غلامرضا رمضانی در گفتوگو با پانا؛
سینمای کودک محلی برای کسب تجربه نیست عشق و شناخت میخواهد
تهران (پانا) - کارگردان و فیلمساز حوزه کودک و نوجوان با انتقاد از وضعیت امروز سینمای کودک، معتقد است این سینما سالهاست قربانی سیاستگذاریهای نادرست، ضعف در تولید و مدیریت اکران شده است. او میگوید سینمای کودک نه با کمبود استعداد، بلکه با کمبود نگاه تخصصی و مدیرانی روبهروست که کودک را به حاشیه راندهاند.
در سالهای اخیر همزمان با رشد تولید انیمیشنهای ایرانی، پرسشهای زیادی درباره آینده سینمای کودک و نوجوان مطرح شده است؛ از نسبت میان انیمیشن و سینمای زنده گرفته تا سهم اندک فیلمهای کودک در چرخه اکران، وضعیت جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان و دلایل فاصله گرفتن مخاطبان از این گونه سینمایی. غلامرضا رمضانی، فیلمساز باسابقه سینمای کودک و نوجوان، در گفتوگو با پانا به این پرسشها پاسخ داده و از چالشهای جدی این حوزه گفته است.
در سالهای اخیر شاهد جهش تولید انیمیشنهای ایرانی هستیم. آیا این اقبال به انیمیشن به معنای عقبنشینی سینمای رئال (زنده) کودک است یا انیمیشن توانسته خلأهای سینمای کودک را بهتر پر کند؟
ریسک سرمایهگذاری در سینمای انیمیشن، قطعاً بسیار مخاطرهآمیزتر از سینمای زنده است؛ اما گاه سیاستهایی که برای جایگزین کردن یک فرمت سینمایی در نظر گرفته میشود، مبنای ریسک یا عدم ریسک را مخدوش میکند. سینمای کودک و نوجوان منحصر به یک فرمت و شکل اجرایی نیست و نباید هم باشد؛ چراکه با توجه به سن و رشد مخاطبان، دامنه مخاطبان این گونه سینمایی همواره در حال تغییر است.
سینمای زنده برای اجرای یک قصه فانتزی یا تخیلی، نیازمند هزینه و امکانات کافی است؛ اما مدتهاست هیچ ارگان، نهاد ذیربط یا تهیهکننده خصوصی تمایلی به سرمایهگذاری در این نوع فیلمها برای کودکان ندارد؛ چون سالهاست که با سیاستگذاریهای کور و بیمحاسبه در چرخه اکران، نمیتوان سرانجام مطلوبی برای فیلمهای کودک و نوجوان متصور شد. سینمای ایران و متولیان آن، سینمای کودک را بهکلی لای چرخدندههای تفکر یکسویه و منفعتطلبانه محو کردهاند.
آیا فکر میکنید انیمیشنهای فعلی هویت کودکانه دارند یا صرفاً برای جلب حمایت نهادهای دولتی تولید میشوند؟
انیمیشنهای تولید داخل، فارغ از اینکه جوان و در آغاز راه هستند، در ارائه مفاهیم داستانی و شیوههای اجرایی ضعفهای عمدهای دارند و فاصله بزرگی میان نمونه ایرانی و آثار خارجی وجود دارد.
البته باید توجه داشت که مخاطبان اصلی انیمیشنها، بیشتر خردسالان، نونهالان و بخشی از کودکان در ردههای سنی پایین هستند. بنابراین همه انیمیشنها برای تمام گروههای سنی کودک و نوجوان مناسب نیستند. اینکه برخی ارگانها به تولید انیمیشن تمایل دارند، به سفارشها و خواستههای همان نهادها و مجریان برمیگردد. در بسیاری از این تولیدات، تلاش میشود پیامها در بستر داستان و فضای غیرواقعی و فانتزی منتقل شود تا به تصور خودشان، تلخی پیام مستقیم کمتر شود. با این حال، فیلمهای انیمیشن ایرانی تاکنون آمار و بازخورد دقیقی از مخاطبان خود ارائه نکردهاند تا بتوان بر اساس آن به راهکار درستی رسید.
در سبد اکران فعلی که مملو از کمدیهای بزرگسال و آثار اجتماعی است، چرا سهم فیلمهای کودک تا این اندازه ناچیز شده و کمتر دیده میشود؟
فیلم کودک، در هر شکل داستانی، ناگزیر متعهد به رعایت اصول اخلاقی، توجه به ذات مخاطب و پایبندی به شیوه خاصی از قصهگویی است و نمیتواند با کمدیهای امروز که به هیچ اصولی مقید نیستند، رقابت کند. فیلمهای کمدی امروز، تابع احترام به روح و روان مخاطب و رعایت سلامت اجتماعی نیستند. کسبوکاری روی نقاله اکران شکل گرفته که با هر ترفندی مانع نمایش گونههای دیگر سینمایی میشود.
آیا مشکل اصلی کمبود فیلم کودک است یا مدیریت اکران و سینمادارانی که ترجیح میدهند سالنهای خود را به کمدیهای پرفروش اختصاص دهند؟
مشکل از همه است. مشکل اصلی، این طرز تفکر پوسیده و کهنه است که همیشه تکرار میکند: «بچهها فعلاً باید درسشان را بخوانند.»؛ اگر مدیریت درستی برای سینمای کودک و نوجوان وجود داشت و در طول سال از تولید آثار قابل قبول حمایت میشد، طبیعتاً فیلمهای تولیدشده مسیر خود را به سمت اکران پیدا میکردند. سالهاست سیاست تولید مناسبی نداریم. البته تلاشهایی دیده میشود، اما بسیاری از این تلاشها در چنبره قصههای کمرمق، کارگردانیهای ناپخته، بیتوجهی به بازاریابی و تبلیغات مناسب و همچنین اکران در زمان نامناسب از بین میروند. روزی از یک کارگردان جوان شنیدم که یکی از مدیران سینمایی به او پیشنهاد داده بود برای ساخت نخستین فیلمش سراغ سینمای کودک برود. آن جوان صادقانه گفته بود: «من سینمای کودک را نمیشناسم و توانایی این کار را ندارم.» اما مدیر تأکید کرده بود که شناخت و تجربه لازم نیست و با شروع کار، تجربه هم به دست میآید.
مشکل سینمای کودک و نوجوان این است که به محلی برای کسب تجربه بسیاری از مشاغل سینمایی تبدیل شده و همیشه یکی از پایههای آن میلنگد؛ در حالی که تنها گونه سینمایی که صددرصد نیازمند تجربه، مهارت، دانش و مهمتر از همه عشق به کودک است، همین سینمای کودک و نوجوان است؛ سینمایی که دارد محو میشود.
چرا صفهای طولانی دهههای ۶۰ و ۷۰ برای تماشای فیلمهایی مانند «کلاهقرمزی»، «شهر موشها» یا آثار مجید مجیدی و کیومرث پوراحمد، امروز به خاطره تبدیل شده است؟
آن سالها همه چیزش به خاطره تبدیل شده؛ جشنواره فجر، جشنواره کودک اصفهان، شبکههای یک، دو و سه تلویزیون. آن روزها رقابت برای دیده شدن تا این اندازه نبود. ماهواره، موبایل، یوتیوب، گوگل، دنیای استوری و بازیهای متنوع رایانهای وجود نداشت؛ اما فضای صادقانه و صمیمی حاکم بود. با این حال، اگر امروز هم بر پایه صداقت و فقط برای خود بچهها فیلم خوب ساخته شود، قطعاً دیده خواهد شد و دوباره سینماها را تسخیر میکند. اما واقعیت این است که امروز فیلم کودک، خود کودک و حتی نوجوان، در نگاه متولیان کمرنگ شدهاند. بچهها را دیگر نمیبینند.
چقدر از این افول به فیلمنامه و قصهگویی برمیگردد؟ آیا هنوز هم قصههای ما درگیر کلیشههای آموزشی و تربیتی هستند که کودک امروز آنها را پس میزند؟
ما بر اساس شناخت امروزِ بچهها قصه طراحی نمیکنیم و برای همین، آنها علاقهای به این نوع سینما نشان نمیدهند. دلیل اصلی هم این است که ما بچههای امروز را نمیشناسیم. وقتی میگویم «ما»، منظورم همه کسانی است که مدعی کار برای کودکان هستند. ما حتی تصور هم نمیکنیم دانش بچههای امروز چقدر وسیع، عمیق و گسترده شده است. بچهها با فیلمهای امروز ارتباط برقرار نمیکنند و اگر هم از روی اجبار یا سفارش آنها را ببینند، از آنها راضی نیستند؛ چون در دایره تصاویر ذهنیشان، این فیلمها با نوع بیان و قصهگویی خود، بیشتر مناسب نوزادان یا نونهالان هستند. اصلاً مگر در این پنج، شش سال فیلم کودک قابل توجهی ساخته شده است؟
به نظر شما جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان، که باید نبض این سینما باشد، تا چه اندازه توانسته در تقویت جریان اصلی تولید اثرگذار باشد؟ آیا جشنواره فقط یک ویترین است یا میتواند به کارخانه تولید فیلم تبدیل شود؟
نمیدانم جشنواره کودک تا چه اندازه توانسته در تبیین خواستههایش موفق باشد؛ اما به نظر من، این تنها شمع کمسویی است که هر سال کبریتی به آن میزنند و روشنش میکنند. بهتر است مثبتاندیش باشیم و دوستش داشته باشیم تا بماند و بتواند اثرگذار عمل کند. اگر بخواهید برای بازگشت سینمای کودک و نوجوان به روزهای اوج و جذب دوباره مخاطبان نسخهای بپیچید، نخستین گام چیست؟ اولین گام مؤثر این است که به مدیران مدعی و فعلی سینمای کودک و نوجوان پیشنهاد بدهیم این گفتوگو را چند بار بخوانند.
رها اردشیری
ارسال دیدگاه