یادداشت از یک معلم؛

آیینه‌ی غبارگرفته؛ روایت کشف یک ستاره‌ی خاموش

آذربایجان شرقی (پانا) - گاهی یک اعتماد ساده می‌تواند مسیر زندگی یک دانش‌آموز را تغییر دهد. این روایت تجربه معلمی است که با سپردن مسئولیتی بزرگ به دانش‌آموزی کم‌حرف، توانست جرقه‌ای از خودباوری را در وجود او روشن کند.

کد مطلب: ۱۶۹۵۲۲۴
لینک کوتاه کپی شد
آیینه‌ی غبارگرفته؛ روایت کشف یک ستاره‌ی خاموش

در میان هیاهوی معمول مدرسه، دانش‌آموزی داشتم که همیشه در ردیف‌های آخر می‌نشست؛ ساکت، کم‌حرف و گریزان از دیده‌شدن. نمراتش متوسط بود، اما پشت رفتارهای آرامش، توانمندی پنهانی را احساس می‌کردم؛ گویی تنها «جرأت دیده‌شدن» را نداشت.

در آستانه برگزاری یک همایش بزرگ منطقه، تصمیم گرفتم مسئولیت اجرای بخش اصلی برنامه را به او بسپارم؛ تصمیمی که برای همکاران باورکردنی نبود. وقتی موضوع را با خودش در میان گذاشتم، با نگرانی گفت: «خانم… من؟ حتی در کلاس هم داوطلب خواندن نمی‌شوم!»

با اطمینان پاسخ دادم: «من اشتباه نکرده‌ام. فقط چیزی را در تو دیده‌ام که خودت هنوز باور نکرده‌ای.»

روزهای تمرین برای او میدان نبرد با تردیدهای درونی بود و من فقط تلاش می‌کردم آیینه‌ای باشم که زنگارِ ترس را پاک کند. روز مراسم، وقتی پشت تریبون ایستاد، پس از چند ثانیه سکوت، کلماتش با اعتماد و شیوایی جاری شد. آن لحظه، او نه دانش‌آموز ردیف آخر، بلکه جوانی بود که بر خویشتن چیره شده است.

نتیجه تربیتی این تجربه

 نقش معلم پیش از هر چیز «کشف استعداد» است، نه صرفاً انتقال دانش. سپردن مسئولیت واقعی به دانش‌آموز، یکی از مؤثرترین روش‌های ایجاد اعتمادبه‌نفس است و خودباوری هدیه‌ای نیست که به دانش‌آموز بدهیم؛ بلکه شکوفایی چیزی است که از درون او برمی‌خیزد.

در پایان، «فاطمه عزیز» با صدای تو فهمیدم یک اعتمادِ به‌موقع می‌تواند سرنوشت یک نوجوان را تغییر دهد. بلند و رسا بمان.

 

نویسنده : فریبا ولی‌پور

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار