پژواک عشق به وطن در واژگان کودکانه باران
خداآفرین (پانا) - باران کمالی، دانشآموز کلاس چهارم مدرسه آزادگان؛ با زبانی کودکانه اما قلمی پرقدرت و پرامید، عشق به میهن و رهبرش را سروده و فریاد ایستادگی و مقاومت را به گوش میرساند.
در دلنوشتهی این دانشآموز کلاس چهارم روستای محمد صالحلو خداآفرین میخوانیم:
به نام خدا
رهبر بزرگوار، پدر همهی فرزندان ایران وقتی خبر شهید شدن شما را شنیدم فریاد زدم؛شاید رهبر عزیزمان از دنیا رفته است اما ما فرزندان ایران هستیم وهمیشه پشت ایران میایستیم و اجازه نمیدهیم حتی یک وجب از خاک ایران به دست دشمنان بیفتد،ترامپ جنایت کار میگفت امام خامنهای مظلوم، قایم شده است، ولی نه او در خانهاش بود، امام خامنهای یکی از مهربانترین آدمها در جهان بود،شروع میکنی با نام شهیدانی که با خون خود درخت تشنه را سیراب کردهای رهبر بزگوار ای رهبر بی گناه روحت شاد.
باران سن کمی دارد، اما دل و احساس او پر از شعلهای بزرگتر از سنش است. این کودک با قلمی ساده، همچون نوری در دل تاریکیها میتابد، او با عشقی که از سینهاش برای حقیقت میجوشد جاودانگی میراث عزت و اقتدار، عشق به وطن و حقانیت رهبرش را به رخ دنیا کشیده و عهد وفاداری به این میراث گرانبها را فریاد میزند.
باران به ما یادآوری میکند که ایستادگی و مقاومت، نه تنها یک مفهوم سیاسی و دینی، بلکه یک ارزش انسانی است که در دل هر کودک ایرانی میجوشد. او با ذکر نام شهیدان، زخمها را به جرعهای امید بدل میکند و نشان میدهد که ذرات خاکی که از خون شهیدانش لبریز میشود، میتواند درخت ریشهدار این سرزمین را آبیاری کند.
هر کلمهای که از دهان این کودکان میگذرد، پژواکی است از آیندهای که میخواهیم بسازیم؛ آیندهای که در آن میهنپرستی، همدلی و وفاداری به ریشههای ارزشها نه تنها حفظ میشود، بلکه به نسلهای بعدی منتقل میگردد. باران کمالی با بیان کودکانهاش به ما نشان میدهد که امید حتی در زمانی که فضا تاریک و مهآلود به نظر می آید، میتواند به سادگی از دل یک کودک چهارمی بیرون بیاید و سرود ایستادگی را برای همه ما بسراید.
ارسال دیدگاه