مشهد؛ ایستگاه پایانی یک روایت
فیروزکوه(پانا)_در این روایت ، با پایان یافتن مراسم تدفین رهبر ایران در مشهد، فصل تازهای در تاریخ کشور آغاز میشود. روایتی که از تغییر حالوهوای تهران، حضور پرشمار مردم در مشهد و شکلگیری نگاهی تازه به این شهر سخن میگوید؛ روایتی که صرفاً در قالب داستان و خیال روایت شده است.
صبحی متفاوت برای مشهد رقم خورده بود. از نخستین ساعات روز، خیابانهای منتهی به حرم مملو از مردمی بود که برای بدرقه آخرین سفر رهبر ایران گرد هم آمده بودند. در این روایت خیالی، با پایان مراسم تدفین، فصل تازهای در تاریخ کشور آغاز میشود؛ فصلی که از نگاه بسیاری، یادآور پایان یک دوره و آغاز دورهای دیگر است.
در این داستان، پس از انتقال پیکر از تهران به مشهد، فضای پایتخت رنگ و بوی دیگری به خود میگیرد. ساختمانی که سالها محل رفتوآمد مسئولان و دیدارهای رسمی بود، دیگر آن شور و جنبوجوش گذشته را ندارد و تنها خاطرات سالهای دور را در خود حفظ کرده است. در مقابل، مشهد بیش از هر زمان دیگری مورد توجه قرار گرفته و مقصد بسیاری از علاقهمندان شده است.
در این روایت، زائرانی که از شهرهای مختلف راهی مشهد میشوند، هر کدام انگیزهای متفاوت دارند. برخی برای ادای احترام آمدهاند، برخی برای دیدن مکانی که در مدت کوتاهی به بخشی از حافظه جمعی مردم تبدیل شده و عدهای نیز تنها از سر تعهد، خود را به این شهر رساندهاند.
فضای اطراف آرامگاه، آمیخته با سکوت، احترام و حضور بیوقفه مردمی است که شاخههای گل در دست دارند. صدای زمزمه دعا و قدمهای آرام زائران، حالوهوایی متفاوت به محیط بخشیده و تصویری ماندگار در ذهن حاضران ایجاد کرده است.
تهران نیز در این روایت، آرامتر از همیشه به نظر میرسد. بسیاری معتقدند با پایان آن دوران، بخشی از تاریخ معاصر کشور ورق خورده است؛ هرچند خاطره سالهای گذشته همچنان در ذهن نسلهای مختلف باقی خواهد ماند و درباره آن روایتهای گوناگونی نقل خواهد شد.
ارسال دیدگاه