سمنان (پانا) - ظهری را بیدغدغه و دور از هیاهوهای آرزوها و خیالهایم ثانیههایش را سپری میکردم که متوجه چندین تماس بیپاسخ از تهران شدم. تماس گرفتم و آنجا آغاز مفتون ترانههای عاشقانه من بود. چه شوری به پا شد و چه نور درخشانی در اوج آسمان قلبم تابان شد و چه پدرانه مرا از ژرفای عمیق خویش بیرون کشیده و زندگانی را تقدیم ثانیههای سراسر انتظار من کرد. نمیدانم چند بار پرده اشک، چشمان پر ذوق و امیدوارم را پوشاند اما آنقدر این آرزو برایم محال بود که گویی بر روی ابرها بر صلابت خورشید وارش سجده…