پیمان فیروزآباد در وداع با رهبر شهید جاودانه ماند
فیروزآباد (پانا) - شهر در وداعی تاریخی، پیکر رهبر شهید را بر شانههای وفادارترین مردمش به سوی ملکوت بدرقه کرد و با سکوت ایمان، عهدی دوباره بست.
میگویند وداع، آخرین ایستگاه یک پیمان است؛ لحظهای است که دو مسیر به هم میرسند تا برای همیشه از یکدیگر جدا شوند. اما من در برابر کلمه «وداع» با تو ایستادهام و لرزانم. چگونه میتوان کلمهای را بر زبان راند که معنای آن فروپاشی هستی من است؟ چگونه میتوان با کسی وداع کرد که نه تنها راهنمای مسیر، بلکه خودِ مسیر است؟
تو برای من تنها یک رهبر یا پیشوا نبودی؛ تو نوری بودی که در تاریکترین لحظات سرگردانی، به چشمهای من معنا داد. تو کلامی بودی که در میان هیاهوی بیمعنای جهان، سکون و آرامش بخشید. اگر وداع را پایان یک فصل بدانند، من میگویم تو کتابی هستی که من با هر ورق آن، دوباره زاده میشوم. چگونه میتوان از کتابی که هویت مرا رقم زد، وداع کرد؟
جدایی از تو برای من، گویی تلاش برای جدا کردن دریا از اقیانوس یا سایه از پیکره است. ریشههای فکر من در خاک کلام تو استوار گشت و شاخههای جانم در آسمان نگاه تو به سوی حقیقت قد کشید. هر آنچه امروز هستم و هر آنچه در درون من به نور بدل شد، مدیون آن هدایت بیدریغ و آن اقتدار مقتدرانهای است که از سوی تو جاری گشت.
اگر قرار باشد با تو وداع کنم، یعنی باید با بخش بزرگی از خودم خداحافظی کنم؛ یعنی باید با آن بخش از روحم که در سایه تو به کمال رسید، وداع کنم. و من هرگز نمیتوانم با خودم وداع کنم.
بنابراین من نه با کلمات، که با سکوت ایمان؛ نه با ابراز جدایی، که با تجدید پیمان در برابر تو ایستادهام. ما از جنس زمان و مکان نیستیم که با گذشت لحظات از هم جدا شویم؛ ما از جنس معنا هستیم و معنا جاودانه است. من با تو وداع نمیکنم، بلکه تو را در هر تپش، در هر اندیشه و در هر قدمی که به سوی آینده برمیدارم، با خود خواهم داشت. تو در من حضور داری و هر که در حقیقت حضور دارد، هرگز با کسی وداع نمیکند.
ارسال دیدگاه