دشواریهای معلمی در مناطق عشایری
«دز» کهنسال آن پایین مثل پهلوانی پیر که بعد از باران چند روزه جانی دوباره یافته، خشمگین و پرغرور پایش را به دامنه لنگرکوه میکوبد و میرود؛ میرود که برسد به دشتها و کوهها و زمینهای تشنه پایین دست و غرش بیامانش لرزه میاندازد به تن ما که 60-50 متر بالاتر معلق ماندهایم وسط رودخانه؛ توی گرگر (وسیلهای آهنی برای جابهجایی از میان رودخانه) کوچک آهنی زنگزده که نه راه پس دارد و نه راه پیش. باد هم مثل هیولایی خوشحال از شمال به جنوب، گرگر را موذیانه تاب میدهد تا ترس بیشتر بر دستهای لرزان و…