توصیه های عاشورایی شهدای امور تربیتی/۶

شهیدی که از کودکی به امام حسین (ع) عشق می ورزید

شهید حمید ذاکری در خانواده مومن دیده به جهان گشود که عشق حسین (ع) را در دل او پروراندند و با عشق حسین (ع) در جرگه شهدای اسلام قرار گرفت .

کد مطلب: ۴۰۸۵۵۶
لینک کوتاه کپی شد

به گزارش خبرنگار آموزش و پرورش پانا، می دانیم که انقلاب اسلامی ایران و نهضت امام خمینی (ره)حاضل پیام ۱۴۰۰ سال پیش نهضت عاشورای امام حسین (ع) است که در نهایت به دست فرزند خلف ایشان یعنی امام خمینی(ره) به ثمر نشست و موجبات تشکیل حکومت اسلامی را فراهم ساخت.

امام خمینی (ره)در برابر یزیدان زمان مقاومت کرد و از برکت وجود امام حسین (ع) و یارانش بود که در جنگ هشت ساله، شهدای گلگون کفن، همانند ۷۲ تن از یاران امام حسین (ع) در مقابل یزیدیان ایستاده و تقدیم اسلام شدند.

سرویس آموزش و پرورش پانا در راستای ارج نهادن به مقام شامخ شهدا به ویژه ۴۱۱ شهید امور تربیتی و همچنین نشان دادن آثاری از برکات نهضت عظیم کربلا برگی از زندگینامه این شهدا را که مربوط به تاسی از این نهضت عظیم بوده است را ورق زده است که در ایام ماه های محرم و صفر در قالب گزارش های مختلف منتشر می کند.

بخش ششم این گزارش مربوط به شهید حمید ذاکری از شهدای امور تربیتی استان آذربایجان غربی شهرستان سلماس است و در ۲/۸/۱۳۴۴ در خانواده‌ای مومن دیده به جهان گشود. شهید در دامن مهربان که مهر خدا و عشق امام حسین(ع) را در دل او پروراند.

مشخصات شهید:

نام ونام خانودگی: حمید ذاکری

سال تولد: ۲/۸/۴۴

محل تولد(استان/شهر): آذربایجان غربی- سلماس

سال ورد به امور تربیتی: ۱/۷/۱۳۶۵

مدرک تحصیلی: فوق دیپلم پرروشی

محل اشتغال: مدرسه

تاریخ اعزام: ۱/۴/۱۳۶۳

محل اعزام(استان/ شهر): آذربایجان غربی- سلماس

نحوه شهادت: جهاد در جبهه‌های حق علیه باطل

تاریخ شهادت: ۲۰/۱۱/۱۳۶۶

محل شهادت: ماوت عراق

محل دفن شهید: مزار شهدای سلماس

مدت حضور در جبهه: چهل ماه

زندگی نامه شهید:

شهید حمید ذاکری در ۲/۸/۱۳۴۴ در شهر سلماس در خانواده‌ای مومن دیده به جهان گشود. شهید در دامن مهربان که مهر خدا و عشق امام حسین(ع) را در دل او پروراند. مادری که مصداق واقعی این جمله امام انقلاب است: آفرین به مادرانی که مردان از دامان اینان به معراج می‌روند. لحظات شیرین و خاطرات به یاد ماندنی آن زمان هنوز از زبان دوستانش شنیده می‌شود.

تحصیلات دوره ابتدایی را گذراند و دوره دوم راهنمایی بود که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و زمینه ساز شهادت حمید شد. به دبیرستان که وارد شد فعالیت‌های عقیدتی و فکری وی آغاز شد و در این چهار سال به تربیت نفس و تقویت اراده و اخلاق پرداخت و با تمسک به سیره امام رسم علی گونه زیستن را یاد گرفت. در سال‌های پایانی دبیرستان چندین بار قصد رفتن به جبهه نمود اما شایستگی درسی‌اش باعث شدمدتی دست نگه دارد و فعالیت‌های خود را در انجمن اسلامی دبیرستان امیرکبیر پایگاه مقاومت شهید بهشتی انجام می‌داد. علاقه شدیدی به شنیدن در دودل محرومان داشت. پایبند و معتقد به واجبات بود طوری که همگان مبهوت می‌ماندند.

حضور در نماز جماعات و شرکت در مراسم ادعیه و رسیدگی به وضع دردمندان از ویژگی‌های روحی او بود. در سال ۱۳۶۳ به همراه اعضای پایگاه مقاومت شهید بهشتی سفری به مناطق عملیات جنوب داشت و از نقاط آزاد شده شهر خرمشهر دیدار کرد و همین بود که عشق عجیبی به خاک و بوی جبهه پیدا کرد و دیگر تاب نیاورد و در تابستان همان سال پس از اتمام تحصیلات دوره دبیرستان به جبهه اعزام شد و پس از سه ماه و نیم جهت ثبت نام در مرکز تربیت معلم شهید با هنر تهران از جبهه برگشت ولی پس از چهار ماه برای مرحله دوم همراه شهیدان شجاعی، صالحی وحسینی به جبهه اعزام شدند. همیشه حرف از تکلیف می‌زد.

در سال ۶۴ برای بار سوم عازم جبهه شد و در عملیات والفجر ۸ شرکت کرد و پس از آن جهت اتمام امتحانات به تربیت معلم بازگشت. شایان ذکر است بدون حضور در کلاس جزء نفرات اول بود. باع سه سال این دوره طول کشید اما اما یک ساعت هم فرصت نیافت که در کلاس درس حاضر شود. برای مرتبه چهارم به جبهه روانه شد و در عملیات کربلای ۴ شرکت کرد و از چند ناحیه زخمی و به پشت جبهه برگشت.

در این هنگام عملیات کربلای ۵ آغاز شد و از تلویزیون شاهد مجاهدت رزمندگان بود. اما او تاب نیاورد و با دست مجروح به جبهه رفت و در عملیات تکمیلی کربلای ۵ شجاعانه جنگید و زخمی شد و یان عملیات در بعد از این عملیات در جبهه بود تا اینکه ۲۰/۱۱/۶۶ در عملیات بیت‌المقدس ۲ مفقودالاثر شد و پس از ۴۰ ماه انتظار در آخر باقیمانده پیکر حمید که نشانه شهادت وی بود به دست خانواده‌اش رسید. همچنین شهید در رشته حقوق قضایی دانشگاه قم قبول شد ولی شوق جبهه و عشق به خدا باعث شد نتواند حتی در این دانشگاه ثبت نام کند زیرا او دانشجوی شهادت بود.

وصیت نامه شهید:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

بار الها آئینه دل ما را به نور اخلاص روشنی بخش و زنگار شرک و دوبینی را از لوح دل پاک گردان و شاهراه سعادت را به این بیچارگان بیابان حیرت و ضلالت بنما و لشگر شیطان و جهل را از قلوب ما خارج فرما. سلام بر روح خدا امام بت شکن و امام عزیز و رهنمای تمامی بیچارگان طریق هدایت. السلام علیک یا صاحب‌الزمان ای فریادرس مظلومان و دردمندان، خود عنایتی فرما ای صاحب شیعیان جهان به بارگاه با عظمت و پرشکوهت پناه آوردم و تو را شفیع خود قرار دادم تا معبودم به احترام شما این بنده گنهکار را قبول فرماید(ان‌شاا...). معبودا بارها تکه کاغذی را به عنوان وصیت‌نامه که حاکی از دردهای درونیم بود سیاه کردم ولی این بار در درگاه منور حضرت بقیة‌ا... قلم بدست گرفته‌ام و جملاتی را به عنوان وصیت می‌نویسم و به یقین می‌دانم اگر چه گنهکارم و بنده خوبی برایت نبودم ولی تو به احترام خاص این سرور شیعیان ما را قبول خواهی کرد.

بار الها می‌دانم اگر خود را تا به حال خالص کرده بودم تو مرا دریافته بودی ولی تو خود بر ضعف و ناتوانیم آگاهی تو خود می‌دانی که بدون وجود خودت هیچم، پس به احترام حضرت فاطمه زهرا(س) بیش از این مرا در آتش فراقت مسوزان که درد فراق بسیار مشکل است. بار پروردگارا توشاهد باش که در این راه مقدس بارها و بارها عده‌ای ناآگاه خواسته‌اند مرا از این راه بازدارند و روحیه ما را سست گردانند. ولی شکر و هزاران شکر که خود ما بر این را ثابت گردانیدی و خود هدایتمان کردی. خدایا این گونه انسان‌ها را که همه چیز را در مادیات خلاصه کرده‌اند هدایت فرما. بار معبودا تو خود گواهی که در این راه عزیزانی را تقدیم کرده‌ایم که واقعا فراق آنها برای ما مشکل بود عزیزانی را که نمونه عملی قرآن و اسلام بودند عزیزانی که در عشقت سوخته بودند و تنها به یک نسیمی منتظر بودند که خاکستر آنها را به تو برساند. عزیزانی که تنها یک بار به ندایت لبیک گفتند و به سویت پر کشیدند ولی ما چه؟ ما مدتهاست که به ندایت لبیک گفته‌ایم ولی جواب نشنیده‌ایم چرا؟

شب‌های نگهبانی

راوی: توحید ذاکری(برادر شهید)

یکی از شب‌های سرد زمستان سال ۱۳۶۲ حوالی ساعت یک نصفه شب بود که شهید خواب‌ آلوده و خسته از گشت و نگهبانی پایگاه شهید بهشتی برگشته بود. آن شب نوبت او و سایر دوستانش بود تا جهت حفاظت شهر از نفوذ ضد انقلاب بیدار باشند و نخوابند. به خانه که بازگشت پدر و مادرش به شدت معترض بودند و از اینکه نتوانسته بودند او را از حضور در پایگاه و تاخیر تا ساعت شب بازدارند عصبانی بودند. پس از کلی جرو بحث مادر شهید از روی دلسوزی به گریه افتاد و پدرش با قاطعیت رو به او کرد و گفت: اگر حرف مادرت را گوش ندهی و به حضورت در پایگاه ادامه دهی و شب‌های نگهبانی دیر وقت به خانه بیایی و موجب نگرانی و ناراحتی ما شوی باید از این خانه بروی تصمیم سختی بود اما حمید راهش را انتخاب کرده بود. در نهایت ادب و متانت بعد از کلی دلجویی و عذرخواهی گفت: باشد می‌روم، چونکه تکلیف خدایی است. پدر و مادر شهید او را در مسیر جهاد وشهادت یاری کردند زیرا شهید برای ادای تکلیف عزمش را جزم کرده بود.

برگرد و یا با نیرو بیا یا خودت هم نیا

راوی: حاج اوغلی(همرزم)

حاج اوغلی آخرین رزمنده بازگشته از عملیات بیت‌المقدس ۲ اینچنین روایت می‌کند:

شهید با همه ضعفی که از جراحت‌ها و زخم‌ها ناشی شده بود فریاد زد و فرمان داد: "برگرد و یا با نیرو بیا یا خودت هم نیا" هوا بسیار سرد بود نیروهای پشت جبهه هم توان عملیات مجدد نداشتند هر چه اصرار کردم تا به کمک نیروهای شهید بروم نشد به ناچار خودم هم بازنگشتم. شهید فرماندهی شجاع و خستگی‌ناپذیر بود. در حین هدایت نیروها به سمت ارتفاعات قوجار در ماووت عراق زخمی و مجروح شد اما همچنان قرص و محکم فرماندهی می‌کرد. پس از یک رزم خونین ارتفاعات تسخیر شد و شهید هم همچنان به ادامه عملیات و تحکیم مواضع مشغول بود. خیلی از بچه‌ها شهید و مجروح شدند تعداد اندکی سالم بودند و با شهید به مقاومت ادامه می‌دادند در این حین شهید متوجه شد دشمن قصد دارد با هلی برد مواضع را پس بگیرد. بنابراین با اینکه توان برگشت دارد به من دستور داد برگرد و نیرو بیاور و خودش در کنار نیروهایش ماند و مقاومت کرد تا اینکه در بی‌سیم صدای خداحافظی‌اش شنیده شد و چند لحظه بعد صدای تیر خلاص و رسیدن به معشوق...

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار