌کند و بعد از یک سال به بخش عنبر آباد منتقل می‌شود و در این بخش بر علیه رژیم طاغوت فعالیت های زیادی داشت و در راهپیمایی‌های ضد دیکتاتوری تظاهرات و به دنبال آن تعطیلی مدارس نقش ارزنده و بسزایی داشت به هر نحو مکناعلامیه‌های حضرت امام(ره) را بدست می‌آورد، دربین مردم پخش می‌کرد و روشنگری می‌کرد و در تمام صحنه‌های انقلاب حضور فعال داشتو توسط ساواک دستگیر و زندانی شد و بنا به خواسته متخصصین آموزش و پرورش استان کرمان آزاد گردید و بعد از پیروزی انقلاب همگام با رهنمودهای امام امت سعی در بارور کردن نهال نوپایانقلاب اسلامی داشت وگوش به فرمان امام بوده و پس از مدتی تدریس و نمایندگی آموزش وپرورش بخش عنبر آباد به جیرفت منتقل شد و شیفته کار و خدمت بود و در سال ۶۲به عنوان مسئول تبلیغات امور تربیتی و مربی تربیتی در شهرستان جیرفت همکاری اش را با امور تربیتی آغاز کرد وبا همه وجودش در خدمت نهاد مقدس تربیتی بود و با ستاد نماز جمعه، سازمان تبلیغات اسلامی، حزب جمهوری اسلامی، اتحادیه انجمن‌های اسلامیدانش آموزان وبسیج و سپاه همکاری تنگاتنگی داشت و بعد از شروع جنگ تحمیلی این شیر بی‌باک از طریق بسیج به جبهه اعزام می‌شود. و در عملیات ثامن الائمه(حصر آبادان) و طریق القدس شجاعانه شرکت جست و همان جا از ناحیه شکم به شدت مجروح شد و پس از بهبودی مجددا اعزام شد و در طول مدت حضور در جبهه مسئولیت‌های مهمی به او محول شد ولی شهید تنها عشقش بسیجی بودن بودو در عملیات فتح‌المبین علیرغم اینکه بهبودی کاملشرکت کرد تا عملیات بیت المقدس (آزادی خرمشهر) در جبهه بود که به علت اصابت ترکش از ناحیه پای راست ، کتف و پشت به شدت مجروح گردید. ولی شهید بزرگوار نگران بود که چرا شهید نشده است و به هر حال پس از مدتی با پای گچ گرفته به بردسیر آمد و ایام تابستان بود با اصرار خانواده و دوستان با یکی از همکاران فرهنگی خود که او هم دبیر انگلیسی زبان بود ازدواج کرد و تشکیل خانواده داد هنوز چیزی از عروسی آنها نگذشته بود که عازم منطقه شد و همسرش هم که هم اکنون مخلصانه در ادامه راه همسرش در سنگر تعلیم و تربیت تلاش صادقانه دارد.ایشان نقل می‌کرد که ساک و پوتین و وسایل جبهه ایشان همواره آماده بود و همیشه با لباس بسیجی بیرون می‌رفت و در چند ماموریت والفجر ۸ در عملیات حضور جدی و شجاعانه داشت و در قبل از عملیات والفجر ۸ عملیات بدر نیز شرکت کرد و چون ایشان علاقه‌مند به کسب مراتب عالی علمی بود در کنکور شرکت جست و در مقطع کارشناسی در دانشگاه تهران رشته علوم تربیتی قبول شد ولی وقتیبه ایشان خبر داده شد جهت ثبت نام به تهران بروند در جواب گفتن دانشگاه فعلی جبهه است که والاترین درس و بالاترین مدرک راکه شهادت است به آدم می‌دهند. هیچ دانشگاهی در دنیا یافت نمی‌شود و سرانجام در عملیات کربلای ۱ (آزادسازی مهران) به دیدار معبودش شتافت و در تاریخ ۱۱/۴/۶۵ با لبی خندان جان به جان آفرین تسلیم کرد و به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به آرزوی دیرینه‌اش رسید.

وصیت نامه شهید:

مردم، سفارش می‌کنم شما را به تقوای الهی و اطاعت کامل از خدا و رسول و ائمه او تا که تمامی اعمال و رفتارمان بر اساس قرآن و سنت باشد و عمر خدادای خود را هدر نداده و بدانم که گنه نکرده و عبادت خداوند را کرده‌ایم. امروز ما به آموختن و عمل کردن به آیات قرآن کریم و سنت پیامبر اسلام (ص) و ائمه معصمومین سلام اله علیه بیشتر از هر زمان دیگری نیازمندیم . امروز باید در تمامی محافل و مجالس به جای هر صحبتی از رفتار واعمال رسول خدا(ص) و ائمه (ع) و احادیث و روایات وگفتار آنان سخن به میان بیاید والدین و معلمان در گوش فرزندان و شاگردان خود احادیثو آیات را زمزمه کنند و شنا کردن در دریای هستی بخش قرآن و عترت را به آنان بیاموزند. انقلاب ما انقلاب مسجدی است و از مسجد ها تجهیز شده و می‌شود و از مسجدها مایه گرفته و می‌‌گیرد و همه چیزش درمسجد و محراب است. مسجدی که امام جماعت و پیشوا و روحانی دارد. انقلاب ما انقلابی است که روحانیت آن را هدایت و می‌کند و هیچ قشری شایستگی قدرت رهبری آن را ندارد. بنابراین دشمنان اگر بخواهند انقلاب را از ما بگیرند باید اسلامیت آنرا بگیرند برای گرفتن ارزش‌های اسلامی آن مبلغین و علمای اسلام را بگیرند و روحانیت را بی ارزش می‌کنند تا بزرگترین مشخصه این انقلاب و این جمهوری اسلامی یعنی ولایت فقیه و ولی فقیه تضعیف شود تا دیگر روحانیت و مسجد ارزش نداشته باشد و ولی فقیه حکومت نداشته باشد و هیهات که لحظه‌ای در طرد دشمنان روحانیت و مسجد تردید به خود راه دهید و مسجد و روحانی را تنها بگذارید که اسلام و انقلاب اسلامی و در نهایت امام راتنها گذاشته‌اید.برادران من و خواهران معلم و فرهنگی من و دانش آموزان عزیزم: امروز بزرگترین سرمایه وهستی ما در این جهان جمهوری اسلامی است و برماست برای حفظ آن هستی خود را فدا کنیم.

آخرین دیدار

راوی:علی‌اکبر غلامحسین پور(برادر شهید)

برادر شهید می‌گرید وقتی عازم حرکت در عملیات بزرگ آزادسازی مهران بود و در حال آماده شدن برای رفتن بود، من از بچه‌های سپاه شنیدم بودم که عملیات بزرگ قریب الوقوع است و وقتی این قضیه را از شهید سوال کردم کاملا اظهار بی اطلاعی کرد که انگار کوچکترین اطلاعی ندارد. مبادا خبرها دهان به دهان پخش شود و به گوش دشمن برسد و عملیات لو برود او حتی در مقابل من که براردش بودم و محافظه کاری می‌نمود.

برادر شهید در ادامه گفت: من هم چند روز قبل از عملیات مهران به منطقه رفتم و آنجا اکثر روزهای آخر را باهم بودیم و چند عکس هم در منطقه با هم گرفتیم و در هنگام عکس گرفتن می‌گفت: سعی کن حتما آرم سپاه در عکس بیفتد که سپاه عشق من است و یادت باشد بعد از شهادتم بر سنگ مزارم آرم سپاه حک شود. که این روحیه، روح و عظیم و والای اورا نشان می‌داد. به هر حال خداوند بزرگ جل وجلاله لطف کرد که روزهای آخر را با نهایت ضفا و پاکی در کنار هم بگذرانیم. شهید همواره مرا نصیحت و از وصایای خودش می‌گفت. اما روح کوچک من نمی‌توانست روح بزرگ او را درک کند، شهادت او را جدی نمی‌گرفتم و نتوانستم آن روزها و جودش را درک کنم و هرگز نه من نه هیچ یک از اعضای خانواده نتوانستیم ذره‌ای از وجود آن امانت الهی را درک کنم و از شمع وجودشبهره ببریم.

بهر حال آن روزهای پر زا خاطره و غیر قابل تکرار در آن ایام پر جنب و جوش درلشکر پیروز ۴۱در منطقه اهواز سپری شد تااینکه آخرین دیدار ما صورت گرفت و یک چراغ قوه و یک دفتر خاطرات دیگری وسایل شخصی‌اش را به من داد و وگفت: این ها را به یاد داشته باش برادر عزیزم وآنگاه پیشانی مرا بوسید و با همدیگر خداحافظی گرمی کردیم و از هم جدا شدیم اما چه جدا شدنی که دیگر هرگز آن قامت دلربایش را ندیدم. تا این که در همان عملیات یعنی کربلای ۱ ترکش به پهلوی چپ و پشتش اصابت کرد و به دیار دوست سفر نمودو به فیض عظمای شهادت نائل آمد و به آرزوی دیرینه‌اش رسید.

شهید در آخرین دیدار مرا به احترام به پدر و مادرم و اطاعت از فرامین حضرت امام خمینی(ره) توصیه کرد که تاکید می‌کرد مبادا حضرت امام تنها بگذاری و نمازهای جماعت و جمعه را فراموش نکن.

مشخصات شهید:

نام نام‌خانوادگی: خدامراد برکنانی پور

سال تولد:۱۳۳۸

محل تو لد(استان/شهر):کرمان‌- بافت- برکنان

سال ورود به امور تربیتی:۱۳۶۱

مدرک تحصیلی:دیپلم

محل اشتغال:اداره آموزش و پرورش، شاغل در پست: مربی پرروشی

تاریخ اعزام به جبهه:۱۳۶۱

محل اعزام(استان/ شهر):کرمان- بافت

سایر سمت های اداری:تبلیغات- سپاه- جهاد سازندگی

نحوه شهادت:ترور توسط منافقین کوردل

تاریخ شهادت:۲۱/۵/۶۲

محل شهادت:بوکان- (کردستان)

محل دفن شهید:روستا برکنان


زندگی نامه شهید:

شهید خدامراد برکنانی در سال ۱۳۳۸ در روستای برکنان از توابع بخش مرکزی شهرستان بافت پا به عرصه زندگی نهاد و در دامن مادری پارسا و پدری مهربان رشد و نمو یافت. در ایام کودکی به اندازه توان خود به پدر و مادر کمک می نمود و ضمن کار، در کلاس های قرآن که در ده تشکیل می شد حضور می یافت و پایه ایمان و مذهب خود را قوی می‌کرد در سال ۱۳۴۵ برای تحصیل وارد دبستان روستای برکنان شد و از همان اوان زندگی کودکی زرنگ و با هوش بود، درسش را به خوبی می خواند، از نظر اخلاق و رفتار برای همکلاسان خود الگو و سرمشق بود. پس از پایان تحصیلات دوره ابتدایی برای ادامه تحصیل روانه مدرسه راهنمایی بزنجان شد. فاصله بین محل زندگی و تحصیل ایشان نزدیک به ۱۲ کیلومتر بود که این فاصله را با پای پیاده می‌پیمود. پس از اتمام دوران راهنمایی جهت ادامه تحصیل وارد دبیرستان امام خمینی(فعلی) بافت شد و در رشته اقتصاد به تحصیل پرداخت. این زمان مقارن با اوج گیری انقلاب اسلامی ایران بود که او نیز همراه ملت بپاخاسته ایران در تظاهرات شرکت نمود و با مطالعه کتب دینی و مذهبی رشد سیاسی و اجتماعی خوبی پیدا کرد. سرانجام در سال تحصیلی۵۸-۵۷ موفق به اخذ مدرک دیپلم گردید. آنگاه عازم خدمت مقدس سربازی شد و پس از اتمام خدمت نظام وظیفه بنا به علاقه ای که به خدمت در مناطق محروم داشت، پس از گذراندن یه دوره سه ماهه در تهران، در اوایل مهرماه سال ۶۱ راهی سرزمین کردستان شد و یک سالی در بوکان از شهرستان های کردستان به تدریس پرداخت. وی علاوه بر تدریس با تشکیل کلاس های عقیدتی برای دانش آموزان به رسوایی گروه های منحرف می‌پرداخت و هنگامی که از کلاس درس فارغ می‌شد بین مردم می‌رفت و به ارشاد آنان همت می گماشت. وی مدتی مسئولیت کمیته فرهنگی جهاد سازندگی بوکان را پذیرفت و در این ایام با ارگان های مختلف نظیر فرمانداری و بخشداری همکاری داشت. زندگی بسیار ساده ای داشت، سادگی و ساده زیستی را دوست می‌داشت. با دوستان و سایر افراد بسیار محترمانه برخورد می نمود. در مسئولیت هایی که به وی واگذار می‌شد بسیار دقیق بود. وی فردی صادق، آگاه و بصیر بود. نسبت به ادای فریضه نماز اول وقت اهمیت بسیار قائل بودو در انجام سایر عبادات کوشا بود. بارها مورد هجوم گروهک های منحرف قرار گرفت. حتی یک شب با هشت تن از همرزمانش در اتاقی نشسته بود که بیش از ۳۰۰ نفر افراد گروهکی از پشت دیوار اتاق را سوراخ کردند و می‌خواستند به ایشان حمله‌ور شوند که آن شهید بزرگوار و همرزمانش متوجه شدند و به دفاع برخاستند. تا اینکه سرانجام در تاریخ ۲۱/۵/۶۲ در حال ماموریت (جم

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار