یادداشت/
به یاد پرستار شهیده «مرضیه نبوی نیا»
قم(پانا) - همزمان با سالروز میلاد حضرت زینب(س) و روز پرستار، نام آن حضرت معنایی عمیق تر پیدا می کند.زینب(س)نامی است که در حافظه این سرزمین با صبر،استواری و ایستادن در میانه مصیبت گره خورده و پرستار شهیده مرضیه نبوی نیا در میدان دشوار خدمت، معنای دیگری از این استواری را به نمایش گذاشت.
بعضی آدمها آنقدر آرام زندگی میکنند که شاید تا پیش از رفتنشان،کسی نداند در سینهشان چه طوفانی از شجاعت پنهان است.«مرضیه نبوینیا» از همان آدمها بود؛ زنی با روپوش سپید پرستاری که روزی برای نجات جان دیگران سوگند خورده بود و روزی دیگر، به بهای جان خویش بر آن سوگند ایستاد.
چه تلخ است نوشتن از زنی که رسالتش کاستن از درد بود و سرانجام، خود به بزرگترین داغِ یک خانواده تبدیل شد. مرضیه فقط یک پرستار نبود؛ مادری بود که دختری کوچک،چشمانتظار بازگشتش مانده بود. او میتوانست سالهای سال زندگی کند،دست دخترش را بگیرد،قد کشیدنش را ببیند و برای فرداهایش هزار نقشه بکشد؛اما آن شب، سرنوشت برای او روایتی نوشت که هیچ واژهای توان تسکین کامل اندوهش را ندارد. اینجاست که باید لحظهای سکوت کرد؛نه از سر ناتوانی قلم،بلکه به احترام بزرگی رنجی که بر دل بازماندگان نشسته است.
در روز میلاد حضرت زینب(س)،روزی که به نام پرستار مزین شده،یاد مرضیه معنایی عمیقتر پیدا میکند.زینب(س)نامی است که در حافظه این سرزمین با صبر،استواری و ایستادن در میانه مصیبت گره خورده است؛و مرضیه،در میدان دشوار خدمت،معنای دیگری از این استواری را به نمایش گذاشت.پرستاری فقط آموختن شیوه درمان زخمها نیست؛ گاهی یعنی در لحظهای که ترس،انسان را به سوی نجات خویش میکشد،درد دیگری را از یاد نبری و پیش از آنکه بیمار،غریبه یا آشنا باشد،به چشم یک انسان ببینی.و چه شکوهی بالاتر از اینکه کسی در واپسین لحظات خدمتش،از رسالت انسانی خود جدا نشود!
مرضیه رفت،اما شعلهها نتوانستند شرافتِ انتخاب او را بسوزانند.نام مرضیه نبوینیا از آن نامهایی است که باید با احترام بر زبان آورد؛نه برای آنکه مرگش را زیبا جلوه دهیم، بلکه برای آنکه فراموش نکنیم انسان تا چه اندازه میتواند در برابر رنج دیگران مسئول باشد.قهرمانان همیشه شمشیر به دست نمیگیرند؛بعضیها روپوش سپید میپوشند، نبض میگیرند و شبهای طولانی را کنار تخت بیماران بیدار میمانند.بعضیها قهرماناند،بیآنکه خود بدانند روزی نامشان در کنار واژه شهادت نوشته خواهد شد.
دختر کوچک مرضیه روزی بزرگ خواهد شد. روزی خواهد پرسید مادرش چه کسی بود و چرا دیگر دستهایش را در دست ندارد.کاش آن روز به او بگویند مادرش زنی بود که در سختترین لحظهها،انسان بودن را از یاد نبرد؛ زنی که تا آخرین لحظه،دلمشغول جانهای دیگر بود.البته هیچ روایت قهرمانانهای جای آغوش مادر را نمیگیرد و هیچ ستایشی نمیتواند فقدان او را جبران کند. قهرمانخواندن یک انسان،نباید ما را از اندوه جانکاه خانوادهای که او را از دست دادهاند، غافل کند.
روز پرستار،تنها روز تبریک گفتن به کسانی نیست که لباس سپید بر تن دارند؛روز به یاد آوردن مسئولیت سنگینی است که بر دوش آنان قرار دارد و احترامی که زندگی و امنیتشان سزاوار آن است.
مرضیه نبوینیا،نامت در میان ما یادآور زنی است که در آتش حادثه سوخت،اما معنای ایثار در وجودش خاموش نشد.تو دیگر به خانه بازنمیگردی؛اما قصه رشادت و فداکاری ات در حافظه همه ما خواهد ماند.
به احترام شهیده مرضیه نبوینیا و همه آنان که در لباس سپید،پاسبان حرمت زندگیاند.
ارسال دیدگاه