شهریار(پانا)- در اولین روز کاریاش در شهر سرد و افسرده بُهمان، نَوا قدم به ادارهای میگذارد که برخلاف خیابانهای بیروح شهر، سرشار از رنگ و زندگی است. آشنایی او با سارا و خانم وین، مدیر مطب روانشناسی، مسیر تازهای را پیش رویش میگذارد؛ مسیری که شاید بتواند جرقهای از امید را به شهر خاکستری بازگرداند.